آموزشی

انشا درباره باد آورده را باد میبرد | انشاهای متنوع و جدید از صفحه ۳۹ نگارش دهم

با انشا درباره باد آورده را باد میبرد و انشاهای متنوع و جدید از صفحه ۳۹ نگارش دهم در این مطلب همراه ما باشید.

اینتین – انشا به فرد این امکان را می‌دهد که خلاقیت خود را به نمایش بگذارد. با نوشتن داستان‌ها یا توصیف‌های خلاقانه، فرد می‌تواند دنیای خیالی خود را بسازد و احساسات و ایده‌های جدیدی را کشف کند.

انشا در مورد ضرب المثل باد آورده را باد میبرد
مقدمه: در زندگی بسیاری از چیزها به آسانی و بی زحمت به دست می آیند و ممکن است همان طور آسان و با یک چشم بر هم زدن بر باد بروند، مراقب درآمد، شیوه زندگی و رفتارهایمان باشیم.

بدنه: مدتی بود که همکارانم را زیر نظر داشتم، یکی از همکارانم به طور غیر منتظره و مانند علف های هرز رشد می کرد و ثروتش زیاد می شد، ماشین مدل بالا می خرید و هر هفته سفرهای پر خرج می رفت، من و این همکارم در بیمه با هم کار می کردیم و من می دیدم که اختلاف زیاد شده و او چند پله از ما بالاتر است، او در بخش بیمه بیکاری کار می کرد و من هم در بخش روستایی، برای اینکه به کارهایش پی ببرم کم کم به او نزدیک شدم و خواستم که از نزدیک او را رصد کنم.

در یکی از روزها رئیس بیمه از من و همکارم خواست که برای بررسی بعضی از مدارک بیمه های یک شهرستان کوچک به یک شهرستان برویم. من که ماشین مدل بالایی نداشتم، به پیشنهاد همکارم با ماشین او به ماموریت رفتیم.

من ساکم را در صندوق عقب جای دادم و با هم به راه افتادیم. دوستم چند بار با استرس گفت که ساکت کجاست، رو صندلی که کسی نبود، پیش خودت نگه دار! کم کم از رفتارهای دوستم شک کردم که چرا مرتب مراقب است که من به صندوق عقب سرک نکشم.

همکارم آن شب خودش ساک مرا برداشت و تا صبح مراقب رفتارهای من بود. اما من که شک زیادی به او کرده بود، به بهانه گم شدن شارژرم دوباره به سمت ماشین رفتم و دیدم که همه اسناد دست کاری شده را در صندوق عقب خودرویش جای داده است، سکوت کردم و حرفی نزدم، اما ترس داشتم و نمی توانستم حرفی بزنم.

صبح که شد مانده بودم که چگونه موضوع را با دوستم مطرح کنم. وقتی از ماموریت برگشتیم، دیدیم همه چیز عوض شده و تمامی اسناد همکارم با یک سهل انگاری بر ملا شده است. آری دوستم همه ثروت و اندوخته هایش را از دست داد و دست خالی برای مدتی اخراج شد، اینجا بود که مثل باد آورده را باد می برد به یاد آوردم.

نتیجه گیری: برای به دست آوردن هر چیزی باید زحمت زیادی بکشید تا برایتان ماندگار باشد. هر پول و ثروتی که با دزدی و کلاشی حاصل شود، با یک حرکت از دست می رود.

انشا در مورد مثل نویسی باد آورده را باد میبرد
مقدمه: باد نه مکانی دارد و نه ماوایی، هر چه را که با خود بیاورد، روزی به راحتی هم می برد. ثروت، مال، مقام، جاه، زر و طلا، مراقب باد آورده ها باشید که به آسانی از دست می روند.

بدنه: روزی از روزها دیدم ماموران دور خانه همسایه جمع شده اند و منتظر خروجش هستند. همسایه ما زندگی خوب و پر از خوشی و ثروت داشت. خانه آنچنانی، ماشین مدل بالا، سفرهای خارجی و خلاصه زندگی لاکچری که همه چشمشان باز می ماند.

کم کم خودم را به درب خانه رساندم و از ماموران جویای ماجرا شدم. مامور حرفی نزد ولی پچ‌پچ همسایه ها را می شنیدم که همسایه در یک بانک کار می کرده و توانسته پول کلانی به جیب بزند، خلاصه پس از چند روز رفت و آمد خانواده اش اعلام کردند که ساعت چهار پرواز دارد و باید از ایران خارج شود.

با این خبر همسایه نتوانست از کشور برود. او به زندان رفت و بانک هم همه اموال و خانه را مصادره کرد. مادرم بارها گفته بود که باد آورده را باد می برد، حالا می فهمیدم که دزدیدن و خوردن مال و بیت المال عاقبت ندارد و هرکس باید دسترنج خودش را بخورد.

زندگی و دنیا حساب و کتاب دارد، ما در قرآن خوانده ایم، حتی یک ذره خیر و شر در زندگی ما اثر گذاشته و نزد خداوند ثبت و ضبط می گردد. هر رفتاری که داشته باشیم توسط روزگار حفظ شده و از آنجایی که دنیا گرد است روزی به سمت و سوی خودمان باز می گردد. اگر با پول و ثروت دیگران خانه و کاشانه بسازیم، موریانه ای از در غیب پیدا شده و پایه های این خانه را متزلزل خواهد کرد.

نتیجه گیری: در زندگی راه درست، درآمد سالم و رعایت حقوق مردم را در پیش بگیرید تا هر آنچه که به دست می آورید، برایتان بماند چرا که هر آنچه که از راه فریب و نادرست حاصل شود، با یک تب از دست می رود.

انشای باد آورده را باد می برد
کسب روزی حلال کاری معمولا با زحمت همراه است و بنابراین فردی که به این کار می‌پردازد، وقت و انرژی بسیاری را صرف می‌کند اما کسانی هم هستند که بسیار راحت به همه چیز می‌رسند. افرادی که والدینی با نعمت‌های بسیار دارند و به راحتی از ثروت آنها استفاده می‌کنند یا افرادی که خدای ناخواسته از راه‌های نادرست و نامشروع اموالی را به دست می‌آورند از جمله این افرادند. از آنجا که این افراد کوچک ترین رنجی برای به دست آوردن این درآمد متحمل نشده‌اند، برای خرج کردن آن هم حساسیتی ندارند و بدون فکر آن را در هر راهی هدر می‌دهند. در این مورد ضرب المثل معروفی وجود دارد بدین صورت که: «باد آورده را باد می‌برد.»

چنان که مشخص است منظور از باد آورده پول یا مالی است که بدون هیچ زحمتی به فرد رسیده است و خرج کردن بدون فکر یا بدون حد و حساب هم به «باد بردن» تشبیه شده است. نمی‌توان از کسی که روزهای گرم تابستان را زیر خنکای کولر لم داده است و زمستان سرد را در کنار بخاری گذرانده و باد گرم و سرد بر او نوزیده و تمام وقتش را به تفریح و خوش گذرانی و یا اتلاف وقت گذرانده را با کسی مقایسه کرد که در روزهای داغ تابستان زیر پرتوهای سوزان خورشید سپری کرده و روز و شب سرد و استخوان سوز زمستان را نیز با تمام وجود درک کرده مقایسه کرد.

مسلما نگاهی که این دو گروه به درآمد خود دارند نیز متفاوت است و حتی میزان درآمدها معمولا برای افراد زحمت کش و کارگر نیز بسیار کم تر از کسانی است که بدون هیچ گونه رنجی به همه چیز دست می‌یابند. کسی که برای تأمین معاش خود فعالیت می‌کند، برای خرج کردن آن به لزوم خرید اجناس و مقایسه آن در جاهای مختلف می‌پردازد. در صورتی که فردی که به پول بادآورده‌ای رسیده باشد، به راحتی آن را به دست باد می‌سپارد.

در مجموع کسب مال حلال با زحمت و رنج همراه است و چون به راحتی به دست نمی‌آید، به راحتی هم از دست نمی‌رود.

انشا در مورد ضرب المثل باد آورده را باد می برد
ضرب المثل ها شاید یک جمله ی کوتاه باشند اما معانی عمیقی را همراه دارند، مثلا همین ضرب المثل “باد آورده را باد می برد” یعنی چیزی که آسان به دست بیاید آسان هم از دست خواهد رفت.

شاید از خود این سوال را بپرسیم چرا باید چیزی که به دست می آوریم را از دست بدهیم هر چند که آسان به دست آمده باشد؟!

به نظر من دلیل این موضوع می تواند این باشد که ما تا چه حد می توانیم قدر داشته هایمان را بدانیم و آن ها را حفظ کنیم… اگر برای رسیدن به خواسته هایمان تلاش بسیاری کرده باشیم پس می دانیم که هدف به دست آمده چقدر با ارزش است اما اگر برای چیزی که داریم تلاشی نکرده باشیم آن هدف یا داشته ارزش زیادی برای ما نخواهد داشت و ممکن است حتی در مواقعی داشتن آن را نیز فراموش کنیم یا به خوبی از آن استفاده نکنیم و در نتیجه آن را از دست بدهیم.

سعی و تلاش برای به دست آوردن خواسته ها مسئله ای است که بارها و بارها گذشتگان ما، با شعر، داستان و ضرب المثل به ما یاد آور شده اند، پس باید اهمیت این موضوع را دریابیم و بکوشیم که زندگی مان را بر پایه درستکاری بسازیم تا به خوشی و سعادت دست پیدا کنیم.

سعادت آدمی در داشتن ثروت زیاد نیست بلکه تلاش برای به دست آوردن و قدر دانی از داشته هایی است که با زحمت به دست آمده، در این صورت است که انسان احساس خوشبختی و رضایت از زندگی، دارد.

برداشت : بدون تلاش و زحمت نمی توان به چیزی دست پیدا کرد و اگر هم کسی دست پیدا کند هیچ وقت ارزش واقعی آن را نمی داند به همین خاطر است که به زودی آن را از دست خواهد داد.

انشا درباره ضرب المثل باد آورده را باد می برد
مال و ثروتی که بدون زحمت و به آسانی به دست آید برکت نخواهد داشت و به همان آسانی هم از دست خواهد رفت.

زمانی که برای به دست آوردن چیزی زحمت می کشیم و تلاش می کنیم با رسیدن به نتیجه و یا بدست آوردن خواسته مان، قدر آن را دانسته و به خوبی از از آن مراقبت می کنیم.

اما زمانی که زحمتی برای چیزی که به دست آورده ایم نکشیده باشیم برای نگه داشتن آن نیز تلاشی نمی کنیم و به همین دلیل می گویند: باد آورده را باد می برد.

مثل زمانی که کسی ما را از لحاظ مالی حمایت می کند و هر چقدر پول بخواهیم در اختیارمان می گذارد و ما بدون این که بدانیم پولی که به دستمان رسیده با چه زحمتی به دست آمده به راحتی آن را خرج می کنیم.

اما اگر موقعیتی پیش بیاید که خودمان مجبور باشیم برای به دست آوردن پول کار کنیم و زحمت بکشیم بدون شک قدر پولی که به دست آمده حتی اگر رقمی بسیار کمتر از آن مبلغی باشد که قبلا در اختیارمان قرار می گرفت را بیشتر می دانیم و با فکر و برنامه ریزی آن را خرج می کنیم.

گاهی هم از روی شانس و به طور اتفاقی چیزی را به دست می آوریم که به دیگری تعلق دارد و همین مسئله باعث می شود تا آن داشته دستخوش حوادث شود و به همان شیوه ای که به دست آمده از دست برود.

در واقع این ضرب المثل ما را به سعی و تلاش دعوت می کند تا با زحمت خود به نتیجه و هدف برسیم و منتظر شانش و اقبال نباشیم زیرا هر قدمی که در راه رسیدن به هدفمان بر می داریم ارزش آن را بیشتر می کند و تنها در صورتی قدر داشته هایمان را می دانیم که برای آن ها زحمت کشیده باشیم.

مثل نویسی ضرب المثل: باد آورده را باد می برد
به ماه خیره شده بود. صفحه سیاه آسمانِ همرنگ دلش را با نگاهش نوازش میکرد. در تاریکی مطلق، همراه با رفیق همیشگی اش، تنهایی، در کوچه ها پرسه میزد. به دنبال کسی میگشت. کسی که ردپای دردناکی بر روی قلبش گذاشت و به سرعت نوری که در نگاهش بود، در خاطره ها محو شد. کوچه ها بلندتر شده بودند و پیمودن آن راه چند متری برای جسم آن پسرک بی روح مانند راه چندین کیلومتری خستگی آور بود. راه میرفت و در خیالات خود غرق بود بی آنکه کسی نجاتش دهد. آری، او در خیالاتش زندگی میکرد…

دو سال و هفت ماه و سه روز از آن روز میگذشت. روزی که در آن خیابان نفرین شده، لبخند خورشیدوار دخترکی، دلش را روشن کرد و یک جفت چشم عسلی، تلخی زندگی اش را شیرین کرد. آه از آن چشمان شیرین دیوانه، که او را به جنون رسانده بود. موسیقی دلنواز صدایش مرهم درد های بی پایان پسرک شد و آغوش ‌گرمش چون مرهمی، زخم های التیام نیافته پسرک را تسکین داد.

کوتاه بود. کوتاه تر از برهم زدن چشم. آن لحظاتی که در کنارش آرامش را خریده بود، زود گذشت. دو ماه همراه روشنی بخش زندگی اش خاطره ساخت و الان دوسال است که همان خاطره ها مانند آهنگی در سرش تکرار میشود و تکرار میشود. دقیقه هایی با او حرف میزد و اکنون ساعت ها صدایش را در همه جا میشنود و میشنود. روز هایی به صورتش خیره میشد ولی الان نیست و این ماه است که انعکاس چهره روشن او را به چشمان منتظر پسرک نشان میدهد.

روزی که رفت…باران میبارید. از آن روز صدای چک چک باران همدم بی کسی هایش شد. روزی که رفت…شهر شلوغ بود. گویا همه شهر برای واقعه ای بزرگ و وحشتناک مراسم عزاداری گرفته بودند. روزی ک رفت…پسرک فقط خودش را سرزنش کرد، برای دلبستن، دلدادگی، دلگرمی و در آخر دلگیری، دلشکستگی و دلتنگی. آه از این دل که درد است و درمان ندارد.

زمان زیادی نگذشته بود. در یکی از روز های بی رحم پاییزی، پسرک همراه با تنهایی اش، بر روی برگ های مرده پا میگذاشتند و سنگ ها را با پا لگد میزدند. پسرک حال، به برگ های پاییزی میمانست. سرد، خشکیده، شکننده، بی روح و مرده. از کنار دکه روزنامه ای میگذشت. چشمش به نوشته ای خورد: “باد آورده را باد میبرد” لبخند غمگینی زد و با خود گفت:

“او فقط باد نبود، او طوفانی بود که بی خبر آمد و خانه دلم را ویران کرد و هرچه احساس و آرامش و زیبایی در وجودم خفته بود، با خود به یغما برد”…

نویسنده: مهسا اشتریان

گسترش ضرب المثل باد آورده را باد می برد
در زمان سلطنت خسرو پرویز بین ایرانیان و روم جنگی شکل گرفت، که در این جنگ ایرانی ها پیروز شدند و قسطنطنیه پایتخت روم به محاصره ارتش ایران درآمد و سقوط آن نزدیک شد. بعد از آن مردم فردی را به نام هرقل به پادشاهی برگزیدند. هرقل چون پایتخت را در خطر می دید دستور داد که خزانه جواهرات روم را در چهار کشتی بزرگ نهادند تا از راه دریا به اسکندریه منتقل سازند تا چنانچه پایتخت سقوط کند، گنجینه رو به دست ایرانیان نیفتد.

آنها این کار را کردند ولی کشتی ها هنوز مقداری در مسیر دریای مدیترانه نرفته بودند که ناگهان باد مخالف وزید و چون کشتی ها در آن زمان با باد حرکت می کردند، هرچه ملاحان تلاش کردند نتوانستند کشتی ها را به سمت اسکندریه حرکت دهند و کشتی ها به سمت سواحل شرقی مدیترانه که در تصرف ایرانیان بود، رفت و کشتی ها به تصرف ایرانی ها در آمد.

ایرانیان خوشحال شدند و خزائن را به تیسفون پایتخت ساسانی فرستادند. خسرو پرویز خوشحال شده و چون این گنج در اثر تغییر مسیر باد به دست ایرانیان افتاده بود خسرو پرویز آنرا گنج بادآورده نام نهاد. از همین جا متوجه می شویم که چگونه ضرب المثل باد آورده را باد می برد ساخته شده است.

گسترش ضرب المثل باد آورده را باد می برد برای پایه دهم
در روزگاران قدیم در گوشه ایی از این دنیا در شهری شلوغ و پر رفت و آمد جوانی در حال گذر از کوچه ها بود و از روی بیکاری سنگی کوچکی را با پای خود به بازی گرفته بود. چنان که می رفت ناگهان اسکناس پولی را باد به صورت آن جوان مانند شلاقی فرود آورد.

پسرک که از درد صورتش را گرفته بود و چشمانش را از درد بسته بود ابتدا متوجه ی پول نشد اما هم اینکه چشمان خود را باز کرد متوجه ی پول شد. بسیار هیجان زده شد و زود پول را برداشت و از آنجا دور شد و بابت پولی که باد برایش هدیه آورده بود زیر لب شکر می گفت و با خود می گفت که امروز روز شانس او است و امروز را می تواند با این پول به خوش گذرانی بپردازد.

در حالی که با پول در دستش بازی می کرد به سمت بازار شهر رفت تا آنجا برای خود خرید کند و به نوبه ی خودش وسایل خوش گذرانی خود را فراهم کند به مقصد خود رسید و وسایل مورد نیازش را برداشت و پول خود را روی پیشخوان مغازه گذاشت اما هم اینکه فروشنده قصد داشت پول را بردارد باد دوباره وزید و پول را با خود برد و پسرک ماند و پول بر باد رفت و با خود گفت پولی را که باد بیاورد باد نیز می برد.

آنجا بود که به فکر کار افتاد تا پولی را که به دست می آورد حاصل تلاش و دست رنج خودش باشد زیرا که همیشه گفته اند مال حلال باز می گردد، اما پولی را که به آسانی به دست بیاوریم به همان آسانی از دست می دهیم.

منبع | روزانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا