با معنی و تفسیر شعر «این بحرِ وجود آمده بیرون ز نَهُفْت …» از رباعیات خیام تو این مطلب همراه ما باشید.
اینتین – این شعر از خیام بزرگ همچون عمده آثار او دارای ابعاد فلسفی و عمیق است و قطعا مورد پسند شما قرار خواهند گرفت. در ادامه با ما همراه شوید.
رباعی شماره ۱۴ خیام
این بحرِ وجود آمده بیرون ز نَهُفْت
کس نیست که این گوهرِ تحقیق بِسُفْت
هر کس سخنی از سرِ سودا گفتند
زآن روی که هست، کس نمیداند گفت
تفسیر این شعر
این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، حافظ، به موضوعاتی عمیق و فلسفی میپردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
۱. بیت اول: “این بحرِ وجود آمده بیرون ز نَهُفْت”
در این بیت، شاعر به وجود و هستی اشاره میکند و میگوید که این دریای عمیق وجود از جایی ناشناخته (نَهُفْت) بیرون آمده است. نَهُفْت به معنای پنهان و نهان است. به عبارت دیگر، وجود ما از چیزی ناشناخته و پنهان سرچشمه گرفته است.
۲. بیت دوم: “کس نیست که این گوهرِ تحقیق بِسُفْت”
در اینجا، شاعر میگوید که هیچکس نمیتواند به عمق این حقیقت (گوهر تحقیق) دست یابد یا آن را به طور کامل بشناسد. به عبارتی، شناخت عمیق حقیقت وجود برای هیچ انسانی ممکن نیست.
۳. بیت سوم: “هر کس سخنی از سرِ سودا گفتند”
در این بیت، شاعر اشاره میکند که هر کسی درباره موضوعات عمیق و فلسفی صحبت کند، این سخنان از روی احساسات و شور درونی او (سودا) ناشی شده است.
۴. بیت چهارم: “زآن روی که هست، کس نمیداند گفت”
در پایان، شاعر میگوید که به دلیل اینکه حقیقت وجود بسیار پیچیده و عمیق است، هیچکس نمیتواند به طور دقیق و کامل درباره آن صحبت کند یا ادعا کند که آن را فهمیده است.
این شعر به نوعی به محدودیتهای شناخت انسانی اشاره دارد. خیام نشان میدهد که حقیقت وجود بسیار عمیقتر از آن است که بتوانیم آن را با کلمات بیان کنیم و هر کسی که در تلاش برای توضیح این حقیقت باشد، تنها از روی احساسات خود صحبت میکند و نمیتواند به عمق آن پی ببرد. در واقع، این شعر به ما یادآوری میکند که برخی از مسائل زندگی فراتر از درک ما هستند و نباید انتظار داشته باشیم که همه چیز را بفهمیم.
منبع: روزانه




