با معنی و داستان ضرب المثل آنقدر شور بود که خان هم فهمید تو این مطلب همراهمون باشین.
اینتین – وقتی کسی توی کار بدی انقدر زیادهروی کنه که حتی اونایی که همیشه بیخیال بودن و چیزی نمیگفتن هم اعتراض کنن، از این ضربالمثل استفاده میکنن. یعنی اوضاع انقدر افتضاح شده که دیگه جای انکار نداره!
داستان به زبان خودمونی:
قدیما هر روستایی یه خان داشت که مثل رئیس اونجا بود. مردم مجبور بودن مجانی براش کار کنن و هرچی محصول درمیاوردن، یه بخشش رو بدن به خان. خلاصه، خان همهکاره بود و هرچی دلش میخواست، انجام میداد.
حالا تو یکی از این روستاها، یه خان به اسم قلیخان بود که فقط میخورد و میخوابید. آشپزی داشت که ازش خوشش نمیاومد، چون خان آدم زورگویی بود، برای همین غذاهاش همیشه بدطعم و افتضاح بود. اما از اونجایی که خان اصلاً ذائقه نداشت و بهش اهمیت نمیداد، هرچی جلویش میذاشتن، میخورد و تازه کلی هم تعریف میکرد.
اطرافیان خان که همیشه باهاش سر یه سفره مینشستن، از این غذاهای بیمزه کلافه شده بودن، ولی جرات نمیکردن چیزی بگن، چون میترسیدن از نان و نوایی که از کنار خان داشتن، بیفتن.
تا اینکه یه روز آشپز اشتباهی یه سنگ نمک انداخت توی دیگ غذا و بعد با خودش گفت: “اصلاً چه بهتر، حالا ببینن معنی واقعی غذای افتضاح چیه!”
وقتی غذا رو آوردن، همه با بیمیلی یه لقمه زدن و یهو چهرههاشون جمع شد! غذا انقدر شور بود که دیگه نمیشد به روی خودشون نیارن. ولی خان طبق معمول دو سه لقمه زد و انگار تازه فهمیده باشه، گفت: “این غذا یه کم شور نیست؟”
آشپز با پررویی گفت: “نه قربان، مثل همیشه عالیه!”
اینجا دیگه اطرافیان خان که از دست آشپز شاکی بودن، صداشون دراومد و گفتن:
“ببخشید قربان، غذا همیشه افتضاح بوده، شما تازه فهمیدی!”
خان که تحمل اینکه کسی بهش بگه نفهم رو نداشت، چوب برداشت و حسابی اون بیچارهها رو کتک زد و از خونه انداختشون بیرون. بعد دوباره برگشت سر سفره و غذای شور رو تا ته خورد!
نتیجه:
از اون موقع، وقتی کسی توی یه کار بد انقدر زیادهروی کنه که حتی بیتفاوتترین آدمها هم اعتراض کنن، میگن: “آنقدر شور بود که خان هم فهمید!”