کتاب

معنی و تفسیر شعر «شراب از دست خوبان سلسبیل‌ست» از غزلیات سعدی

با معنی و تفسیر شعر «شراب از دست خوبان سلسبیل‌ست» از غزلیات سعدی تو این مطلب همراه ما باشید.

اینتین – سعدی با آثارش تأثیر زیادی بر فرهنگ و جامعه ایرانی گذاشته است. اشعار او در طول تاریخ منبع الهام برای شاعران بعدی بوده و در بسیاری از محافل ادبی مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌اند.

غزل شماره ۷۴
شراب از دست خوبان سلسبیل‌ست

و گر خود خون مِی‌خواران سبیل‌ست

نمی‌دانم رطب را چاشنی چیست

همی‌ بینم که خرما بر نخیل‌ست

نه وسمست آن به دل‌بندی خضیب‌ست

نه سرمست آن به جادویی کحیل‌ست

سرانگشتان صاحب دل‌فریبش

نه در حنا که در خون قتیل‌ست

الا ای کاروان محمل برانید

که ما را بند بر پای رحیل‌ست

هر آن شب در فراق روی لیلی

که بر مجنون رود لیلی طویل‌ست

کمندش می‌دواند پای مشتاق

بیابان را نپرسد چند میل‌ست

چو مور افتان و خیزان رفت باید

و گر خود ره به زیر پای پیل‌ست

حبیب آن جا که دستی برفشاند

محب ار سر نیفشاند بخیل‌ست

ز ما گر طاعت آید شرمساریم

و ز ایشان گر قبیح آید جمیل‌ست

بدیل دوستان گیرند و یاران

ولیکن شاهد ما بی‌بدیل‌ست

سخن بیرون مگوی از عشق سعدی

سخن عشق‌ست و دیگر قال و قیل‌ست

تفسیر این شعر
این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به زیبایی احساسات و تجربیات انسانی را به تصویر می‌کشد و به موضوعاتی چون عشق، فراق و پیوندهای عاطفی می‌پردازد. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:

۱. شراب از دست خوبان سلسبیل‌ست / و گر خود خون مِی‌خواران سبیل‌ست

– در اینجا شاعر می‌گوید که شراب واقعی از دست انسان‌های نیکو و خوب است. در غیر این صورت، شراب برای کسانی که در آن غرق شده‌اند، فقط درد و رنج به همراه دارد.

۲. نمی‌دانم رطب را چاشنی چیست / همی‌بینم که خرما بر نخیل‌ست

– شاعر به این فکر می‌کند که خرما (رطب) چه چیزی می‌تواند داشته باشد که آن را خوشمزه کند، و می‌بیند که خرما خود بر درخت نخل است.

۳. نه وسمست آن به دل‌بندی خضیب‌ست / نه سرمست آن به جادویی کحیل‌ست

– در اینجا شاعر می‌گوید که زیبایی و دلربایی کسی به خاطر آرایش یا جادو نیست، بلکه باید از دل و روح او سرچشمه بگیرد.

۴. سرانگشتان صاحب دل‌فریبش / نه در حنا که در خون قتیل‌ست

– شاعر اشاره می‌کند که زیبایی و جذابیت او در دستانش نه به خاطر رنگ حنا، بلکه به خاطر عشق و درد ناشی از جدایی است.

۵. الا ای کاروان محمل برانید / که ما را بند بر پای رحیل‌ست

– شاعر از کاروانی که در حال حرکت است درخواست می‌کند تا او را ببرد، زیرا او به شدت به سفر و جدایی از معشوقش احساس نیاز می‌کند.

۶. هر آن شب در فراق روی لیلی / که بر مجنون رود لیلی طویل‌ست

– شاعر هر شب را در غم دوری از لیلی (معشوق) می‌گذراند و می‌گوید که این دوری برای مجنون (عاشق دیوانه) بسیار سخت و طولانی است.

۷. کمندش می‌دواند پای مشتاق / بیابان را نپرسد چند میل‌ست

– عشق مانند کمند (طناب) است که عاشق را به سمت معشوق می‌کشاند و او اصلاً توجهی به مسافت یا مشکلات راه ندارد.

۸. چو مور افتان و خیزان رفت باید / و گر خود ره به زیر پای پیل‌ست

– عاشق مانند مورچه‌ای است که با افت و خیز در مسیر حرکت می‌کند، حتی اگر مسیر زیر پای فیل باشد (خطرناک یا دشوار).

۹. حبیب آن جا که دستی برفشاند / محب ار سر نیفشاند بخیل‌ست

– در اینجا شاعر می‌گوید که اگر محبوب دستش را به سوی کسی دراز کند، کسی که عاشق اوست باید با تمام وجود پاسخ دهد، وگرنه بخیل است.

۱۰. ز ما گر طاعت آید شرمساریم / و ز ایشان گر قبیح آید جمیل‌ست

▪ اگر ما اطاعت کنیم، شرمنده هستیم، اما اگر دیگران کار بدی انجام دهند، برای ما زیبا به نظر می‌آید.

۱۱. بدیل دوستان گیرند و یاران / ولیکن شاهد ما بی‌بدیل‌ست

▪ دوستان ممکن است جایگزینی داشته باشند، اما معشوق ما هیچ جانشینی ندارد و بی‌نظیر است.

۱۲. سخن بیرون مگوی از عشق سعدی / سخن عشق‌ست و دیگر قال و قیل‌ست

▪ شاعر از دیگران می‌خواهد که درباره عشق صحبت نکنند، زیرا هر آنچه که درباره عشق گفته شود، باید عمیق و حقیقی باشد و نه فقط حرف‌های بیهوده.

این شعر به خوبی احساسات عمیق انسانی را بیان می‌کند و نشان‌دهنده زیبایی‌های عشق و دردهای ناشی از جدایی است.

منبع | روزانه

اینتین را در شبکه های اجتماعی دنبال کن

نمایش میخوام به دنیا بیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا