حکایت کُشتن آن مرد بَر دست حکیم از مثنوی معنوی مولانا را در ادامه به همراه نثر ساده و پیام این حکایت می خوانید.
اینتین – حکایتهای مولانا تأثیر عمیقی بر ادبیات فارسی و فرهنگ اسلامی داشتهاند. بسیاری از نویسندگان و شاعران بعد از او تحت تأثیر اندیشهها و سبک نگارش او قرار گرفتهاند.
این حکایت زیبا از مولانا
کُشتن آن مرد بَر دست حکیم
نه پی اومید بود و نه ز بیم
او نکُشتش از برای طبع شاه
تا نیامد امر و الهامِ اِله
آن پسر را کِش خضر بُبرید حلق
سِرِّ آن را در نیابد عام خَلق
آنک از حق یابد او وَحی و جواب
هرچه فرماید بود عین صواب
آنک جان بخشد اگر بکشد رواست
نایبَست و دستِ او دستِ خداست
همچو اسماعیل پیشش سَر بنه
شاد و خندان پیش تیغش جان بده
تا بماند جانت خندان تا ابد
همچو جانِ پاکِ احمد با احد
عاشقان آنگه شراب جان کشند
که به دست خویش خوبانشان کُشند
شاه آن خون از پی شهوت نکرد
تو رها کن بدگمانی و نبرد
تو گمان بُردی که کرد آلودگی
در صَفا غِش کی هِلد پالودگی
بهر آنست این ریاضت وین جَفا
تا بر آرد کوره از نقره جُفا
بهر آنست امتحانِ نیک و بَد
تا بجوشد بر سر آرد زر زَبَد
گر نبودی کارش الهامِ اِله
او سگی بودی دراننده نه شاه
پاک بود از شهوت و حرص و هوا
نیک کرد او لیک نیکِ بَدنما
گر خَضِر در بحر کشتی را شکست
صد درستی در شکست خضر هست
وَهم موسی با همه نور و هنر
شد از آن محجوبْ تو بی پر مپر
آن گُل سُرخست تو خونش مخوان
مستِ عقلست او تو مجنونش مخوان
گر بدی خون مسلمان کامِ او
کافرم گر بُردَمی من نام او
میبلرزد عرش از مدح شَقی
بدگمان گردد ز مدحش مُتَّقی
شاه بود و شاهِ بس آگاه بود
خاص بود و خاصهٔ الله بود
آن کسی را کش چنین شاهی کُشد
سوی بخت و بهترین جاهی کَشد
گر ندیدی سود او در قهرِ او
کی شدی آن لطف مُطلق قهرجو
بچّه میلرزد از آن نیشِ حَجام
مادر مشفق در آن دم شادکام
نیم جان بستاند و صد جان دهد
آنچ در وهمت نیاید آن دهد
تو قیاس از خویش میگیری ولیک
دور دور افتادهای بنگر تو نیک
نثر و ساده این حکایت
این حکایت دربارهی کشته شدن یک مرد به دست حکیم است. حکیم نه به خاطر امید و نه به خاطر ترس این کار را انجام داد. او این کار را به خاطر خواستهی شاه نکرد، بلکه بر اساس الهام الهی و دستور خداوند عمل کرد.
حکیم مانند خضر (پیامبر معروف) است که در داستانهای مذهبی، او نیز کارهایی انجام میدهد که ممکن است از نظر دیگران نادرست به نظر برسد، اما در واقع بر اساس حکمت و علم الهی است. او به خاطر این اقدامش، نمیتواند به سادگی توسط دیگران درک شود.
حکیم میگوید: اگر کسی جان کسی را بگیرد، اما به فرمان خدا باشد، این کار صحیح است. او اشاره میکند که جانبخشی و کشتن هر دو ممکن است با یکدیگر مرتبط باشند و در دست خداوند است. بنابراین، اگر کسی با رضایت و خوشحالی جان خود را فدای دیگری کند، مانند اسماعیل که با رضایت خود جانش را پیش خدا تقدیم کرد، این عمل شایستهای است.
در ادامه، اشاره میشود که عاشقان وقتی به حقیقت عشق برسند، گاهی باید جان خود را فدای محبوب کنند. شاه خون آن مرد را برای شهوت و هوس نریخت، بلکه این کار بر اساس حکمت و ارادهی الهی بود.
پیام اصلی این حکایت این است که انسانها نباید به ظاهر امور قضاوت کنند. بسیاری از کارها و تصمیمها ممکن است در ابتدا نادرست به نظر برسند، اما اگر بر اساس حکمت و ارادهی الهی باشند، در واقع صحیح و درستاند. همچنین، انسانها باید درک کنند که گاهی درد و رنج، مقدمهای برای رسیدن به خیر و نیکی بزرگتر است.
منبع: روزانه




