آموزشی

معنی و داستان ضرب المثل رحمت به دزد سر گردنه!

با معنی و داستان ضرب المثل رحمت به دزد سر گردنه! تو این مطلب همراهمون باشین.

اینتین – یه وقتایی تو زندگی پیش میاد که فکر می‌کنی یه نفر قراره بهت کمک کنه یا حداقل باهات منصفانه رفتار کنه، ولی وقتی بهش مراجعه می‌کنی، می‌بینی نه‌تنها کمکت نمی‌کنه، بلکه بدتر از دزد سر گردنه ازت زورگیری می‌کنه! اینجور وقتاست که مردم می‌گن: «رحمت به دزد سر گردنه!»

حالا داستان چیه؟

زمانای قدیم، وسیله‌ی نقلیه درست و حسابی نبود، مردم با اسب و شتر و الاغ سفر می‌کردن و جاده‌ها هم پر از دزدهای سر گردنه بود. واسه همین معمولاً دسته‌جمعی و با کاروان سفر می‌کردن تا اگه دزدها حمله کردن، یه جوری از خودشون دفاع کنن.

حالا توی این داستان، دو تا مسافر بدشانس از کاروان جا می‌مونن و تصمیم می‌گیرن تنهایی راه بیفتن. با خودشون می‌گن: «ما که چیزی نداریم، دزدها هم به ما کاری ندارن!» ولی خب، انگار این دزدها فقط دنبال طلا و جواهر نبودن!

وقتی توی مسیر به دزدها برمی‌خورن، کلی التماس می‌کنن و می‌گن:
«بابا ما هیچی نداریم، بذارین بریم!»

دزدها هم یه نگاه بهشون می‌ندازن و می‌بینن که واقعاً چیزی برای دزدیدن ندارن. داشتن رهاشون می‌کردن که یهو یکی از دزدها گفت: «خب، لباس که دارن!»

دزدها لباس هر دوشون رو درآوردن و گفتن: «حالا برو به سلامت!»

حالا مشکل از اینجا شروع شد که لباس یکی‌شون نو و گرون بود، ولی لباس اون یکی کهنه و بی‌ارزش! اون که لباسش کهنه بود، رو کرد به دزدها و گفت:

«آخه انصاف نیست! لباس من کهنه‌س، لباس دوستم نوئه. یعنی نباید جفتمون یه اندازه ضرر کنیم؟»

دزدها هم برای اینکه این دوتا دقیقاً به یه اندازه دزدی شده باشن، گفتن:

«وقتی به شهر رسیدین، اون که لباسش نو بوده، باید پول نصف لباسش رو از اون یکی بگیره!»

حالا ببین چی شد!

این دوتا بدبخت، لخت و عور راه افتادن سمت شهر. تو راه، اون که لباس نو داشته، به رفیقش گفت:

«ببین، رئیس دزدها خودش گفت باید نصف پول لباسمو بهم بدی، پس آماده باش که پولمو بدی!»

رفیقش گفت: «ای بابا! من اون حرفو زدم که شاید دزدها دلشون بسوزه و لباسامونو پس بدن، تو چرا جدی گرفتی؟!»

ولی خب، حرف حرف بود، این دوتا زدن به تیپ و تاپ هم! آخرش گفتن: «بریم پیش قاضی، اون حق رو به حقدار می‌رسونه!»

دزدای واقعی اینجا بودن!

وقتی رفتن پیش قاضی و ماجرا رو گفتن، قاضی از هر کدوم ۵۰ تومن گرفت و فرستادشون پیش معاونش. معاون قاضی هم که یه آدم بااخلاق و عدالت‌پسند! بود، گفت:

«اول نفری ۱۰۰ تومن بدین، بعد بگم حق با کیه!»
این دوتا مسافر که دیگه خسته و بیچاره شده بودن، با عصبانیت گفتن:

«بابا ولش کنین، ما خودمون بین خودمون کنار میایم!»

ولی همین که خواستن برن، معاون قاضی مأمورا رو صدا کرد و گفت:

«این‌ها وقت منو گرفتن، حالا باید نفری ۱۰۰ تومن بدن، وگرنه می‌ندازمشون زندان!»

اون دوتا مسافر بدبخت وقتی داشتن به زندان می‌رفتن، با خودشون گفتن:

«صد رحمت به دزدای سر گردنه! اینجا که خیلی بدتره!»

کاربرد این ضرب‌المثل چیه؟

هر وقت توی زندگی به کسی اعتماد کردی که فکر می‌کردی قرار نیست سرت کلاه بذاره، ولی بعد دیدی که هم ازت پول می‌گیره، هم اعصابتو خرد می‌کنه، اون موقع می‌تونی بگی: «رحمت به دزد سر گردنه!»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا