چرا حمله امریکا میتواند تلاشی برای قطع ید روسیه و چین از ایران و آخرین شانس بقای غرب باشد؟
اینتین – در پس تهدیدهای نظامی فزاینده امریکا علیه جمهوری اسلامی، انگیزه قوی و روشنی نفس میکشد. فراتر از پرونده هستهای، حقوق بشر و مسئله برخورد با معترضان ایرانی، یا حتی امنیت رژیم صهیونیستی، یک منطق ژئوپلیتیکی عمیقتر و وجودیتر نهفته است: جنگ بر سر آینده نظم جهانی. در این خوانش، ایران نه یک مسئله در کنار سایر مسائل سیاسی، بلکه یک گره راهبردی است؛ گرهای که اگر به طور کامل در مدار روسیه و چین تثبیت شود، میتواند توازن قدرت جهانی را به شکلی برگشتناپذیر به زیان غرب تغییر دهد و سرنوشت آینده منطقه و جهان را به گونهای رقم بزند که در تضاد با منافع غرب و سیطره تاریخی آن است.
ایران؛ حلقه مفقوده نظم چند قطبی ضد غربی
برای چین و روسیه، ایران فقط یک متحد منطقهای نیست؛ بلکه پل اتصال شرق آسیا، آسیای مرکزی، خاورمیانه و مدیترانه است. چین، با پروژه «کمربند و جاده»، ایران را شاهراه حیاتی انتقال انرژی و کالا میداند؛ و روسیه، ایران را بازوی جنوبی خود برای شکستن محاصره ژئوپلیتیکی ناتو تلقی میکند. بهرهبردای چین و روسیه از موقعیت ایران، نظم جهانی مطلوب و مقبول غرب را بر هم میزند و نظم نوینی را طراحی میکند که غرب دیگر در مرکز آن و مرکز ثقل آن نیست.
تسلط تدریجی چین و روسیه بر ایران نه لزوماً از راه اشغال، بلکه از مسیر اقتصاد، انرژی، امنیت و فناوری به معنای کنترل یکی از حیاتیترین مراکز انرژی و ژئوپلیتیک جهان است.
مرکز انرژی جهان؛ نقطهای که اگر سقوط کند، غرب میلرزد
ایران در قلب کمربند انرژی جهان قرار دارد: خلیج فارس، تنگه هرمز، اتصال به آسیای مرکزی و دسترسی بالقوه به مدیترانه. اگر این گره انرژی به طور پایدار در اختیار محور پکن–مسکو قرار گیرد، غرب اهرم تاریخی خود یعنی کنترل جریان انرژی جهانی را از دست میدهد.
از این منظر، حمله امریکا به ایران نه واکنشی محدود به امور هستهای، امنیتی، حقوق بشری و… بلکه یک اقدام پیشدستانه برای جلوگیری از فروپاشی تدریجی قدرت و سیطره غرب است؛ اقدامی برای بازتنظیم نظم جهانی پیش از آنکه دیر شود.
حمله پیشدستانه امریکا؛ منطق «یا اکنون، یا هرگز»
در منطق راهبردی واشنگتن اکنون زمان، علیه امریکاست. هر سال تعلل، به معنای این چند مورد است که هر یک به تنهایی برای هژمونی امریکا و غرب سم است:
پیوند عمیقتر ایران با چین در حوزه انرژی و زیرساخت
همکاری نظامی و امنیتی گستردهتر با روسیه
کاهش اثر تحریمها
و نزدیکتر شدن به یک نظم جهانی که دیگر غربمحور نیست.
از این زاویه، حمله همه جانبه به ایران حتی با هزینههای عظیم، در واقع و در کنه مسئله، نوعی سرمایهگذاری است و اصلاً هزینه نیست. در پارادایم فکری امریکا، این اقدام میتواند آخرین فرصت برای قطع این پیوند در حال تثبیت باشد. نه فقط برای «تغییر نظام»، بلکه برای هدفی اساسیتر که عبارت است از شکستن نقش ایران به عنوان ستون شرقی نظم ضد غربی آینده.
زوال تمدن غرب؛ اغراق یا هشدار واقعی؟
ایده «زوال تمدن غرب» در این تحلیل، یک شعار نیست؛ بلکه اشاره به فرسایش همزمان قدرت اقتصادی، مشروعیت سیاسی و برتری راهبردی غرب دارد. اگر چین و روسیه موفق شوند ایران را به عنوان یک هاب انرژی، نظامی و ژئوپلیتیک تثبیت کنند، غرب نه فقط یک کشور، بلکه یک موقعیت تمدنی را از دست میدهد.
در چنین چارچوبی، ایران به چیزی بیش از یک دولت تبدیل میشود: میدان نبرد نهایی بر سر اینکه قرن ۲۱ به نام چه کسی نوشته خواهد شد.
برای آنان که فکر میکنند ترامپ دیپلماسی را ترجیح میدهد!
دیپلماسی، کم هزینه ترین، سریعترین و کم ریسکترین راه است؛ شکی در آن نیست. اما برخلاف تصور عدهای از تحلیلگران داخلی و خارجی که قائلاند اگر ترامپ بتواند ایران را مجاب کند به تن دادن به خواستههایش از جمله محدودیت هستهای، موشکی و گروههای موسوم به نیابتی، موفق شده بدون جنگ و هزینه، به هدف خود یعنی خنثی کردن خطری که اقتدار امریکا و امنیت اسرائیل را تهدید میکند، دست یابد. اما هدف ترامپ و امریکا بسیار فراتر از اینهاست. او سالها بعد را نشانه گرفته. رئیس جمهور ایالات متحده به نقشه آینده جهان که ممکن است غرب به سرکردگی امریکا دیگر در آن جایگاه محوری نداشته باشد، میاندیشد. او به هر ترتیب جلوی این روند را خواهد گرفت و ایران را که ابزاری برای تغییر موازنه قدرت میان امریکا و چین و روسیه است، به تسلط خود درآورد تا کفه ترازوی اقتدار جهانی همچنان در سمت غرب و امریکا سنگینی کند و این هژمونی چند صد ساله فرو نریزد.
ایران، صحنه تصمیم نهایی
این تحلیل ادعا نمیکند که بنا به دلایل مذکور و چارچوبی که ترسیم کردیم، حمله امریکا به طور قطع رخ خواهد داد؛ بلکه میگوید اگر رخ دهد، منطق آن بسیار فراتر از پرونده هستهای، موشکی، نیروهای نیابتی منطقهای یا تنشهای حقوق بشری و مدنی خواهد بود.
در تصور آمریکایی ها حمله به ایران تلاشی است برای نجات یک نظم در حال فروپاشی؛ تلاشی پرهزینه، خطرناک با هدف بهرهبرداری حداکثری از آخرین فرصت برای تثبیت هژمونی غرب که اگر وضع به همین منوال ادامه یابد، فروخواهد ریخت.
ایران، خواسته یا ناخواسته، به نقطهای تبدیل شده که دقیقاً در آن، سرنوشت غرب، شرق و نظم آینده جهان به هم گره خورده است.




