کتاب

معرفی و خلاصه کتاب «شاگرد ته کلاس»

با معرفی و خلاصه کتاب «شاگرد ته کلاس» تو این مطلب همراهمون باشید.

اینتین – کتاب شاگرد ته کلاس اثر آنجالی. ق. رئوف نویسنده‌ی بنگلادشی، داستانی است از دوستی، شجاعت و تلاش برای یافتن جایی که هر کسی احساس کند به آن تعلق دارد. یک صندلی خالی همیشه در ته کلاس بود، تا اینکه احمد آمد. پسری که از جنگ فرار کرده و تنهاست. او هیچ‌چیز ندارد، اما همکلاسی‌هایش تصمیم می‌گیرند هرطور شده، برای او خانه‌ای بسازند.

درباره‌ی کتاب شاگرد ته کلاس
در مدرسه‌ای که همه‌چیز به‌ظاهر عادی به نظر می‌رسد، یک صندلی خالی در انتهای کلاس تبدیل به یک نقطه‌ی عطف می‌شود که زندگی چند کودک را تغییر می‌دهد. احمد، پسری که از جنگ فرار کرده، وارد یک دنیای جدید می‌شود. دنیای او پر از خرابی است؛ جایی که بمب‌ها، آتش و ترس همه‌چیز را نابود کرده‌اند. وقتی احمد وارد کلاس می‌شود، نه زبان انگلیسی می‌داند، نه با محیط جدید آشناست و نه کسی را دارد. او در این دنیای غریب تنهاست.

داستان شاگرد ته کلاس (The Boy at the Back of the Class)، از زبان یکی از همکلاسی‌ها روایت می‌شود، کسی که به‌سرعت متوجه می‌شود پشت این سکوت و بی‌توجهی، یک‌دنیا درد و نیاز به محبت نهفته است. احمد، قبل از جنگ، خانواده‌ای داشت و در کنار آن‌ها زندگی می‌کرد. حالا اما او در جستجوی چیزی گم‌شده است که فکر می‌کند هیچ‌کس نمی‌تواند آن را به او برگرداند: خانه و خانواده.

آنجالی. ق. رئوف (Onjali Rauf) نه‌تنها به بحران پناهندگی و جنگ‌های امروز می‌پردازد، بلکه به‌طور هوشمندانه‌ای نقش رسانه‌های آزاد را در پیگیری این مسائل برجسته می‌کند. در دنیای امروز که بحران‌های انسانی در حال افزایش است، این کتاب به ما یادآوری می‌کند که هر پناه‌جو، از احمد گرفته تا هر کودک دیگری که از جنگ فرار کرده، داستانی دارد که باید شنیده شود. رسانه‌ها می‌توانند با انعکاس این داستان‌ها، انسانیت را دوباره زنده کنند.

با اینکه این داستان برای کودکان نوشته شده، واقعیت‌های تلخ و دردناک دنیای احمد، از جمله خشونت‌های کودکانه و حتی مرگ، از دید آنجالی. ق. رئوف پنهان نمی‌ماند. درحالی‌که این کتاب به‌طور کلی پیامی مثبت دارد، اما واقعیت‌های تلخ جنگ و آسیب‌های اجتماعی را نیز به‌طور آشکار بیان می‌کند. کتاب شاگرد ته کلاس، داستانی است از دوستی، همدلی، شجاعت و تلاش برای بهبود دنیای کسی که در آن احساس غریبگی می‌کند. این کتاب ما را به این فکر می‌اندازد که هیچ‌کس نباید احساس تنهایی کند و همه‌ی ما نیاز داریم پناهگاهی به اسم خانه داشته باشیم. این کتاب که شهره نورصالحی آن را به‌خوبی به فارسی برگردانده، توسط نشر پیدایش به چاپ رسیده است.

شاگرد ته کلاس

جوایز و افتخارات کتاب شاگرد ته کلاس
برنده‌ی جایزه‌ی کتاب بلو پیتر (بریتانیا) – ۲۰۱۹؛
برنده‌ی جایزه‌ی کتاب کودک واتراستونز (بریتانیا) در سال ۲۰۱۹؛
برنده‌ی مدال ساکورا (ژاپن) در سال ۲۰۲۰؛
برنده‌ی جایزه‌ی زنگوله‌ی طلایی کودک (سوئیس) در سال ۲۰۲۱؛
برنده‌ی جایزه‌ی یانوش کورچاک (فرانسه) در سال ۲۰۲۲؛
نامزد دریافت مدال کارنگی در سال ۲۰۱۹.

نکوداشت‌های کتاب شاگرد ته کلاس
کتابی که هرکسی در هر سنی باید آن را در این روزها بخواند. (بوک سلر)
این کتاب رمانی صمیمی و محبت‌آمیز است که شجاعت و دوستی را در کنار شوخی‌های کودکانه به زیبایی به تصویر می‌کشد. (گاردین)
این کتاب به طرز شگفت‌آوری جذاب است و روی اهمیت دوستی تأکید دارد و کودکان را تشویق می‌کند که از کسانی که متفاوت هستند، نترسند. (میل آن ساندی)
این کتاب با شجاعت موضوع سخت پناهندگان را مورد توجه قرار داده است، کتاب شاگرد ته کلاس درباره‌ی پناهنده‌ای است که به مدرسه‌ای در بریتانیا می‌آید و نشان می‌دهد که چگونه گاهی اوقات کودکان می‌توانند نسبت به بزرگترها درک بهتری از مسائل داشته باشند. (Angels & Urchins)
این داستانی پرقدرت درباره دوستی و مهربانی است. (فمیلی تراولر)
قدرت اصلی این کتاب در این است که موضوع اصلی آن (بحران پناهندگی) را به گونه‌ای منتقل می‌کند که باعث می‌شود گفتگوها در این زمینه آغاز شوند، نه اینکه پایان بیابند. کتاب شاگرد ته کلاس، نه‌تنها کتابی است که خواننده را مجاب می‌کند تا به خواندن ادامه دهد، بلکه گفتگویی را آغاز می‌کند که باید با نسل جوان خود داشته باشیم. (تی‌ای‌اس)

کتاب شاگرد ته کلاس برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب یک انتخاب مناسب برای آشنایی نوجوانان با پدیده‌ی جهان‌شمول مهاجرت و پناهجویان است. نوجوانان با خواندن این کتاب درمی‌یابند تفاوت‌های ظاهری و نژادی چیزی را در مورد انسانیت تغییر نخواهد داد.

در بخشی از کتاب شاگرد ته کلاس می‌خوانیم
مادر با ناراحتی آه کشید، دست‌هایش را باز کرد و مرا تو بغلش گرفت.

«عزیزم، دنیا پر از آدمای احمقه، آدمایی که از هرکسی که مثل خودشون نیست، می‌ترسن، از هرکسی که مثل اونا لباس نمی‌پوشه، غذاهایی که اونا می‌خورن نمی‌خوره. آدمایی که روی دیگران حتی روی بچه‌هایی مثل تو اسم‌های احمقانه می‌ذارن.»

من که گیج شده بودم، گفتم: «ولی من همه‌چی می‌خورم! غیر از کلم بروکلی و لوبیا پخته. و لباس‌هام چه عیبی دارن؟»

مادر آهسته زد روی دستم و گفت: «هیچ عیبی نداره. ولی با این حال ممکنه ازت بترسن چون شکل اونا نیستی.»

«پس… ترسناکم؟ فقط برای اینکه قیافه‌ام یه جور دیگه‌ست؟»

مادر سر تکان داد: «آره. احمقانه‌ست، نه؟»

تکیه دادم به مادر و حسابی رفتم تو فکر. توی یک فکر عمیق. وقتی این اتفاق می‌افتد که مغزت توی سوراخ خیییلی بزرگی وسط ذهنت سقوط می‌کند و سعی می‌کنی تمام تکه‌های یک فکر را بغل هم بگذاری تا معنی پیدا کند و با عقل جور دربیاید. و چون مغزت خیلی مشغول است، نمی‌توانی در مورد هیچ چیز دیگری فکر کنی یا حرف بزنی یا آن را ببینی. تنها کاری که ازت برمی‌آید، فکر کردن به آن فکر عمیق است.

منبع | کتابراه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا