داستان زن زرنگ و دو مسافر؛ داستانی خواندنی با پیام اخلاقی عمیق است که هوش، تدبیر و عبرتهای زندگی را به شکلی جذاب روایت میکند.
اینتین – حکایت و داستان جالب دو مسافر و زن زیرک، یکی از روایتهای آموزنده و ماندگار است که با زبانی ساده، مفاهیمی عمیق درباره عقل، زیرکی و تجربه زندگی را بیان میکند.
این داستان کوتاه با پایانی غیرمنتظره، مخاطب را به تفکر درباره تصمیمها، اعتماد و قضاوت درست در مسیر زندگی دعوت میکند و نمونهای زیبا از حکایتهای پندآموز قدیمی به شمار میآید.
حکایت دو مسافر و زن زیرک
مسافری نزدیک شهر بزرگی از زنی که کنار جاده نشستهبود پرسید:مردم این شهر چگونه مردمانی هستند؟
زن گفت: مردم شهری که از آن آمدی چگونه بودند؟
مسافر پاسخ داد: بسیار بد, مردم شهر من غیر قابل اعتماد و از هر نظر نفرت انگیز هستند و من از آنجا فرار کردم.
زن گفت: مردم این شهر نیز چنین هستند.
هنوز مسافر اول نرفته بود که مسافر دیگری از همان شهر رسید و راجع به مردم آن شهر سوال کرد.
باز هم زن در مورد مردم شهری که مسافر از آنجا آمده بود پرس و جو کرد.
مسافر دوم گفت: آنها مردم خوبی بودند و انسانهایی راستگو,سخت کوش و بسیار بخشنده هستند. حقیقتا از اینکه آنجا را ترک کردم غمگینم.
زن خردمند پاسخ داد: غمگین مباش، آنها را در شهری که پیش رو داری باز هم خواهییافت.
نتیجهگیری
این داستان بهروشنی نشان میدهد که انسانها جهان پیرامون خود را از پشت عینک باورها و نگرشهایشان میبینند. کسی که با ذهنی منفی و بیاعتماد به زندگی نگاه میکند، همان تلخی را در هر جایی تجربه خواهد کرد و فردی که نگاهی مثبت و منصفانه دارد، خوبیها را در هر شهری خواهد یافت.
در حقیقت، پیش از آنکه دیگران را قضاوت کنیم، باید به اصلاح نگاه خود بپردازیم؛ زیرا بسیاری از آنچه در زندگی میبینیم، بازتاب درون ماست. به قول دنیس رابینز:
دونفر از پشت میلههای زندان به بیرون نگاه میکنند, یکی گل و لای روی زمین را میبیند و دیگری ستارگان آسمان را.
منبع | ستاره




