با معنی و داستان ضرب المثل «شترها باید بروند» تو این مطلب همراهمون باشین.
اینتین – درباره ضرب المثل «شترها باید بروند» تو ادامه مطلب بیشتر بخونین :
شترها باید بروند
شترها باید بروند نام کتابی است از “سر ریدر بولارد”، سفیر انگلستان در ایران و سر کلارمونت اسکراین، مامور تبعید رضاشاه. نام این کتاب برگرفته از یک ضربالمثل انگلیسی است.
این ضربالمثل در مواقعی بکار میرود که کاری بایست الزاماً صورت پذیرد.
داستان این ضرب المثلها
در خلال جنگ جهانی اول، زمانی که شرایط به شدت بحرانی و پرتنش بود، تصمیمی مهم اتخاذ شد تا یک کاروان شتر که حامل محمولهای از سلاحها و تجهیزات نظامی بود، به سوی امیر فیصل اعزام گردد. این اقدام به عنوان یک تلاش استراتژیک برای حمایت از نیروهای عرب در برابر دشمنان مشترک در نظر گرفته شده بود. در این میان، سرگردی از ارتش انگلیس، با چهرهای مملو از نگرانی و اضطراب، به افسر عربی که به طور مکرر بهانههایی را برای تعویق در اعزام کاروان مطرح میکرد، نزدیک شد.
سرگرد با صدای محکم و قاطع خود گفت: «تو حق داری، امیر فیصل نیز حق دارد، من هم در این میان حق دارم و حتی شترها نیز حق دارند.» او با این جملهها سعی داشت تا به افسر عرب بفهماند که هر یک از طرفین در این شرایط دشوار، دلایلی منطقی برای نگرانیهای خود دارند. اما با این وجود، او به وضوح بر این نکته تاکید کرد که هیچ یک از این حقوق نمیتواند مانع از انجام وظیفهای شود که بر عهده آنهاست. او ادامه داد: «ولی به هرحال… شترها باید بروند!!!»
این جمله آخر سرگرد، نه تنها نشاندهنده ضرورت انجام مأموریت بود، بلکه به نوعی نماد اراده و عزم راسخ در مواجهه با چالشها و موانع نیز محسوب میشد. او میدانست که در دنیای جنگ و نبرد، گاهی اوقات باید از منطق و احساسات فراتر رفت و تصمیماتی سخت اتخاذ کرد. بدین ترتیب، او با تاکید بر اهمیت این اعزام، در واقع بر مسئولیت خود و دیگران در قبال سرنوشت مردم و سرزمینشان نیز صحه گذاشت. این لحظه، تجلیای از واقعیتهای تلخ جنگ و نیاز مبرم به همکاری و اتحاد در برابر دشمنان مشترک بود.
معنای کلی
معنای کنایی این عبارت، «تسلیم شدن در برابر زور و ناچاری» یا «پذیرش تغییرات اجتنابناپذیر با وجود میل باطنی» است.
انشا با موضوع ضرب المثل شترها باید بروند
مقدمه:
برخی جملات در تاریخ، فراتر از چند واژه ساده هستند؛ آنها نماد یک حادثه، یک شکست یا یک تغییر بزرگ میشوند. عبارت «شترها باید بروند» نیز از همین دسته است. این جمله نه از دل افسانهها، بلکه از دل حادثهای واقعی در دوران پرفراز و نشیب مشروطه برخاسته و امروز به ضربالمثلی تبدیل شده است که بوی ناچاری و تسلیم در برابر سرنوشت را میدهد.
بدنه:
داستان این ضربالمثل به سالها پیش بازمیگردد؛ زمانی که «مورگان شوستر» آمریکایی برای سروسامان دادن به اقتصاد آشفته ایرانِ آن زمان تلاش میکرد. او میخواست نظم را برقرار کند، اما سیاستهای قدرتمندان آن روزگار، بهویژه روسیه تزاری، این اصلاحات را برنمیتابید. در نهایت، با فشار و تهدید نظامی، دولت ایران مجبور شد حکم اخراج او را امضا کند. وقتی کاروان شترها برای حمل وسایل او آماده شد، این جمله تاریخی بر زبانها جاری شد: «شترها باید بروند». این یعنی تمام رویاها برای اصلاح و آبادانی، زیر سایه زور و اجبار، متوقف شده بود.
در زندگی روزمره، ما نیز گاهی در موقعیت «شترها باید بروند» قرار میگیریم. این ضربالمثل زمانی به کار میرود که فردی علیرغم میل باطنی و با وجود تمام تلاشهایی که کرده، به بنبست میرسد و میبیند که دیگر ماندن و مقاومت کردن سودی ندارد. گاهی شرایط محیطی، تقدیر یا قدرتهای خارجی چنان بر انسان فشار میآورند که او چارهای جز پذیرش واقعیت تلخ و ترک صحنه ندارد. این جمله، زبان حال کسی است که با حسرت به پشت سر مینگرد، اما پاهایش به سوی مسیری اجباری حرکت میکند.
نتیجهگیری:
اگرچه «شترها باید بروند» در ابتدا نمادی از یک شکست سیاسی بود، اما به ما میآموزد که دنیا همیشه بر وفق مراد ما نمیچرخد. گاهی بلوغ در این است که بدانیم چه زمانی باید از یک موقعیت دست بکشیم و با واقعیت روبرو شویم. با این حال، باید به یاد داشت که اگرچه آن شترها رفتند، اما نام و تلاشهای کسانی که برای اصلاح جنگیدند، در تاریخ ماندگار شد. رفتن همیشه به معنای فراموش شدن نیست؛ گاهی رفتن، آغاز فصلی دیگر از یادگیری است.
منبع | روزانه




