آموزشی

انشا در مورد ستاره شب | ۱۰ انشا جدید با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری

با۱۰ انشا جدید در مورد ستاره شب با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری در این مطلب همراه ما باشید.

اینتین – انشا به دانش‌آموزان کمک می‌کند تا مهارت‌های نوشتاری خود را تقویت کنند. با تمرین نوشتن انشا، فرد می‌تواند نحوه‌ی ساختاردهی جملات، استفاده از واژگان مناسب و ایجاد انسجام در متن را یاد بگیرد.

انشا در مورد ستاره ها در شب
مقدمه: ستاره های بی نام و نشان که ما هیچ اطلاعاتی از آن نداریم و فقط می دانیم خدای دانایی‌ها این همه را خلق کرده است و روزی با یک اشاره اش کن فیکن می شوند.

بدنه: این همه کهکشان بی نام و نشان، ستاره های پر منجوق و پولک های دوخته شده به دست نقاش آسمان، این همه از قدرت خداست. هر بار که در کوچه راه می رفتم و به آسمان می نگریستم و می دیدم که دور تا دور شهر شب پر از جلوه و رقص ستارگان فلکی است و کسی نمی داند که مال چند هزار سال پیش هستند و حالا رفته اند، می گفتم خدایا تو در کجای این جهان ماوی داری؟

کجایی ای همه مهر، عشق و بنده نوازی، روز که می شود خورشید، شب ستاره، پاییز یکی و زمستان دیگری، هر یک چند سال پیش بوده اند و کدام هنوز هم وجود دارند، رصد کدامشان آسان است و کدام سخت، هر ستاره با چه چشمی دیده می شود و چه قدر از عمرش باقی مانده است.

ستاره ها در میان شعر و ادبیات فارسی هم جایگاه مهمی دارند و به عنوان یک نماد و سمبل مورد استفاده قرار می گیرند، حافظ در اشعار خود به این عنوان از آن استفاده کرده است: ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد، در این مصرع حافظ معشوق خود را به ستاره ای تشبیه کرده و او را ماه بزم خودش می داند.

از طرفی منجمی مانند خیام در تعیین اوقات شرعی از ستارگان کمک می گرفته و بنا به جایگاه قرار گرفتن هر ستاره زمان و ساعت مشخص می شده است. او در اشعارش از خورشید به چراغدان نام برده و آن را را مظهر روشنایی می داند.

در ادبیات فارسی از این سیارگان نام برده شده است: عطارد، ناهید، بهرام، زحل که هریک جایگاه خاصی در شعر و نوشته های شاعران داشته اند و به منجمان هم کمک زیادی کرده اند.

نتیجه گیری: ستاره ها، دریا، زمین همه از آفریده های بی مانند خداوند است که نشانه هایی آشکار برای توحید و یکتا پرستی برای ما می باشند. کاش به این همه احسان خدا خوب نگاه کنیم و شکرش را به جای آوریم.

انشا در مورد ستاره
مقدمه: ستاره را که نگاه می کنم چه سوسویی می زنند، از دور چشمک پرانی می کنند و خود نمایی، خدای ستارگان را سپاس که خوب می داند چه کار می کند.

بدنه: در کهکشان بزرگ راه شیری هزاران ستاره وجود دارد که کسی نتوانسته آنها را ببیند، رصد کند و یا اطلاعات کاملی ارائه دهد. هر نوری که در آسمان سوسو می زند ممکن است منبعی نداشته باشد، زیرا نور ستارگان ممکن است مدتها بعد از خودش به ما برسد، ستارگان خودشان نور دارند و به سیاره هایی مانند ماه اعطا می کنند.

ستاره هایی که در آسمان شب به چشم می آیند بسیار زیاد هستند که شامل شباهنگ، سهیل، نگهبان شمال، کرکس، شعرای شامی، قلب عقرب، دنب و دبران می باشند. خورشید ستاره ای بزرگ است که نور بی مانندش همه جهان را روشن کرده است.

این ستاره بی نظیر نورش را به همه ارزانی داشته داشته و بی هیچ توقعی همه را انرژی، شادی و سرسبزی عطا می نماید. در یکی از شبها کم دلم گرفته بود و تنها بودم از پنجره اتاقم بیرون را نگاه کردم که یک ستاره چند خوشه دارد و بسیار زیبا و جذاب است.

پولک‌های درشت و منجوق های دوخته شده به سینه آسمان که از دور سوسو زنان به من چشمک می زدند. فردا که به مدرسه رفتم این ماجرا را برای معلم علوم و جغرافیا تعریف کردم و این یک ماجرای جذابی به همراه داشت. این دو معلم از حرف من به وجد آمدند و قرار شد با کمک آموزش و پرورش منطقه یک کارگاه نجوم برگزار کنند.

من از خوشحالی نمی توانستم خودم را کنترل کنم. هر شب به ستاره ها خیره می شدم و لذت می بردم. بعد چند روز دو نفر با یک تلسکوپ وارد مدرسه شدند. بچه ها هم رفتند و برای سر شب آمدند و بعد از خوردن شام رصد ستاره ها آغاز شد.

ستاره شمالی، شباهنگ و ماه را از نزدیک دیدیم و لذت بردیم. بعد آن به نماز خانه رفتیم و با یک فیلم حادثه بزرگ یا بیگ بنگ و پیدایش اقیانوس آرام را که شبیه سازی شده بود را هم دیدیم.

نتیجه گیری: خدای این همه رویدادهای زیبا چه کسی است، این همه ستاره، سیاره، کهکشان، زمین و دریا را خلق کرده و ما هیچ سپاس گزاری بلد نیستیم.

انشا درباره آسمان پرستاره با مقدمه و نتیجه برای نوجوانان
مقدمه: شب آمده است، آسمان بی کران بالای سر ما لباس تاریکی به تن کرده و سکوت آرامش بخش خود را در همه جا جاری ساخته است. سکوتی که با زیبایی نقطه های درخشانش در هم تنیده و تاریکی را شگفت انگیز می سازد. لباس شب آسمان عجب قشنگ و دیدنی است.

بدنه: به آسمان پر ستاره در شب خیره می شوم و در خیالاتم خود را مسافری می بینم که از ستاره ای به ستاره دیگر سفر کرده و به قصه های هر یک گوش فرا می دهم. هر ستاره بی شک حرفی برای گفتن دارد که اگر نداشت با چشمک های هر ازگاه خود برای ما پیام نمی فرستاد.

بی شک قصه ستاره ها از عشق و امید و زندگی می گوید اما گاه غم را چاشنی حکایت هایش کرده و اشک می ریزد. می گویند هر آدمی برای خود ستاره ای در آسمان دارد اما بعضی دیگر بر این باور هستند که قلب ستاره ها نه برای زنده ها بلکه برای مرده ها می تپند، برای آنانی که از دنیا رفته اند می درخشند تا عزیزان آن ها در دنیا تنها نمانند.

نمی دانم! شاید همه این ها از غوطه ور شدن ما در خیالات مان نشات گرفته باشد اما هر چه هست یک دنیا راز در زیبایی سحرانگیز آسمان پر ستاره شب نهفته است که شاید هیچ گاه از آن ها پرده برنداریم. برای من ستاره ها نگهبانانی هستند که بی صدا به تماشای زمین ایستاده اند و مراقب هستند هیچ خوابی بی خواب نشود.

برای من آسمان پر ستاره شب همچون یک بوم نقاشی است که طبیعت با استعداد بی نظیرش در آن نقاطی نورانی را به تصویر کشیده و کهکشان ها را طراحی کرده است. در این نقاشی همه چیز تکراری و در عین حال منحصر به فرد است. این نقاشی با زبان سکوت با ما سخن می گوید و از ذهن های کنجکاو می خواهد برای کشف اسرارش بشتابند.

نتیجه: آسمان پر ستاره شب وسعتی بی انتها است که بی کرانگی را در گوش ما فریاد می زند اما فارغ از رازهایی که در دل خود گنجانده بی نهایت آرامش بخش است، به خصوص برای آنانی که بی خوابی امان شان را بریده و در پی جرعه ای آرامش به آسمان شب خیره می شوند. آسمان پر ستاره نشانه ای از عظمت پروردگار جهانیان است.

انشای کوتاه درباره آسمان پر ستاره
هر شب که آسمان نقاب تاریکش را به رخ می کشد و ستاره ها همچون گل های درخشانی در این پهنه وسیع از جنس تاریکی می شکفند تپش های قلبم در تمام وجودم طنین انداز می گردد و بی اختیار دهان به تحسین زیبایی ها باز می کنم.

این نقطه های نورانی در عمق تاریکی زبانی گویا دارند از جنس سکوت و نور که از رازهای آسمان سخن می گوید اما تنها آنانی که گوش شنوایی برای این سکوت رمزآلود دارند می توانند صدای آن را بشنوند و زبانش را درک کنند.

به آسمان پر ستاره نگاه می کنم و هر ستاره را همچون کورسوی امیدی می بینم که دلم را به عشق و زندگی امیدوار می کند. برایم از گذر زندگی می گوید و این که حتی ستاره ها یک روز متولد می شوند، یک روز می میرند و به یک ماجرای بزرگ تر می پیوندند تا تجربه جاودانگی را لمس کنند.

بی شک در درخشش هر ستاره، سکوت شگفت انگیز آسمان شب جریان دارد که همچون آوازی خاموش با گوش نمی توان آن را شنید اما روح به زیبایی آن را درک می کند و به آرامش می رسد. گویی تمام جهان در این لحظه می خوابد اما زندگی در پس خواب های ناز و آرام آن جریان دارد.

آسمان پر ستاره شب من را به دل رویاهایم می برد، به روزهای کودکی ام که سرگرم شمردن ستاره ها بودم، به روزهایی که روح مادربزرگم را در ظاهر شدن ستاره ای جستجو می کردم، به آن روزهایی که همه دغدغه ام خوابیدن بود در حالی که هنوز ستاره هایی را نشمرده بودم.

امروز اما ستاره ها را پیام آور رازی بزرگ می دانم و آن این که حتی در دل تاریک ترین لحظه های زندگی می توان نور را یافت و دنبال کرد، نوری که به امید زنده است. نوری که برای ما می درخشد.

انشای زیبا در مورد ستاره ها در شب برای دانش آموزان
نور چشمک زن یک ستاره کوچک در وسط اتاقم من را به پشت پنجره کشاند؛ انگار که آن ستاره به من نگاه می کرد و تمام توجهش به من بود؛ دستی برایش تکان دادم و او هم در جواب چشمکی برایم زد.

لبخندی نثارش کردم و محو تماشای سیاهی شب و ستارگان شدم؛ دوست دارم به آسمان پرواز کنم و هرکدام از ستارگان را در دست بگیرم و نوازش کنم.

ستار ها تاثیر بسیار زیادی در زیبایی آسمان دارند؛ گویی که در آسمان خداوند مهمانی بر پا کرده است و ستاره ها مهمان های این مهمانی با شکوه هستند.

این هم بستگی و انسجام بین آن ها من را محو خود می کند؛ که این چنین در آرامش در کنار یکدیگر هستند و به زیبایی هر چه بیشتر یکدیگر کمک می کنند؛ این بی نهایت بودن و باهم بودن آن ها است که زیبایی آن ها را چندین برابر می کند.

ستاره ها مانند فرزندان ماه در کنار او هستند با او می آیند و با او می روند؛ و ماه هم مانند مادری مهربان در کنار آن ها است از آن ها محافظت می کند و از نور خود به آن ها می دهد.

توجه ام به پرنور ترین ستاره جلب شد گمان می کنم ستاره سهیل باشد که دارد زیبایش را به رخ می کشد؛ ولی می دانم که خیلی از من دور است هم از من هم از بقیه ستارگان ولی آنچنان پر نور و زیباست که نمی توانی از آن چشم برداری.

هر چه بیشتر به سیاهی آسمان و نظم و ترتیب ستاره ها نگاه می کنم بیشتر به قدرت متعال خداوند پی می برم که این همه زیبایی را با چنین دقت و نظمی خلق کرده است.

همان طور که محو زیبایی آسمان و درخشش ستاره ها بودم، متوجه عبور ستاره ای دنبال دار که به شهاب سنگ ها معروف هستند شدم؛ یاد مادربزرگم افتادم که همیشه می گفت اگر شهاب سنگ در آسمان دیدی چشمانت را ببند و آرزو کن؛ آرزویت برآورده می شود.

دیگر وقت خداحافظی با ستاره عزیزم بود؛ خدای مهربانم از تو ممنونم برای خلق این همه زیبای برای خلق ستارگان که زیبایی آسمان را در شب چندین برابر می کند.

مگر می شود با دیدن این همه زیبایی درکنار هم شکرگزار خداوند نبود، خدای عزیزم از تو ممنونم که بی منت نور ستارگانت و ماه عزیزت را در سیاهی شب بر زمین می تابانی و این همه زیبایی و نعمت را بی منت در اختیار بندگانت قرار می دهی.

انشای زیبا درباره آسمان شب پر ستاره در کویر و توصیف آن
زیباترین شب ها، شب های کویر است. شب هایی که آسمان پر از ستاره است. منجمان و دوست داران نجوم برای دیدن ستاره ها با تجهیزات کامل به کویر می روند تا با تلسکوپ های دقیق و قوی آسمان را بررسی کنند زیرا که آسمان کویر بدون هیچ آلودگی ای، تصویر بهتر و دقیق تری از آسمان و هر آنچه در آن نهفته است را به علاقه مندان نشان می دهد.

سکوت و خلوت کویر باعث می شود کسانی که به تماشای آسمان می روند توجهشان فقط به آسمان باشد و مسئله ی دیگری حواسشان را پرت نکند.

شب های کویر برخلاف روزهای گرمی که دارد بسیار خنک می باشد و همین موضوع یکی از جذابیت های کویر است تا آتشی روشن کنیم و کنار آن، آسمان زیبایش را نیز تماشا کنیم.

غروب ها خورشید پشت تپه های شنی پنهان می شود و جای خود را به ستاره ها می دهد و ستاره ها هر کدام آرام آرام شروع به سوسو زدن در آسمان می کنند.

بعضی شب ها ممکن است شاهد عبور شهابی از آسمان کویر باشیم، که به ثانیه و دقیقه ای نمایان و باز پنهان می شود. شنیده ام اگر هنگام عبور شهاب از آسمان آرزویی را در دل بگویی به آن می رسی و این اعتقاد از گذشته در میان ما مردمان بوده است.

کسانی که به دل کویر می روند تا ستاره ها را تماشا کنند محسور تصویر جادویی آسمان می شوند و تا صبح پلک بر هم نمی گذارند تا مبادا لحظه ای شگفت را از دست بدهند.

در دل کویر زمانی که ماه پنهان است ستاره ها قدرت خود نمایی بیش تری پیدا می کنند و بیش تر نمایان هستند و معمولا این اتفاق در آغاز ماه قمری می افتد.

رقص نور در مخمل شب
مقدمه:

وقتی خورشید، چادر طلایی خود را از روی زمین جمع می‌کند و تاریکی آرام‌آرام همه جا را فرا می‌گیرد، جادویی بزرگ در آسمان آغاز می‌شود. با رفتن نور، چشم‌های ما به روی دنیایی باز می‌شود که در طول روز پنهان بود؛ دنیایی پر از نقطه‌های ریز و درشت درخشان که ما آن‌ها را «ستاره» می‌نامیم.

بدنه:

ستاره‌ها مانند فانوس‌های کوچکی هستند که در دریای بیکران آسمان شناورند. گویی فرشتگان، تکه‌هایی از الماس را بر سقف شب پاشیده‌اند تا راه گم‌شدگان را روشن کنند. وقتی در یک شب صاف و دور از هیاهوی شهر به آسمان نگاه می‌کنیم، شکوه این نگین‌های شب‌تاب ما را به سکوتی عمیق وامی‌دارد. هر ستاره، داستانی باستانی در دل دارد؛ برخی از آن‌ها میلیون‌ها سال نوری از ما دورند و نوری که امروز به چشم ما می‌رسد، پیامی است که از گذشته‌های بسیار دور فرستاده شده است.

ستاره‌ها فقط زیبا نیستند؛ آن‌ها از قدیم راهنمای دریانوردان در دل اقیانوس‌ها و مسافران در قلب کویرها بوده‌اند. تماشای صورت‌های فلکی، شبیه به خواندن یک کتاب مصور بزرگ در دل آسمان است که پهلوانان، حیوانات و اسطوره‌ها را به یاد ما می‌آورد. ستاره‌ها به ما یادآوری می‌کنند که چقدر در برابر عظمت هستی کوچک هستیم و در عین حال، چقدر خوشبختیم که بخشی از این جهانِ پر از شگفتی هستیم.

در شب‌های مهتابی، ستاره‌ها در برابر شکوه ماه کمی کم‌فروغ می‌شوند، اما در شب‌های تاریک و بی‌ماه، آن‌ها پادشاهان بی‌رقیب آسمان‌اند. گاهی هم یک «شهاب» با سرعتی برق‌آسا از میان آن‌ها می‌گذرد و خطی از نور می‌کشد؛ گویی ستاره‌ای برای لحظه‌ای از جای خود لغزیده تا آرزوی کسی را در زمین برآورده کند.

نتیجه‌گیری:

ستاره‌ها نماد امید در اوج تاریکی هستند. آن‌ها به ما می‌آموزند که حتی در سیاه‌ترین لحظات زندگی، می‌توان درخشید و منبع نور بود. تماشای آسمان پرستاره، به روح انسان آرامش می‌بخشد و ذهن را به پرواز در می‌آورد تا به فراتر از زمین و دلمشغولی‌های کوچک آن فکر کند.

موضوع انشا: چشمک‌زن‌های دوردست
مقدمه:

شب، جشنی است که با رفتن خورشید آغاز می‌شود و ستاره‌ها، میهمانان درخشان این ضیافت باشکوه هستند. هر شب که پرده سیاه آسمان کشیده می‌شود، هزاران چشم کوچک و پرنور به زمین خیره می‌شوند تا به ما یادآوری کنند که در این عالم پهناور، تنها نیستیم.

بدنه:

ستاره‌ها را می‌توان به امیدی تشبیه کرد که در دل ناامیدی می‌روید. وقتی همه جا تاریک است و سیاهی بر جهان چیره شده، این نقاط کوچک نورانی هستند که سکوت سنگین شب را می‌شکنند. اگر کمی با دقت و تخیل به آن‌ها نگاه کنیم، شاید آن‌ها را میخ‌های نقره‌ای بدانیم که چادر سیاه آسمان را بر فراز سر ما محکم نگه داشته‌اند.

در شب‌های کویر یا کوهستان که آسمان به زمین نزدیک‌تر است، ستاره‌ها آنقدر درخشان و نزدیک به نظر می‌رسند که گویی می‌توان دست دراز کرد و مشتی از آن‌ها را چید. برخی از آن‌ها به رنگ سفید سربی، برخی متمایل به آبی و برخی دیگر مانند دانه‌های یاقوت، سرخ و لرزان هستند. این تفاوت رنگ‌ها نشان از رازهای سر به مهری دارد که در دل هر یک از این خورشیدهای دوردست نهفته است.

قدیمی‌ها با نگاه به همین ستاره‌ها، نقشه‌های بزرگ می‌کشیدند و برای خود قصه‌ها می‌ساختند. آن‌ها ستاره‌ها را به هم وصل می‌کردند و در ذهنشان شیر، شکارچی و ترازو می‌ساختند. امروز هم ما وقتی به ستاره‌ها خیره می‌شویم، ناخودآگاه غرق در رویا می‌شویم. ستاره‌ها به ما می‌گویند که فراتر از ابرهای تیره و هوای آلوده شهر، همیشه نوری در حال تابیدن است، حتی اگر ما گاهی آن را نبینیم.

نتیجه‌گیری:

ستاره، لبخند آسمان در اوج تاریکی است. درس بزرگی که این شب‌تاب‌های آسمانی به ما می‌دهند، پایداری است؛ آن‌ها میلیون‌ها سال است که می‌سوزند تا روشنایی ببخشند. بیایید ما هم سعی کنیم مانند ستاره‌ها باشیم؛ حتی اگر کوچک هستیم، سهم خود را در روشن کردن دنیای اطرافمان ایفا کنیم و از تاریکی نهراسیم.

نامه‌ای به دورترین ستاره
مقدمه:

آسمان شب، کتابی است که با جوهر نور بر کاغذی از جنس تاریکی نوشته شده است. هر بار که سرم را به سمت بالا می‌گیرم، احساس می‌کنم به تماشای بزرگ‌ترین نمایش تاریخ نشسته‌ام؛ نمایشی که بازیگران آن، هزاران سال است که بدون خستگی، بر صحنه‌ی سیاه کهکشان می‌درخشند.

بدنه:

ستاره‌ها برای من، فراتر از توده‌های گاز و آتش هستند. آن‌ها شبیه به خاطرات قدیمی جهان‌اند که در دوردست‌ها جا مانده‌اند. وقتی به ستاره‌ای خیره می‌شوم، با خودم فکر می‌کنم که شاید کسی در سیاره‌ای دور، در همین لحظه به خورشید ما نگاه می‌کند و همین حس کنجکاوی را دارد. ستاره‌ها پل ارتباطی میان زمین کوچک ما و بی‌کرانگی عالم هستند.

در سکوت نیمه‌شب، ستاره‌ها با ما حرف می‌زنند. آن‌ها می‌گویند که «تاریکی، پایان نیست؛ بلکه بستری است برای درخشیدن.» اگر شب نبود، ما هرگز به عظمت جهان پی نمی‌بردیم. ستاره قطبی را نگاه کنید؛ او هزاران سال است که سر جای خود ایستاده تا هیچ مسافری در جاده‌های تنهایی گم نشود. او وفادارترین دوستِ دریانوردان و خستگانِ راه است.

گاهی در میان این همه نقطه درخشان، یک ستاره از بقیه پرنورتر است؛ شاید آن ستاره، سهم من از آسمان باشد. ستاره‌ای که وقتی دلم از زمینی‌ها می‌گیرد، با او درددل می‌کنم. ستاره‌ها به ما یاد می‌دهند که برای دیده شدن، نیازی نیست فریاد بزنیم؛ گاهی فقط کافی است در سکوت، زیباترین نوری که در وجودمان داریم را به دیگران هدیه بدهیم.

نتیجه‌گیری:

در نهایت، ستاره‌ها به ما می‌آموزند که حتی در دل سیاه‌ترین شب‌ها، روزنه‌ای برای تابیدن وجود دارد. آن‌ها به من یادآوری می‌کنند که رؤیاهای ما، هرچقدر هم که دور به نظر برسند، مانند همین ستاره‌ها واقعی و دست‌یافتنی هستند. فقط باید چشم از زمین برداریم و به اوج خیره شویم.

فانوس‌های خیال در اقیانوس شب
مقدمه:

شب که می‌رسد، زمین پلک‌هایش را می‌بندد و آسمان، چشمان بی‌شمارش را باز می‌کند. ستاره‌ها، این مسافران زمان، گویی از پنجره‌های کوچک بهشت به ما می‌نگرند تا تنهایی شب را با نور سرد و زیبایشان گرم کنند.

بدنه:

اگر خوب گوش کنیم، ستاره‌ها در سکوت شب با هم پچ‌پچ می‌کنند. شاید آن‌ها رازهای تمام کسانی را که قبل از ما به آسمان نگاه کرده‌اند، در سینه دارند. هر ستاره مانند یک صندوقچه خاطرات است؛ خاطرات چوپانی که هزار سال پیش در دشت به آن‌ها نگاه می‌کرد، یا کودکی که دیشب برای رسیدن به یکی از آن‌ها آرزو کرد.

ستاره‌ها به من یاد داده‌اند که «فاصله‌ها» نمی‌توانند مانع درخشش باشند. آن‌ها میلیون‌ها کیلومتر از هم دورند، اما در کنار هم، کهکشان‌های باشکوهی را می‌سازند که چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کند. این یعنی ما هم می‌توانیم دور از هم، اما در کنار هم، دنیایمان را زیباتر کنیم. وقتی به کهکشان راه شیری نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که چطور میلیاردها ستاره‌ی کوچک، دست در دست هم، جاده‌ای سپید و ابریشمی در دل سیاهی ساخته‌اند.

گاهی با خودم فکر می‌کنم که شاید ستاره‌ها، سوراخ‌های ریزی روی پرده‌ی شب هستند که نورِ پنهانِ پشتِ آسمان از آن‌ها به بیرون نشت می‌کند. آن‌ها به ما می‌گویند که تاریکی مطلق وجود ندارد؛ فقط کافی است کمی چشمانمان را به سیاهی عادت دهیم تا هزاران نقطه امید را پیدا کنیم.

نتیجه‌گیری:

ستاره‌ها می‌آیند و می‌روند، اما پیام‌شان همیشگی است: «بدرخش، حتی اگر تمام جهان را تاریکی گرفته باشد.» هر بار که شهابی از آسمان می‌گذرد، به یاد می‌آورم که زندگی چقدر کوتاه و در عین حال درخشان است. پس باید مثل یک ستاره، تا وقتی که هستیم، نوری از خود به یادگار بگذاریم.

منبع | روزانه

اینتین را در شبکه های اجتماعی دنبال کن

نمایش میخوام به دنیا بیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا