معنی و تفسیر شعر «سرمست درآمد از درم دوست…» از غزلیات سعدی رو تو این مطلب بخونید.
اینتین – سعدی با آثارش تأثیر زیادی بر فرهنگ و جامعه ایرانی گذاشته است. اشعار او در طول تاریخ منبع الهام برای شاعران بعدی بوده و در بسیاری از محافل ادبی مورد بحث و بررسی قرار گرفتهاند.
غزل شماره ۹۰ از سعدی شیرازی
سرمست درآمد از درم دوست
لب خندهزنان چو غنچه در پوست
چون دیدمش آن رخ نگارین
در خود به غلط شدم که این اوست
رضوان در خلد باز کردند
کز عطر مشام روح خوشبوست
پیش قدمش به سر دویدم
در پای فتادمش که ای دوست
یک باره به ترک ما بگفتی
زنهار نگویی این نه نیکوست
بر من که دلم چو شمع یکتاست
پیراهن غم چو شمع دَهتوست
چشمش به کرشمه گفت با من
در نرگس مست من چه آهوست؟
گفتم همه نیکوییست لیکن
این است که بیوفا و بدخوست
بشنو نفسی دعای سعدی
گر چه همه عالمت دعاگوست
تفسیر این شعر
این غزل از سعدی شیرازی، یکی از لطیفترین، عاشقانهترین و طنزآمیزترین سرودههای اوست. سعدی در این شعر با لحنی شاد و در عین حال طنزآمیز، از آمدن ناگهانی معشوق (که سرمست و خندان است) به در خانه خود سخن میگوید. او ابتدا شیفته جمال معشوق میشود و او را با رضوان (نگهبان بهشت) و بهشت مقایسه میکند، اما در ادامه از بیوفایی و بدخویی معشوق شکایت میکند و در پایان از او میخواهد که دعای سعدی را بشنود، هرچند همه عالم به دعاگوی او مشغولند.
فضای کلی غزل
غزل در فضایی شاد، عاشقانه و طنزآمیز جریان دارد. سعدی:
– معشوق را در حالت سرمستی و با لبخندی چون غنچه توصیف میکند.
– او را با رضوان (دربان بهشت) و بهشت مقایسه میکند.
– در برابر معشوق به خاک میافتد و از او میخواهد که او را رها نکند.
– از بیوفایی و بدخویی معشوق شکایت میکند، اما خود به او میگوید که «همه نیکویی است» – یعنی عیبش را نیز میپسندد.
– در پایان، از معشوق میخواهد که دعای سعدی را بشنود، اگرچه همه عالم به دعاگویی او مشغولند.
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«سرمست درآمد از درم دوست / لب خندهزنان چو غنچه در پوست»
– دوست (معشوق) سرمست از درِ خانه من وارد شد.
– لبهایش مانند غنچهای که در پوست (گلبرگ) پنهان است، خندان بود.
نکته: «سرمست» یعنی مست و بیخود از شراب یا عشق. معشوق در حالت مستی وارد میشود و لبخندش چون غنچهای است که تازه شکفته میشود. این تصویر بسیار شاعرانه و لطیف است.
بیت دوم:
«چون دیدمش آن رخ نگارین / در خود به غلط شدم که این اوست»
– وقتی آن رخ نگارین (چهره زیبا و نقاشگونه) را دیدم،
– در خود (در تشخیص خود) دچار اشتباه شدم که این (چهرهای که میبینم) همان است (یعنی آن قدر زیباست که گمان کردم خود او نیست).
نکته: «در خود به غلط شدم» یعنی در تشخیص خود اشتباه کردم. آن چهره آن قدر زیباست که باورم نمیشود خود معشوق باشد. یا اینکه چنان مجذوب شدم که از خود بیگانه شدم.
بیت سوم:
«رضوان در خلد باز کردند / کز عطر مشام روح خوشبوست»
– (گویا) رضوان (نگهبان بهشت) درهای بهشت (خلد) را باز کرد،
– زیرا از عطر (بوی خوش) او، مشام روح (جان) خوشبو میشود.
نکته: معشوق چنان خوشبوست که گویی بهشت گشوده شده است. «رضوان» دربان بهشت است که در بهشت را به روی مؤمنان میگشاید. اینجا عطر معشوق، بهشت را تداعی میکند.
بیت چهارم:
«پیش قدمش به سر دویدم / در پای فتادمش که ای دوست»
– پیش قدمهایش با سر دویدم (با شتاب و خضوع به استقبال رفتم)
– به پای او افتادم و گفتم: «ای دوست!»
نکته: «به سر دویدن» یعنی با سرعت و شتاب. «در پای فتادن» یعنی به خاک افتادن و بوسیدن پای معشوق. این نشانه ارادت کامل عاشق است.
بیت پنجم:
«یک باره به ترک ما بگفتی / زنهار نگویی این نه نیکوست»
– یک باره (ناگهان) گفتی که ما را ترک خواهی کرد.
– «زنهار» (هشدار) – مبادا این را بگویی، زیرا این کار نیکویی نیست.
نکته: معشوق یک باره از ترک عاشق سخن گفته است. عاشق از او التماس میکند که این حرف را نزند، زیرا ترک کردن عاشق، رفتار نیکویی نیست. این بیت نشانه ناپایداری معشوق است.
بیت ششم:
«بر من که دلم چو شمع یکتاست / پیراهن غم چو شمع دَهتوست»
– بر من که دلم مانند شمع یکتا (یگانه و بیهمتا) است،
– (اما) پیراهن غمم مانند شمع، دهتو (درزدار و پاره) است.
نکته: «شمع یکتا» یعنی دلی که یکدست و بینقض است. اما پیراهن غم مانند شمع (که با حرارت آب میشود و دَرز برمیدارد) شکافدار و پاره است. یعنی دل عاشق یکپارچه است، اما غمها آن را پاره پاره کرده است.
بیت هفتم:
«چشمش به کرشمه گفت با من / در نرگس مست من چه آهوست؟»
– چشم معشوق با ناز و کرشمه به من گفت:
– «در نرگس مست من چه آشوب و شوری است؟»
نکته: «نرگس مست» استعاره از چشم سرمست معشوق. چشم معشوق با ناز و کرشمه از عاشق میپرسد: «در چشم مست من چه شور و غوغایی میبینی؟» یعنی چرا این قدر شیدای من شدهای؟ (با ناز و غمز)
بیت هشتم:
«گفتم همه نیکوییست لیکن / این است که بیوفا و بدخوست»
– گفتم: همه اینها (که در توست) نیکویی است، اما…
– این (عیب) هست که تو بیوفا و بدخو (بدرفتار) هستی.
نکته: عاشق اعتراف میکند که معشوق همه خوبیها را دارد، اما یک عیب بزرگ دارد: بیوفایی و بدخویی. این بیت نشانه صداقت عاشقانه سعدی است که با همه شیفتگی، از عیب معشوق نیز سخن میگوید.
بیت نهم (مقطع):
«بشنو نفسی دعای سعدی / گر چه همه عالمت دعاگوست»
– یک نفس (لحظهای) دعای سعدی را بشنو،
– هر چند همه عالم به دعاگویی تو مشغولند.
نکته: سعدی از معشوق میخواهد که یک لحظه به دعای او گوش دهد، هرچند که همه عالم او را دعا میگویند. این یعنی دعای سعدی از همه دعاها ویژهتر و خالصتر است.
تحلیل عمیقتر
۱. تضاد عشق و بیوفایی
سعدی در این غزل، با همه شیفتگی، از بیوفایی معشوق نیز سخن میگوید. این نشاندهنده نگاه واقعبینانه او به عشق است: عشق با همه زیبایی، میتواند همراه با جور و بیوفایی باشد.
۲. «نرگس مست» و کرشمه
چشم معشوق به کرشمه با عاشق سخن میگوید. این گفتوگوی چشمها، لطیفترین و عاشقانهترین بخش غزل است. معشوق با ناز میپرسد که چرا عاشق این قدر شیدای اوست.
۳. «پیراهن غم چو شمع دهتو»
این تعبیر بدیع نشان میدهد که غم عشق، دل عاشق را مانند شمعی که آب میشود و دَرز برمیدارد، پاره پاره کرده است. اما خود دل (ماهیت عاشق) یکتا و بیهمتاست.
۴. «همه عالمت دعاگوست»
سعدی در پایان با فروتنی میگوید: «هرچند همه عالم تو را دعا میگویند، اما دعای مرا بشنو». این نشان میدهد که عشق سعدی، عشقی خاص و بینظیر است که از دعای عمومی فراتر میرود.
خلاصه به زبان ساده
سعدی میگوید:
معشوق سرمست و خندان چون غنچه از درِ خانه من وارد شد. وقتی چهره زیبایش را دیدم، چنان مجذوب شدم که در تشخیص خود دچار تردید شدم (چنان زیبا بود که گفتم این همان نیست!).
عطر او چنان خوش بود که گویی رضوان درهای بهشت را گشوده است. من با شتاب به استقبالش رفتم و به پای او افتادم و گفتم: «ای دوست!»
یک باره گفتی که مرا ترک میکنی. هشدار! این را مگو که نیک نیست.
بر من که دلم چون شمع یکتاست، اما پیراهن غمم چون شمع دهتو (پاره و درزدار) است.
چشمش با ناز و کرشمه به من گفت: «در چشم مست من چه آشوبی میبینی؟»
گفتم: همه چیز تو نیکویی است، اما این عیب را داری که بیوفا و بدخویی.
یک نفس دعای سعدی را بشنو، هرچند همه عالم تو را دعا میگویند.
نکته پایانی
این غزل سعدی، ترکیبی از شیفتگی و شکایت، از زیبایی و بیوفایی، از ارادت و اعتراض است. سعدی در این شعر، با زبانی ساده و روان، عاشقانهترین لحظات را به تصویر میکشد: آمدن ناگهانی معشوق، غرق شدن در زیبایی او، افتادن به پای او، شکایت از بیوفایی، و در پایان، درخواست شنیدن دعای خاص. غزل با وجود طنز لطیف (در بیت بیوفایی)، به عمق عشق سعدی و صداقت او در بیان احساسات پی میبرد. این غزل از بهترین نمونههای «غزل شاد و در عین حال شکایتآمیز» سعدی است.
منبع: روزانه




