کتاب

بریده‌هایی از کتاب آیین دوست یابی (معرفی کتاب خودیاری، روانشناسی عمومی دیل کارنگی)

کتاب آیین دوست‌یابی و تأثیرگذاری بر افراد نخستین بار در سال ۱۹۳۷ و در شمارگان ۵۰۰۰ نسخه منتشر شد.

اینتین – نه دیل کارنگی و نه ناشران این کتاب، سیمون و شوستر، پیش‌بینی آن را هم نمی‌کردند که فروش کتاب بیشتر از میزانی باشد که برای آن در نظر گرفته بودند؛ اما در کمال حیرت، یک‌شبه غلغله‌ای به راه انداخت و بارها تجدید چاپ شد. این کتاب یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها در تاریخ نشر بین‌المللی است.

معرفی کتاب آیین دوست یابی نوشته دیل کارنگی
کتاب به چهار بخش اصلی تقسیم شده است که هر بخش شامل چندین اصل مشخص است:

بخش اول: اصول اساسی برخورد با مردم – شامل سه اصل کلیدی: انتقاد نکردن و محکوم ننمودن، ابراز قدردانی صمیمانه، و ایجاد اشتیاق در دیگران.
بخش دوم: شش راه برای محبوبیت یافتن – تکنیک‌هایی مانند صمیمانه علاقه‌مند شدن به دیگران، لبخند زدن، به خاطر سپردن نام افراد، شنونده خوبی بودن، صحبت در حوزه علاقه طرف مقابل، و احترام گذاشتن به اهمیت دیگران.
بخش سوم: چگونه دیگران را به سمت اندیشه خود سوق دهیم – اصول نفوذ در دیگران بدون ایجاد رنجش، مانند اجتناب از مجادله، احترام به عقاید مخالف، پذیرش اشتباه، شروع دوستانه، پرسیدن سوالات متوالی، و واگذار کردن احساس مالکیت ایده به طرف مقابل.
بخش چهارم: تغییر دیگران بدون آزردن و دلخوری – تکنیک‌های رهبری و اصلاح رفتار: شروع با تعریف و تمجید، انتقاد غیرمستقیم، متواضع بودن، پرسیدن به جای دستور دادن، حفظ آبروی دیگران، تشویق کوچک‌ترین پیشرفت‌ها، و ایجاد شهرت خوب برای دیگران.

درون‌مایه و ایده محوری

درون‌مایه اصلی کتاب این است که موفقیت در روابط انسانی، بر خلاف تصور رایج، نه با قدرت، سلطه یا هوش بالا، بلکه با همدلی، احترام به منزلت مخاطب، و تمرکز بر نیازهای دیگران حاصل می‌شود.

کارنگی باور دارد که انسان‌ها ذاتاً خواهان تحسین و احساس مهم بودن هستند. بنابراین با تغذیه این نیازها در دیگران، می‌توان اثرگذاری عمیقی ایجاد کرد بدون آنکه آنها احساس تملق یا دستکاری داشته باشند. پیام کلیدی کتاب «به دیگران بدهید چیزی را که خود می‌خواهید دریافت کنید.»

سبک و روش نگارش

کتاب در قالب روایی-آموزشی نوشته شده: ابتدا یک اصل مطرح می‌شود، سپس با داستان‌های کوتاه و مثال‌های واقعی از زندگی افراد مشهور، سیاستمداران، بازرگانان و شاگردان کارنگی تبیین می‌گردد. جملات کوتاه، تاکیدی و قابل یادآوری هستند. هر فصل با خلاصه‌ای از اصول به پایان می‌رسد. فاقد جملات محاوره‌ای صرف است اما روان و قابل فهم برای عموم نگاشته شده.

مخاطبان کتاب (مناسب چه کسانی است)

این کتاب برای گروه‌های زیر بسیار مفید است:

– مدیران و رهبران تیم‌های کاری – برای ایجاد انگیزه و انتقاد سازنده از کارکنان بدون ایجاد دلخوری

– فروشندگان و بازاریابان – برای متقاعدسازی مشتری بر پایه اعتماد، نه فشار

– معلمان و مربیان – برای ایجاد فضای یادگیری مثبت و تشویق دانش‌آموزان

– والدین و همسران – برای بهبود ارتباطات عاطفی و حل تعارضات خانوادگی

– افراد خجالتی یا کم‌رو – برای افزایش اعتماد به نفس در موقعیت‌های اجتماعی

– هر فردی که در محیط کار یا زندگی با دیگران تعامل دارد – به عبارت دقیق‌تر، تقریباً همه افراد. حتی منتقدان کتاب هم به طور ناخودآگاه از برخی اصول آن بهره می‌برند.

نقاط قوت و ضعف کتاب

نقاط قوت:

کاربردی و قابل اجرا در لحظه بودن، داشتن مثال‌های متنوع و ملموس، ساختار دسته‌بندی شده و قابلیت مرور آسان، و عدم نیاز به پیش‌زمینه روانشناسی.

نقاط ضعف:

برخی مثال‌ها متعلق به اوایل قرن بیستم است و به‌روز نیست. همچنین در انتقادپذیری کامل از دیگران، گاهی مرز بین «همدلی» و «سازش بدون حدومرز» مبهم می‌شود. به علاوه برای فرهنگ‌های غیرغربی (مانند ایران) برخی پندارهای مستقیم قابل اجرا نیست و نیاز به بومی‌سازی دارد.

جمع‌بندی و توصیه نهایی

کتاب «آیین دوست یابی» صرفاً برای «دوست یافتن» نوشته نشده، بلکه هدف اصلی آن کاهش تنش‌های روزمره، دریافت همکاری داوطلبانه از دیگران، و افزایش اثرگذاری اجتماعی است.

اگر از مطالعه کتاب‌های قدیمی اما پرمحتوا استقبال می‌کنید و به دنبال توصیه‌های عملی با پایه روانشناختی تجربی هستید، این اثر را مفید خواهید یافت. توصیه می‌شود هر فصل را با یادداشت‌برداری همراه کنید و هر بار اجرای یک اصل را در طول یک هفته تمرین نمایید.

دیل کارنگی کیست؟
کارنگی در خانواده‌ای فقیر بزرگ شد. او برای گذراندن زندگی، مجبور بود صبح‌ها ساعت ۳ بیدار شود تا به خوک‌ها غذا دهد و گاوها را شیر بدوشد، سپس به مدرسه برود . با وجود این سختی‌ها، او به سخنرانی در جمع علاقه داشت و در تیم مناظره مدرسه عضو شد . کارنگی از کالج معلمان ایالتی در وارنزبورگ (که اکنون دانشگاه میزوری مرکزی نام دارد) فارغ‌التحصیل شد .

مسیر شغلی: از فروشندگی تا تدریس

پس از فراغت از تحصیل، کارنگی ابتدا به فروش دوره‌های مکاتبه‌ای و سپس محصولاتی مانند بیکن، صابون و گوشت خوک پرداخت و در این کار موفق بود . در سال ۱۹۱۱، با اندوخته ۲۰۰ دلاری، به نیویورک رفت تا بازیگر شود، اما موفقیت چندانی به دست نیاورد .

نقطه عطف زندگی او در سال ۱۹۱۲ رخ داد، زمانی که در یک انجمن مسیحیت جوانان (YMCA) در هارلم شروع به تدریس سخنرانی در جمع کرد. او به مدیر YMCA پیشنهاد داد که کلاسی برگزار کند و ۸۰٪ درآمد را دریافت نماید. کلاس‌های او به سرعت با استقبال روبه‌رو شد و تا ۱۹۱۴، هفته‌ای ۵۰۰ دلار (معادل حدود ۱۶۰۰۰ دلار امروز) درآمد داشت .

تغییر نام به «کارنگی»

حدود سال ۱۹۲۵، کارنگی املای نام خانوادگی خود را به «Carnegie» تغییر داد. هرچند او هرگز این تصمیم را به طور رسمی توضیح نداد، اعتقاد بر این است که این تغییر برای مرتبط کردن نامش با اندرو کارنگی، سرمایه‌دار بزرگ آمریکایی، انجام شده است .

نوشتن کتاب «آیین دوست یابی»

در سال ۱۹۳۴، لئون شیمکین، مدیری از نشر سایمون اند شوستر، در یکی از دوره‌های کارنگی شرکت کرد و او را متقاعد ساخت که مطالب دوره‌هایش را به کتاب تبدیل کند. شیمکین یک منشی استخدام کرد تا سخنرانی‌های کارنگی را پیاده کند و این متن اولیه پس از ویرایش توسط کارنگی، به «آیین دوست یابی» تبدیل شد.

این کتاب در نوامبر ۱۹۳۶ منتشر شد و ظرف سه هفته ۷۰,۰۰۰ نسخه فروخت. تا نوامبر ۱۹۳۹، فروش آن به یک میلیون نسخه رسید و تاکنون بیش از ۳۰ میلیون نسخه در سراسر جهان به فروش رفته است . کارنگی خود از این موفقیت شگفت‌زده شده بود و بعدها گفت: «می‌دانستم مردم به دوستی نیاز دارند، اما صادقانه نمی‌دانستم چه مقدار به آن نیاز دارند» .

سایر آثار و فعالیت‌ها

کارنگی علاوه بر «آیین دوست یابی»، کتاب «آیین سخنرانی» (۱۹۲۶)، «آیین بخشایش» (۱۹۳۲) درباره زندگی آبراهام لینکلن، و «آیین نگرانی» (۱۹۴۸) را نیز منتشر کرد . او همچنین برنامه رادیویی موفقی به نام «حقایق کمتر شناخته شده درباره افراد مشهور» داشت .

میراث و تأثیرگذاری

دوره‌های آموزشی کارنگی که از سال ۱۹۱۲ آغاز شد، بعدها به «مؤسسه کارنگی» تبدیل گردید و همچنان در سراسر جهان برگزار می‌شود . وارن بافت، سرمایه‌دار معروف آمریکایی، شرکت در دوره کارنگی را «تغییردهنده زندگی» خود توصیف کرده و گواهی آن را تا امروز در دفتر کارش نگه داشته است . کارنگی به عنوان «پدر آموزش بزرگسالان مدرن» شناخته می‌شود و کتاب او همچنان یکی از پرفروش‌ترین و تأثیرگذارترین کتاب‌های خودیاری در تاریخ به شمار می‌رود.

جملاتی از این کتاب آیین دوست یابی
تنها راه تأثیرگذاری بر افراد در روی کرهٔ زمین این است که با آن‌ها دربارهٔ خواسته‌شان صحبت کنید و راه رسیدن به آن خواسته‌ها را به آن‌ها نشان دهید.

عمیق‌ترین نیاز در فطرت بشر «میل به مهم‌بودن» است.

گالیله بیش از سیصد سال پیش گفت: «شما نمی‌توانید چیزی به کسی یاد بدهید، فقط می‌توانید کمک کنید خودش آن را بفهمد.»

للاند فاستر وود در کتاب خود با عنوان رشد با یکدیگر در خانواده می‌گوید: «موفقیت در ازدواج فقط به پیداکردن شخص مناسب ختم نمی‌شود؛ بلکه شما هم باید فرد مناسبی باشید.»
ما با انتقادکردن، یک تغییر دائمی و پایدار ایجاد نمی‌کنیم، بلکه اغلب باعث رنجش می‌شویم.

بی‌ادبی سرطانی است که عشق را می‌بلعد.

«اول، در دیگران شوق خواستن را برانگیزید. هر کس که بتواند این کار را انجام دهد تمام جهان را با خود همراه می‌کند و هر کس که نتواند، تنها می‌ماند.»

«یک‌بار کار بد کردم همیشه سرزنش شدم/ دوبار کار خوب کردم هیچ‌وقت تشویق نشدم.»

عشق «در چیزهای کوچک پیدا می‌شود.»

«افرادی که خودشان را جای دیگران می‌گذارند و می‌توانند کارایی‌های ذهنشان را درک کنند نباید هرگز نگران چیزی باشند که در آینده پیش خواهد آمد.»

ویلیام جیمز می‌گوید: «عمیق‌ترین اصلی که در ذات بشر هست این است که از ته دل می‌خواهد از او تعریف و تمجید شود.» به‌خاطر بسپارید که او از «آرزو»، «میل» یا «میل شدید» تعریف‌وتمجید شدن صحبت نمی‌کند. او از «استدعا و از ته دل خواستن» صحبت می‌کند. این یک ولع جانکاه و سیری‌ناپذیر در انسان است و افرادی نادر که صادقانه ولع قلبی خود را ارضا می‌کنند، مردم را در مشت خود نگه می‌دارند و حتی مأمور کفن‌ودفن هم هنگام مرگ آن‌ها متأثر خواهد شد.

آلفرد ادلر، روان‌شناس معروف اتریشی، کتابی با این عنوان نوشته است: زندگی چه مفهومی باید برای شما داشته باشد؟ او در آن کتاب می‌گوید: «شخصی که علاقه‌ای به هم‌قطاران خود ندارد بزرگ‌ترین مشکلات را در زندگی دارد و بزرگ‌ترین صدمات را به دیگران می‌زند. این فرد از اشخاصی است که شکست‌های بشری را به‌وجود می‌آورند.»

دکتر جانسون می‌گوید: «خود خدا هم تا قیامت دربارهٔ مردم قضاوت نمی‌کند.» پس چرا من و تو این کار را بکنیم؟

بیایید در هنگام رفتار با مردم به‌خاطر بیاوریم که ما با موجوداتی منطقی مواجه نیستیم. به این فکر کنیم که ما با موجوداتی احساساتی، متعصب، مغرور و پرتکبر مواجهیم.

در زیر آسمان پهناور تنها یک راه برای رسیدن به بهترین نتیجه در بحث وجود دارد و آن اجتناب از بحث است.

عبارت‌هایی کوتاه مثل: «ببخشید که باعث زحمت‌تان می‌شوم.» «ممکن است لطف کنید؟» «می‌شود لطفاً؟»، «امکان دارد؟» و «متشکرم» عبارت‌های محترمانهٔ کوتاهی مثل این‌ها به زندگی ما جلا می‌بخشند و ضمناً نشان می‌دهند ما خوب تربیت شده‌ایم.

هر احمقی می‌تواند از اشتباه‌های خودش دفاع کند و البته بیشتر آدم‌های احمق هم این کار را می‌کنند، اما این فقط باعث می‌شود یک نفر به جمع افراد بی‌عقل و بی‌شعور اضافه شود و تنها کسی که به اشتباه‌های خود اعتراف کند احساس تعالی و شکوه می‌کند.

چرچیل، یکی از زیرک‌ترین کسانی که تا الان بر امپراتوری انگلستان حکومت کرده است، می‌گوید: «اگر با مردم در مورد خودشان صحبت کنید آن‌ها ساعت‌ها به صحبت‌های شما گوش خواهند داد.»

بودا می‌گوید: «نفرت با نفرت پایان نمی‌یابد، با عشق پایان می‌یابد.»

من از کنترل خشم خودم و این راضی بودم که در جواب توهین طرف مقابل، با او با مهربانی رفتار کرده بودم. کاری کردم که او از من خوشش بیاید و مرا دوست داشته باشد.

حکایت آفتاب و باد را خواندم. آن‌ها بر سر اینکه کدام‌شان قوی‌تر است بحث می‌کردند. باد گفت: «به تو ثابت می‌کنم که من قوی‌تر هستم. آن پیرمرد را می‌بینی که دارد با کت می‌رود؟ من شرط می‌بندم زودتر از تو می‌توانم کت را از تنش دربیاورم.» خورشید در پشت ابر پنهان شد. باد آن‌قدر وزید تا تقریباً یک گردباد شد، اما هرچقدر شدیدتر می‌وزید پیرمرد کتش را محکم‌تر می‌چسبید. بالاخره باد آرام گرفت و دست از وزش برداشت. سپس خورشید از پشت ابرها بیرون آمد و با مهربانی به پیرمرد لبخند زد. پیرمرد فوری اخمش را باز کرد و کتش را درآورد. خورشید به باد گفت: «مهربانی و دوستی همیشه قوی‌تر از زور و خشم است.»

کنفوسیوس (فیلسوف چینی) می‌گوید: «وقتی جلوی در خانهٔ خودتان پوشیده از برف است دیگر از برف پشت‌بام همسایه ایراد نگیرید.»

هیچ زنی هرگز نمی‌تواند بفهمد که چرا یک مرد همان تلاشی را که جهت کسب موفقیت در حرفه و تخصص خود می‌کند در بهبود زندگی خانوادگی خود نمی‌کند.

«راز موفقیت افراد در توانایی کشف دیدگاه دیگران و دیدن مسائل از زاویهٔ دید آن‌ها و هم‌چنین زاویهٔ دید خودشان است.»

امرسون می‌گوید: «هر کسی را که می‌بینم مافوق من است چون از او چیز یاد می‌گیرم.»

در روابط شخصی‌مان هرگز نباید فراموش کنیم که همهٔ کسانی که با آن‌ها رابطه داریم انسان هستند و عطش تحسین دارند. همه قلباً از تحسین خوششان می‌آید.

هنری فورد می‌گوید: «راز موفقیت افراد در توانایی کشف دیدگاه دیگران و دیدن مسائل از زاویهٔ دید آن‌ها و هم‌چنین زاویهٔ دید خودشان است.»

همان‌طور که دکتر جانسون می‌گوید: «خود خدا هم تا قیامت دربارهٔ مردم قضاوت نمی‌کند.» پس چرا من و تو این کار را بکنیم؟

از خودتان بپرسید که چگونه و چه وقت می‌توانید این توصیه‌ها را به‌کار بندید.

سوءتفاهم هرگز با بحث برطرف نمی‌شود، بلکه با سیاست و دل‌جویی و تمایل به فهم دیدگاه طرف مقابل برطرف می‌شود.

هر مردی می‌داند که می‌تواند چشم‌های همسرش را ببوسد تا اینکه مثل یک خفاش کور شود و دیگر هیچ نبیند. او فقط باید یک بوسهٔ گرم به صورت همسرش بزند تا او را چون صدف بی‌صدا کند. هر زنی می‌داند که شوهرش این چیزها را در مورد او می‌داند، زیرا او یک نمودار کامل در مورد نحوهٔ رفتار با او ترسیم کرده است. اما گاهی او هرگز نمی‌داند که باید از شوهرش عصبانی باشد یا متنفر، زیرا شوهرش ترجیح می‌دهد غذای بد بخورد و پولش را هدر بدهد و لباس‌های جدید و لیموزین و مروارید برایش بخرد تا این که زحمت بکشد کمی از او تعریف کرده و مطابق میل زن با او رفتار کند.»

هفت قانون برای شادترکردن زندگی زناشویی: قانون ۱: غر نزنید. قانون ۲: شریک زندگی خود را به ستوه نیاورید. قانون ۳: انتقاد نکنید. قانون ۴: صادقانه قدردانی کنید. قانون ۵: هر چند کوچک ولی به وی توجه کنید. قانون ۶: احترام بگذارید. قانون ۷: یک کتاب خوب دربارهٔ برقراری رابطهٔ زناشویی در ازدواج بخوانید.

منبع: روزانه

اینتین رو در شبکه های اجتماعی دنبال کن

نمایش میخوام به دنیا بیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا