کتاب

بخش هایی از کتاب نیلوفر و مرداب اثر تیچ نات هان

بخش هایی از کتاب نیلوفر و مرداب اثر تیچ نات هان را در این مطلب بخوانید.

اینتین – پیام اصلی: راز شادمانی در گریز از رنج نیست، بلکه در پذیرش و دگرگون‌سازی آن است. همان‌طور که گل نیلوفر فقط در گل و لای می‌روید، شادی واقعی نیز از دل رنج و سختی زاده می‌شود.

تیچ نات هان در این کتاب توضیح می‌دهد که بسیاری از ما برای فرار از رنج، به مصرف‌گرایی پناه می‌بریم (تلویزیون تماشا می‌کنیم، مدام چیز می‌خوریم، با گوشی سرگرم می‌شویم). اما تا زمانی که نتوانیم با رنج خود روبه‌رو شویم و آن را در آغوش بگیریم، نمی‌توانیم واقعاً در زندگی حاضر باشیم و شادی را تجربه کنیم.

مفاهیم کلیدی و دستاوردهای کتاب

۱. اصل “نیلوفر و لای”:

“بیشتر مردم از رنج می‌ترسند. اما رنج نوعی لای است که به گل نیلوفر شادی کمک می‌کند رشد کند. بدون لای، گلی وجود ندارد.”

تیچ نات هان با این استعاره قدرتمند نشان می‌دهد که رنج و شادی جدایی‌ناپذیرند. سرمای زمستان وقتی از سرما می‌لرزیم آزاردهنده است، اما وقتی گرممان شده باشد، همان نسیم خنک مایهٔ شادی می‌شود .

۲. تیر دوم (The Second Arrow):

یکی از آموزه‌های کلیدی بودا که در این کتاب شرح داده می‌شود: زندگی حتماً تیر اول را به سمت ما پرتاب می‌کند (درد و سختی اجتناب‌ناپذیر). اما تیر دوم را خودمان به سمت خودمان رها می‌کنیم: وقتی مدام در ذهن خود قضاوت می‌کنیم که «چرا من؟»، «چه ناعادلانه»، گذشته را بارها و بارها بازسازی می‌کنیم و یک قربانی می‌شویم. ذهن‌آگاهی به ما یاد می‌دهد تیر دوم را رها کنیم .

۳. انرژی ذهن‌آگاهی (Mindfulness):

تیچ نات هان تمرین می‌کند که با انرژی ذهن‌آگاهی می‌توان رنج را در آغوش گرفت و آرام کرد. او سه ابزار اصلی را پیشنهاد می‌کند: مکث کردن (stopping)، تنفس آگاهانه (mindful breathing) و تمرکز عمیق (deep concentration). این ابزارها به ما کمک می‌کنند بدون اینکه غرق رنج شویم، با آن مواجه شویم .

این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟

– افرادی که با رنج و غم مواجه هستند و به دنبال راهی برای کنار آمدن با آن می‌گردند

– کسانی که به تازگی با ذهن‌آگاهی و مدیتیشن آشنا شده‌اند (کتاب بسیار ساده و روان است)

– هر کسی که می‌خواهد یاد بگیرد به جای فرار از مشکلات، با آنها روبه‌رو شود

– دوستداران آموزه‌های بودایی که به دنبال متنی کوتاه و کاربردی هستند

نکات برجسته کتاب:

– زبان ساده و روان، قابل فهم برای همه

– ترکیب آموزه‌های سنتی بودایی با مثال‌های ملموس روزمره

– ارائه تمرین‌های عملی، نه فقط مباحث نظری

– حجم کم (۱۲۴ صفحه) و قابلیت خواندن در یک یا دو نشست

نکته پایانی:

این کتاب به شما یاد نمی‌دهد که از رنج فرار کنید یا آن را نادیده بگیرد. بلکه به شما یاد می‌دهد چگونه در آغوش رنج بنشینید، با آن مهربان باشید، و از دل همان رنج، شادی واقعی را بیرون بکشید. شعار کتاب این است: بدون لای، هرگز طعم شکوفایی نیلوفر را نخواهی چشید.

جملاتی از کتاب نیلوفر و مرداب

چرا مدارس شیوهٔ مدیریت رنج‌ها را به جوانان یاد نمی‌دهند؟ اگر دانش‌آموزی بسیار غمگین باشد نمی‌تواند تمرکز کند و چیزی بیاموزد.

بیشتر اوقات بزرگ‌ترین فاجعه‌ای که عمیقاً خود را در اندیشهٔ آن غرق می‌کنیم اصلاً اتفاق نیفتاده است.

«می‌دانم در طول سالیان گذشته بسیار رنج کشیده‌ای. نه‌تنها نتواستم تو را کمک کنم کمتر‌رنج بکشی، که شرایط را هم بدتر کردم. من با لجاجت و خشم به کارهای تو واکنش نشان می‌دادم و به‌جای کمک‌کردن باعث شدم بیشتر رنج بکشی. از این بابت متأسفم.»

اگر قادر هستید کتابی را بخوانید، اگر قادر هستید این کلمات را بخوانید و معنای آنها را درک کنید، هم‌اکنون از بسیاری از افراد دیگر خوش‌اقبال‌ترید.

صبح امروز وقتی بیدار می‌شوم لبخند می‌زنم. بیست‌وچهار ساعت برای زیستن در اختیار دارم. قسم می‌خورم که این ساعات را عمیقاً زندگی کنم و یاد بگیرم که به موجودات پیرامونم با دیدگانی آکنده از شفقت بنگرم.

هنگامی که عاشق کسی باشید، می‌خواهید به او چیزی بدهید که بتواند شادش کند. با‌توجه‌به موضوع و شیوهٔ خاص موردنظر ما گران‌بهاترین چیز برای پیشکش کردن به معشوقتان همان «حضور» شما در کنار اوست. اگر در کنار او حضور ندارید چگونه می‌توانید عشق بورزید؟! برای عشق ورزیدن باید کنار او حضور داشته باشید. حضور تمام‌وکمال در کنار دیگری، به‌خودیِ‌خود، بخشی از مهارت شادکامی است.

با رنج، پشیمانی، و غم‌هایمان همان کاری را می‌کنیم که حیوانات نشخوارکننده با غذاهایشان می‌کنند!

هنگامی که مادرْ کودک گریانش را با محبتی بی‌حدوحصر در آغوش می‌گیرد، نیروی آن عطوفت به بدن کودک نفوذ می‌کند. حتی اگر در ابتدا نداند که چرا کودکش رنج می‌کشد و مشکل اساسی کجاست، تنها با پناه‌دادن کودک در میان بازوانش موجب تسکین رنج‌های او می‌شود.‌ اگر با تنفس آگاهانه رنج‌هایمان را خوب شناسایی کنیم و با محبت در آغوششان بگیریم می‌توانیم آنها را تسکین دهیم.

«برای آنکه شاد باشم لازم نیست به آینده فرار کنم و شادی را در آنجا جست‌وجو کنم.»

وقتی می‌گویید که «عزیزم، می‌دانم که رنج می‌کشی و به همین دلیل است که در کنار تو هستم» از رنج دیگری کاسته‌اید؛ گرچه هنوز حتی فرصت نکرده باشید تا کاری برای کمک‌کردن به او انجام دهید.

اگر رنج‌هایمان دوام می‌آورند و زنده می‌مانند به این دلیل است که خوراک آنها را تأمین می‌کنیم. ما با رنج، پشیمانی، و غم‌هایمان همان کاری را می‌کنیم که حیوانات نشخوارکننده با غذاهایشان می‌کنند!

اگر‌با تمام وجود به نفس‌کشیدن خود توجه کنید، تنها با دو یا سه تنفس آگاهانه می‌فهمید که حسرت و غمِ مربوط به گذشته و همچنین بلاتکلیفی، ترس، و نگرانیِ مربوط به آینده متوقف شده‌اند.

اگر رنج‌هایمان دوام می‌آورند و زنده می‌مانند به این دلیل است که خوراک آنها را تأمین می‌کنیم. ما با رنج، پشیمانی، و غم‌هایمان همان کاری را می‌کنیم که حیوانات نشخوارکننده با غذاهایشان می‌کنند! جویدن، بلعیدن، بالاآوردن و سپس دوباره خوردن آنها! اگر هنگام کار کردن، غذا خوردن، قدم‌زدن، یا گفت‌وگو با کسی، با خیالات گذشته و آینده و نگرانی‌های زمان حال، خوراک رنج‌هایمان را تأمین کنیم، خود را قربانی آن خیالات می‌کنیم و نابود می‌شویم.

آری، وجود رنج‌های درونم را می‌پذیرم اما چیز دیگری هم که پذیرفته‌ام این است که با‌وجودِ تمام رنج‌هایم همچنان سرشار از زندگی هستم

اگر کسی که با گفتار یا کردارش سبب رنج شما شده است از نزدیکان شما نبود، کمتر‌رنج می‌کشیدید. اما کسی که با گفتار یا کردارش سبب رنج شما می‌شود دقیقاً همان کسی است که بیش از همه عاشقش هستید.

هرگز‌نخواهم خواست که در جهانی عاری از رنج باشم، زیرا در چنین جهانی هیچ درک و شفقتی هم وجود نخواهد داشت. اگر‌رنج گرسنگی نکشیده بودم، نمی‌توانستم قدردان چیزی باشم که اکنون برای خوردن دارم. اگر در دوران جنگ زندگی نکرده بودم، اکنون ارزش و اهمیت صلح را نمی‌دانستم؛ این هم یکی از دلایلی است که نباید بکوشیم از روبه‌رو شدن با چیزهای ناخوشایند فرار کنیم.

گران‌بهاترین چیزی که می‌توانید به عزیزتان پیشکش کنید همین حضور تمام‌وکمالتان در کنار اوست. و این چیزی نیست که بتوانید با پول از فروشگاه بخرید.

ما همه می‌خواهیم شاد باشیم و کتاب‌ها و معلم‌های بسیاری در دنیا هستند که می‌کوشند به مردم کمک کنند تا شادتر باشند. بااین‌همه، ما همچنان در حال رنج‌کشیدنیم. بنابراین ممکن است فکر کنیم برای شاد بودن «اشتباه عمل کرده‌ایم». یا به‌عبارتی، «در شادکامی شکست خورده‌ایم». اما این نحوهٔ تفکر درست نیست. توانایی بهره‌مندی از شادی مستلزم این نیست که رنج‌هایمان را به صفر‌برسانیم. در‌واقع، مهارت شاد بودن مهارت درست رنج‌کشیدن نیز هست. هنگامی که یاد بگیریم چگونه رنج‌هایمان را بپذیریم، در آغوش بکشیم، و درک کنیم، بسیار کمتر ‌رنج می‌کشیم.

یکی از راه‌های مراقبت از رنج این است که بذری را شکوفا کنیم که سرشتش در تضاد با آن رنج باشد. همان‌طور که هیچ‌چیز‌بدون متضادش وجود ندارد، اگر درون شما بذر تکبر وجود دارد پس حتماً بذر شفقت هم هست. درون هر یک از ما بذر شفقت وجود دارد. اگر هر روز تمرین‌های ذهن‌آگاهی شفقت را به کار ببرید، بذر شفقت درون شما جوانه می‌زند و سپس نیرومند می‌گردد. شما فقط نیاز دارید بر این نکته تمرکز کنید، آنگاه بذر شفقت به‌منزلهٔ توانایی قدرتمندی در مقابله با رنج‌ها خود را می‌نمایاند. به‌طور طبیعی، هنگامی که بذر شفقت در درون شما جوانه زند و نیرومند گردد، بذر تکبر ضعیف می‌گردد و خشک می‌شود. مجبور نیستید با تکبر خود بجنگید یا آن را سرکوب کنید. ما می‌توانیم به‌طور گزینشی بذرهای مثبت درونمان را آبیاری کنیم و از آبیاری بذرهای منفی خودداری کنیم

هرگز‌نخواهم خواست که در جهانی عاری از رنج باشم، زیرا در چنین جهانی هیچ درک و شفقتی هم وجود نخواهد داشت.

بودا می‌گفت هیچ‌چیزی بدون غذا زنده نمی‌ماند. این حقیقت نه‌تنها دربارهٔ حیات جسمانی موجودات زنده، که در‌مورد حالات روانی نیز صادق است.

جای افسوس دارد اگر‌روز را به شب برسانید بی‌آنکه از گام‌برداشتن بر روی زمین لذت برده باشید.

اگر بتوانید دردهایتان را شناسایی کنید و بپذیرید و از مواجه‌شدن با آنها فرار نکنید، درمی‌یابید که هرجا درد باشد، به‌طور هم‌زمان، لذت هم هست.

وقتی با شفقت به سخنان کسی گوش می‌دهیم تنها یک هدف داریم: فرصت‌دادن به دیگری برای آنکه بی‌پرده سخن بگوید و کمتر رنج بکشد. تمرین این شیوهٔ‌گوش‌دادن مستلزم تنفس آگاهانه و تمرکز است تا نه سخنانش را قطع و نه آنها را تصحیح کنیم.

زندگی هر کس دشواری‌ها و رنج‌های عظیم خودش را دارد. بااین‌همه، اگر عمر‌را در مقایسهٔ خود با دیگران و اندیشهٔ اینکه چمن زمین همسایهٔ ما چقدر سبزتر است به باد ندهیم، به‌عبارتی دقیق، اگر زمان و نیروی خود را با پرتاب‌کردن دومین تیر‌به‌سمتِ خودمان هدر ندهیم، می‌توانیم بسیار ماهرانه‌ترآن را هدایت کنیم.

لحظاتی چند را به دم و بازدم اختصاص دهید و عمیقاً نفس بکشید و در این بین شادکامی را تجربه کنید. اگر می‌خواهید تجربهٔ به پایان رسیدن رنج‌ها را احساس کنید، می‌توانید آن را با انجام همین تنفس آگاهانه در همین لحظه و در همین‌جا تجربه کنید. اگر خواستار نیروانا هستید، آن را نیز در همین‌جا بیابید. نفس را فرو می‌دهم و می‌دانم که در حال فرو‌دادن نفس هستم. نفس را بیرون می‌دهم و لبخند می‌زنم.

می‌توانیم با چهره‌ای گشوده و لبخندزنان به پیشواز رنج‌هایمان برویم و به آنها بگوییم: «دردها، غم‌ها، و ترس‌هایم که همچون کودکانی گریان در درون من هستید، صبح به‌خیر. من شما را می‌بینم. من همین‌جا هستم، در کنار شما.»

وقتی خشمگین هستید توجهتان را به خودتان بازگردانید و با بهره‌گیری از انرژی ذهن‌آگاهی با این رنج روبه‌رو شوید، با آغوشی باز آن را بپذیرید، علت‌های آن را ریشه‌یابی کنید، آتشش را فرو‌بنشانید و بر تاریکی‌های غفلت نور آگاهی بتابانید. فکر نکنید اگر با کلامتان به او حمله‌ور شوید و او را برنجانید حالتان بهتر خواهد شد. ممکن است دیگری حتی خشن‌تر از شما واکنش نشان دهد و وخامت و آتش خشم فزونی یابد. بودا به ما آموخت که به‌وقت اوج‌گرفتن خشم چشم و گوش بربندید و توجهتان را به خود بازگردانید، و ریشه‌های درونی آن را دنبال کنید. دگرگون کردن رنجِ ناشی از خشمتان تنها برای رهایی خودتان نیست، اطرافیان و حتی افرادی که از شما دور هستند نیز از آن سود خواهند برد. به خشمتان چنان بنگرید که گویی به کودکتان می‌نگرید. آن را پس نزنید و از آن متنفر نباشید. مقصود از مراقبه این نیست که زندگی‌تان را به میدان جنگی بدل کنید که هرچیز در تقابل با چیز دیگری است. تنفس آگاهانه آتش خشم را فرو‌می‌نشاند و نیروی ذهن‌آگاهی آن را در بر می‌گیرد و آرامتان می‌کند.

می‌دانستم که اگر می‌گفتم «نمی‌دانم»، تنها بذر ناامیدی را در وجود آنها آبیاری می‌کردم. بنابراین هنگامی که افراد از من می‌پرسیدند، می‌گفتم: «هیچ‌چیز‌پایدار نیست، حتی جنگ. پس روزی به پایان می‌رسد.»

در بدن یک انسان بالغ هر روز به‌طور میانگین حدود پنجاه تا هفتاد میلیارد سلول می‌میرند. و در این میان سلول‌های جدیدی متولد می‌شوند. شما آن‌قدر وقت ندارید که بتوانید برای همهٔ آنها مراسم خاکسپاری یا جشن تولد بگیرید. اگر سلول‌های پیر نمی‌مردند، فرصتی برای تولد سلول‌های جدید باقی نمی‌ماند. پس مرگ خیلی هم خوب است! برای تولد سلول‌های جدید نقش مرگ بسیار تعیین‌کننده است. درست در همین لحظه شما در حال تجربه‌کردن مرگ و زندگی هستید.

یکی از دلایل اینکه ما گاهی بالاترین ارزش و اهمیت را برای نظر دیگران قائل هستیم تا فهم و تشخیص خودمان، این است که «نظر دیگران» اساس احساس ما نسبت به خودمان است؛ احساسی که بارها‌و‌بارها آزرده شده است و ما از خودمان بدمان آمده است! و برای جبران این احساس بد دست به چه کارهایی که نزده‌ایم.

هرگز‌نخواهم خواست که در جهانی عاری از رنج باشم، زیرا در چنین جهانی هیچ درک و شفقتی هم وجود نخواهد داشت. اگر‌رنج گرسنگی نکشیده بودم، نمی‌توانستم قدردان چیزی باشم که اکنون برای خوردن دارم.

وقتی دارید رنج می‌کشید و ازطرفی هم عزیزانتان آن را نادیده می‌گیرند، این باعث می‌شود که حتی بیشتر رنج بکشید. اما هنگامی که دیگری از رنج شما آگاهی می‌یابد و حضور تمام‌وکمال خودش را در آن لحظات دشوار به شما پیشکش می‌کند، از همان لحظه به بعد رنج شما کمتر می‌شود.

وقتی کسی شما را می‌رنجاند در نگاه نخست چنین به‌نظر می‌رسد که آن شخص سبک‌بار و شاد است و در زندگی‌اش دلیلی برای رنج‌کشیدن ندارد، [و این تنها شما هستید که رنج می‌کشید]. اما هنگامی‌که بتوانید به اندازهٔ کافی عمیقانه بنگرید، درمی‌یابید که او هم درون خود رنج می‌کشد.

منبع: روزانه

اینتین رو در شبکه های اجتماعی دنبال کن

نمایش میخوام به دنیا بیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا