با معنی و داستان ضرب المثل با همه بله، با ما هم بله؟!” تو این مطلب همراهمون باشین.
اینتین – این ضربالمثل رو وقتی به کار میبرن که کسی در حقش لطف بزرگی شده، ولی قدرش رو نمیدونه و درست همون برخوردی رو که با بقیه داره، با کسی که بهش خوبی کرده هم انجام میده. یعنی بیمعرفتی میکنه و فرقی بین دوست و غریبه نمیذاره.
حالا داستانش چیه؟
یه تاجر پیر که توی بازار کار و کاسبی داشت، یه روزگار بدی رو میگذروند و کلی بدهی بالا آورده بود. هرچی میخرید، قیمتش میاومد پایین، هرچی میفروخت، گرونتر میشد. خلاصه، بخت و اقبال باهاش سر ناسازگاری گذاشته بود و کارش به جایی رسید که به همه بازار بدهکار شد. طلبکارا هم اومدن سراغش و دیدن که خبری از پول نیست، پس تصمیم گرفتن ازش شکایت کنن.
پیرمرد که فهمید قراره کارش به قاضی بکشه و شاید بره زندان، به یه طلبکار زرنگ که کمتر از بقیه دنبال پولش بود، پناه برد. اون طلبکار بهش یه نقشه یاد داد که توی دادگاه فقط و فقط بگه: “بله!” هر سوالی که قاضی یا طلبکارا ازش پرسیدن، جوابش فقط “بله” باشه. پیرمرد هم قبول کرد، به شرط اینکه بعد از نجات، بدهی اون طلبکار رو تمام و کمال پرداخت کنه.
دادگاه هم حسابی شلوغ شد!
قاضی پرسید: “بدهکاری؟”
پیرمرد: “بله!”
قاضی: “چرا پس بدهیهاتو نمیدی؟”
پیرمرد: “بله!”
همه داد زدن، بعضیا حتی فحش دادن، ولی پیرمرد فقط میگفت: “بله، بله!”
قاضی دید این بابا دیوونه شده، گفت: “ولش کنید، این که عقل درست و حسابی نداره، محاکمهاش فایدهای نداره!”
طلبکارا هم دست از پا درازتر رفتن پی کارشون.
اما وقتی اون طلبکار زرنگ بعداً اومد سراغش و گفت: “حالا پول منو بده!”
پیرمرد فقط یه کلمه گفت: “بله!”
هرچی اون طلبکار گفت که “بابا، من کمکت کردم، قرارمون این نبود”، پیرمرد فقط میگفت: “بله!”
آخرش طلبکار زد تو سر خودش و گفت: “با همه بله، با ما هم بله؟!”
و پیرمرد خیلی خونسرد گفت: “بله!”
نتیجه اخلاقی:
این حکایت یه نمونه از آدمای قدرنشناسه که وقتی توی سختی میفتن، دنبال کمکن، ولی وقتی کارشون راه افتاد، انگار نه انگار! از اون به بعد، وقتی کسی حق یکی رو نادیده میگیره، میگن: “با همه بله، با ما هم بله؟!”