امید، آن نسیمِ ملایمی است که در سختترین تاریکیها، بویِ صبح را به مشامِ جان میرساند. نوشتن دربارهٔ امید، نه یک تمرینِ انشاییِ خشک، که فرصتی است برای لمسِ دوبارهٔ باوری که زمین را به آسمان پیوند میزند
اینتین – این انشاها، بازتابی از نگاهِ کودکانه تا عمیقِ فلسفی به امید داشتن هستند؛ از امید به لبخندِ مادر گرفته تا امید به فردایی که دستهای خالی را پر خواهد کرد.
انشای اول: امید، نفس زندگی
امید چیست؟ شاید بتوان گفت امید تنها نیرویی است که انسان را در مسیر پرپیچوخم زندگی نگه میدارد. امید مانند نسیمی ملایم در گرمای سوزان کویر است؛ مانند قطرهای آب در کام تشنهای بیآب؛ مانند نوری در دل تاریکی مطلق. بدون امید، زندگی رنگ میبازد و انسان به موجودی ساکن و بیتحرک تبدیل میشود.
زندگی بدون امید، همانند پرندهای با بال شکسته است که آرزوی پرواز دارد اما نمیتواند از قفس تن رهایی یابد. هر یک از ما در زندگی با سختیها، ناکامیها و شکستهایی روبهرو میشویم. در آن لحظات، فقط امید است که میتواند دست ما را بگیرد و از دل تاریکی به روشنایی برساند. امید به ما میگوید: «هنوز تمام نشده است»؛ «هنوز راهی هست»؛ «هنوز میتوانی دوباره برخیزی».
در ادبیات فارسی، امید جایگاه ویژهای دارد. حافظ، شاعر بزرگ شیراز، همواره بر امیدواری تأکید میکند و میگوید:
«غم و شادی بر عارف نظرها مختلف است / هر کسی از ظن خود شد یار من از طلبم»
او در جایی دیگر میسراید:
«چو شاخ نرگس اگر دل به باد ندهی / نشاط و ناز کیند به باغهای دگر»
این اشعار نشان میدهد که امید، حتی در سختترین شرایط، از دل آدمی رخت برنمیبندد. شاعر به ما یادآوری میکند که نباید دل به یأس سپرد، زیرا همواره فردایی روشن در انتظار است.
امید، فقط یک احساس نیست؛ بلکه یک انتخاب است. ما میتوانیم انتخاب کنیم که در برابر مشکلات تسلیم شویم یا با امید به آینده، به تلاش ادامه دهیم. انسانهای بزرگ تاریخ، آنانی که به قلههای رفیع موفقیت دست یافتند، هرگز امید را از دست ندادند. توماس ادیسون، پیش از رسیدن به اختراع لامپ، هزاران بار شکست خورد. اما او امید داشت و میگفت: «من شکست نخوردهام، فقط ده هزار راه را پیدا کردهام که جواب نمیدهد.»
در زندگی روزمره نیز امید، نقش کلیدی دارد. دانشآموزی که به قبولی در امتحان امید دارد، سختتر درس میخواند. بیماری که به بهبودی امید دارد، درمان را جدیتر پیگیری میکند. کارآفرینی که به موفقیت طرحش امید دارد، با جان و دل تلاش میکند. پس امید، محرک اصلی حرکت و پیشرفت انسان است.
در مقابل، ناامیدی، سمی کشنده است. ناامیدی انسان را از پا درمیآورد، انگیزه را میگیرد و زندگی را به موجودی مرده بدل میکند. کسی که ناامید است، دیگر دلیلی برای تلاش نمیبیند و در گردابی از افسردگی و رکود فرو میرود.
قرآن کریم نیز بر امید تأکید فراوان دارد و میفرماید: «لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ» (از رحمت خدا نومید نشوید، زیرا جز مردم کافر، کسی از رحمت خدا نومید نمیشود). این آیه نشان میدهد که ناامیدی، گویی با کفر برابر است؛ چراکه ناامید، به قدرت و رحمت بیپایان خداوند باور ندارد.
پس بیایید امید را در دل خود زنده نگه داریم. در سختترین لحظات، به یاد بیاوریم که پس از هر شب تاریک، صبحی روشن فرا میرسد. بهار پس از زمستان میآید و شکوفهها دوباره بر شاخههای خشکیده میشکفند. اگر امروز شکست خوردیم، فردا فرصتی دوباره برای پیروزی است. اگر امروز گریه کردیم، فردا خنده بر لبهایمان مینشیند. امید، چراغ همیشه فروزانی است که تا زمانی که آن را روشن نگه داریم، هرگز در تاریکی مطلق گم نخواهیم شد.
انشای دوم: ناامیدی، تاریکی بیپایان
ناامیدی، تلخترین زهر زندگی است. وقتی ناامیدی به دل انسان راه مییابد، همه چیز رنگ میبازد. خورشید دیگر گرمای سابق را ندارد، باران دیگر طراوت نمیآفریند، لبخندها بیمعنا میشوند و زندگی به روزمرگی سرد و بیروحی تبدیل میگردد. ناامیدی مانند ابری سیاه است که بر آسمان دل مینشیند و مانع از دیدن روشنایی میشود.
اما ناامیدی از کجا میآید؟ گاهی از شکستهای پیاپی زاده میشود. وقتی انسان بارها و بارها تلاش میکند و به نتیجه نمیرسد، کمکم ایمان خود را از دست میدهد. گاهی ناامیدی از مقایسه خود با دیگران شکل میگیرد. وقتی میبینیم دیگران به آسانی به خواستههای خود میرسند و ما دستمان خالی است، یأس به سراغمان میآید. گاهی نیز جامعه، رسانهها و اخبار منفی، زمینهساز ناامیدی میشوند.
در تاریخ معاصر ایران، دورانهایی بوده که ناامیدی بر جامعه حاکم شده است. دوران جنگ تحمیلی، سالهای سخت اقتصادی، بحرانهای سیاسی و اجتماعی – همه و همه میتوانستند مردم را ناامید کنند. اما در میان همین دورانها نیز چهرههایی پیدا میشدند که با امید خود، جمعیت را زنده نگه میداشتند. این نشان میدهد که ناامیدی، اگرچه قدرتمند است، اما هرگز مطلق نیست. همیشه نسیمی از امید در گوشهای میوزد.
ناامیدی چه پیامدهایی دارد؟ اولین و مهمترین پیامد آن، سکون و توقف است. انسان ناامید، دیگر تلاشی نمیکند، زیرا هر تلاشی را بیفایده میبیند. در نتیجه، استعدادها و تواناییهایش در او دفن میشوند و هرگز شکوفا نمیگردند. دومین پیامد، بیماریهای روانی مانند افسردگی و اضطراب است. ناامیدی طولانیمدت، سیستم عصبی را مختل میکند و انسان را در باتلاقی از افکار منفی غرق میسازد. سومین پیامد، گوشهگیری و انزواست. انسان ناامید، از جامعه فاصله میگیرد، ارتباطات خود را محدود میکند و در لاک تنهایی فرو میرود.
ادبیات فارسی پر است از هشدارها درباره ناامیدی. مولانا در مثنوی معنوی میگوید:
«ای برادر تو همان اندیشهای / مابقی خود استخوان و ریشهای»
اگر اندیشه انسان به ناامیدی آلوده شود، وجودش پوچ و بیمحتوا خواهد شد. سعدی نیز در بوستان میآورد:
«ز نومیدی اندیشهٔ عجز کن / که نومید از رحمت، کافر بود»
این سخنان نشان میدهد که در فرهنگ ایرانی-اسلامی، ناامیدی نه تنها یک ضعف روانی، بلکه نوعی کفر و بیایمانی به حساب میآید. زیرا کسی که به رحمت بیپایان خداوند باور دارد، هرگز ناامید نمیشود.
اما چگونه میتوان با ناامیدی مبارزه کرد؟ نخستین گام، شناخت منبع ناامیدی است. باید پرسید: چه چیزی باعث ناامیدی من شده است؟ آیا واقعیت است یا ذهنیت من؟ آیا این مشکل قابل حل است یا نه؟ گام دوم، تغییر نگرش است. به جای تمرکز بر شکستها، بر موفقیتهای گذشته و تواناییهای خود تمرکز کنیم. گام سوم، اقدام عملی است. گاهی کوچکترین حرکت، میتواند چرخه یأس را بشکند. یک قدم کوچک به جلو، امیدی تازه میآفریند. گام چهارم، ارتباط با دیگران است. صحبت با افراد امیدوار و مثبتاندیش، میتواند انرژی تازهای به ما بدهد.
داستانی هست از مردی که در تاریکی مطلق گم شده بود. او مدتها راه رفت، اما راهی به بیرون نمییافت. ناامید، بر زمین نشست و تصمیم گرفت منتظر مرگ باشد. در همان لحظه، کرم شبتابی را دید که در تاریکی میدرخشید. نور کوچک آن کرم، چنان امیدی در دلش ایجاد کرد که برخاست و به دنبال آن نور حرکت کرد. آن نور کوچک او را به سمت روزنهای از روشنایی هدایت کرد و او نجات یافت. این داستان به ما میآموزد که حتی اندک نوری نیز میتواند راهگشا باشد. در تاریکی مطلق ناامیدی، همین نور کوچک امید را بجوییم.
ناامیدی انتخابی است، همانطور که امید انتخابی است. ما میتوانیم انتخاب کنیم که در گرداب یأس غرق شویم یا با تکیه بر امید، شنا کردن را ادامه دهیم. بیگمان زندگی ارزش جنگیدن دارد. حتی اگر همه درها بسته به نظر برسند، باز هم روزنهای هست، راهی هست، امیدی هست. فقط کافی است چشمهایمان را باز کنیم و آن را ببینیم.
انشای سوم: امید در دل تاریخ
اگر صفحات تاریخ را ورق بزنیم، در میان غبارآلودترین و تاریکترین اعصار، چراغهایی از امید مییابیم که هرگز خاموش نشدند. تاریخ بشر، روایت تلاشها، شکستها و پیروزیهایی است که ریشه در امید داشتهاند. انسان، آنگاه که امید را از دست میداد، تمدنها فرو میریختند؛ و آنگاه که امید مییافت، از دل ویرانهها، ققنوسوار برمیخاست.
در تاریخ ایران باستان، زرتشت پیامبر، پیام امید را در دل تاریکی جهل و ستم گسترد. او از پیروزی نهایی روشنایی بر تاریکی سخن گفت و به مردم آموخت که با امید به آن روز، دست از مبارزه برندارند. نوروز، کهنترین جشن ایرانیان، نیز نماد امید است. نوروز به ما میگوید پس از مرگ زمستان، زندگی دوباره متولد میشود. سرمای سخت، شکوفههای بهاری را در خود پنهان دارد.
در تاریخ اسلام، هجرت پیامبر از مکه به مدینه، نقطه عطفی از امید است. در آن لحظه که همه درها به روی پیامبر بسته شده بود و توطئه قتلش چیده میشد، او به رحمت خدا امید داشت و به یارش ابوبکر گفت: «لا تحزن ان الله معنا» (غم مخور که خدا با ماست). این همان امیدی است که تاریخ را میسازد.
در قرون وسطی، اروپا در تاریکی جهل و خرافه فرو رفته بود. اما در دل همین تاریکی، دانشمندانی مانند راجر بیکن و بعدها گالیله، به قدرت عقل و علم امید بستند و راه را برای رنسانس هموار کردند. آنان در برابر تفتیش عقاید ایستادند، زندان و شکنجه را تحمل کردند، اما امیدشان به روشنایی هرگز خاموش نشد. نتیجه این امید، تمدنی شد که دنیای امروز را شکل داده است.
در تاریخ معاصر ایران نیز نمونههای درخشان امید را میبینیم. دکتر محمد مصدق، در راه ملیکردن نفت، با وجود فشار قدرتهای جهانی، هرگز امید خود را از دست نداد. او میدانست که شاید در کوتاهمدت پیروز نشود، اما به آینده ایران امید داشت. امام خمینی (ره) نیز در تبعید، در نجف و پاریس، با امید به پیروزی انقلاب، رهبری مبارزه را بر عهده داشت. زمانی که بسیاری از نفوذناپذیری رژیم شاه میگفتند، او میگفت: «من امید به لطف خدا دارم.» و همین امید، کوهها را جابهجا کرد.
اما تاریخ فقط روایت مردان بزرگ نیست. تاریخ، روایت مادرانی است که در زمان قحطی و جنگ، فرزندان خود را با امید به آیندهای بهتر بزرگ کردند. روایت کارگرانی است که با دستان پینهبسته، کارخانهها را میچرخاندند و امید به زندگی بهتر داشتند. روایت معلمانی است که در دورافتادهترین روستاها، به دانشآموزان خود امید یاد میدادند. روایت پزشکانی است که در همهگیریها، جان خود را به خطر میانداختند و به بهبود بیماران امید داشتند.
آیا میتوان جامعهای بدون امید ساخت؟ هرگز. جامعهای که امید را از دست بدهد، به سمت فروپاشی پیش میرود. مهاجرت نخبگان، افزایش جرم و جنایت، کاهش زادوولد، رشد خودکشی – همه و همه نشانههای جامعهای ناامید است. به همین دلیل، رهبران واقعی، کسانی هستند که امید را در جامعه زنده نگه میدارند. آنان مشکلات را پنهان نمیکنند، اما راه حل را نیز نشان میدهند.
امروز، در آستانه نیمه قرن بیست و یکم، با چالشهای بزرگی روبهروییم: تغییرات اقلیمی، بحران انرژی، تهدیدات هستهای، نابرابری اقتصادی، همهگیریهای جدید. در چنین شرایطی، شاید وسوسه شویم که دست از تلاش برداریم و بگوییم «دیگر کاری از پیش نمیرود». اما تاریخ به ما میآموزد که همیشه امید بوده و کارهایی شده که ناممکن مینمود.
ما نیازمند امیدی جدیدیم؛ امیدی که ریشه در تاریخ و فرهنگ ما دارد، اما بالهایش به سوی آینده گسترده است. امیدی که نه سادهلوحانه باشد و نه یأسآلود. امیدی که بداند راه دشوار است، اما رسیدن ممکن است. امیدی که بداند شاید نسل ما به کمال نرسد، اما نسلهای بعد خواهند رسید.
تاریخ، کتاب امید است. هر بار که آن را میخوانیم، میآموزیم که تاریکی هرگز پایدار نبوده و روشنایی دوباره طلوع کرده است. سقوط امپراتوریها، ویرانی شهرها، مرگ میلیونها انسان – همه و همه در تاریخ ثبت است. اما در کنار آن، بازسازی، تولد دوباره و پیشرفت نیز ثبت است. پس بیایید از تاریخ بیاموزیم که امید، نیرومندتر از هر یأسی است و تا زمانی که انسان هست، امید نیز خواهد بود.
انشای چهارم: امید و بیامیدی در نگاه شعرا
شعر، صمیمیترین و بیواسطهترین تجلی روح انسان است. اگر بخواهیم بفهمیم که امید و یأس چگونه در جان آدمی جای میگیرند، باید به سراغ شعر برویم. شاعران بزرگ ایران زمین، هر یک به فراخور حال خود، از امید و ناامیدی سخن گفتهاند. این گفتار، گاه به تلخی یأس آلوده است و گاه به شیرینی امید آراسته. اما نکته شگفتانگیز این است که حتی تلخترین اشعار هم، در عمق خود، زمزمهای از امید دارند.
حافظ، بیگمان بزرگترین شاعر امید در تاریخ ادب فارسی است. در دیوان او، بندهایی ناامیدانه کم نیست، اما فریادهای رسایش از امید، همه این یأسها را در خود میبلعد. حافظ در غزلی میگوید:
«دل من در هوای روی تو میتازد چو باد / هر زمان گوید که: ای دل، مهلت این ایام بس»
او به ما میگوید که دلی که در هوای معشوق (که میتواند همان حقیقت و کمال باشد) میتازد، هرگز نمیایستد. حرکت، همان امید است.
و یا در غزلی دیگر:
«غم و شادی بر عارف نظرها مختلف است / هر کسی از ظن خود شد یار من از طلبم»
اینجا حافظ میگوید که هر کس بر اساس ظن و گمان خود به سراغ من میآید. اما من در طلبم. طلب، یعنی امید به رسیدن. حتی اگر خود شاعر گاهی از ناامیدی گلایه کند، در پس آن، امیدی عمیق و ریشهدار است.
اما شاعری که شاید بیش از همه از ناامیدی و یأس سروده، خیام است. رباعیات او آکنده از حسرت و دریغ است:
«در کارگه کوزهگری بودم دوش / دیدم دو سه کوزه را سخن گوی و خموش»
خیام با نگاهی تلخ و گاهی بدبینانه به جهان مینگرد. او میگوید:
«ای چرخ فلک خرابی از کینه توست / تیر غم تو بر دل هر تیرهدل است»
اما آیا خیام کاملاً ناامید است؟ اگر چنین بود، اصلاً شعر نمیسرود. شاعری که در غم از دست دادن عمر میسراید:
«این قافله عمر عجب میگذرد / ای دل، برو و عیش ز دم غنیمت دان»
در واقع به نوعی امید به غنیمت شمردن لحظهها دارد. او نمیگوید همه چیز بیمعناست. میگوید با توجه به گذر عمر، لحظه را دریاب. این هم شکلی از امید است.
مولانا اما شاعر امید مطلق است. او هیچ گاه ناامید نمیشود، زیرا در هر ویرانی، آواز آبادانی میشنود. مولانا میگوید:
«هر چه بر تو میرسد از غم مگو / گر چه تلخ آید، از او شکر مگو»
در مثنوی، داستانهایی هست از امید، از رهایی، از رسیدن. بوی زندان، مولانا را از عطر آزادی غافل نمیکند. تاریکی شب، او را از صبح امید نومید نمیسازد. برای مولانا، همه چیز در مسیر کمال است و حتی رنجها، خود هدیههایی در نقاب اندوهند.
سعدی، شاعر حکمت و پند، نیز در گلستان و بوستان، پیوسته بر امید تأکید کرده است. او میگوید:
«تو نیکی میکن و در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز»
این بیت، سرشار از امید به عدالت و پاداش الهی است. سعدی میگوید گاهی نتیجه عمل خود را نمیبینی، اما ناامید نباش. دیر یا زود، پاداش نیکیات به تو خواهد رسید.
در میان شاعران معاصر، فروغ فرخزاد را شاعر امیدی میدانم که از دل تاریکترین تجربهها برخاسته است. او در «تولدی دیگر» میسراید:
«من از پایان این شب حرف میزنم / من از پایان این شب میسرایم»
یعنی حتی در دل شب، امید به صبح دارد. فروغ از تنهایی، از طرد شدن، از ناامیدی میگوید اما هرگز در آنها غرق نمیشود. همیشه سمت روشنایی را نشانه میگیرد.
احمد شاملو، شاعر آزادی و انسانیت، نیز در سختترین لحظات، امید را رها نمیکند. او میگوید:
«در این بنبست، ای دوست / هنوز دم صبحی است که از آن، بوی تو خواهد آمد»
شاملو به ما میآموزد که حتی در بنبست، بوی صبح میآید. حتی زمانی که همه درها بسته است، روزنهای از امید هست.
نکته جالب این است که حتی در تاریکترین دورههای تاریخ ادبیات فارسی، شاعران به نوعی با امید نفس میکشیدند. دوره مغول، که ایران به ویرانهای خونین بدل شد، شاعرانی چون سعدی و مولانا ظهور کردند که از امید میسرودند. دوره قاجار، پر از استبداد و عقبماندگی، شاعرانی چون عارف قزوینی، میرزاده عشقی و ملکالشعرای بهار را پروراند که سرودهای امیدبخششان، روح مردم را بیدار میکرد.
شعر، به ما یادآوری میکند که امید تنها یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه خون در رگهای جامعه است. هرجا امید هست، شعر هست؛ و هرجا شعر هست، امید هست. پس اگر روزی احساس کردیم که ناامیدی بر ما چیره شده، بیاییم شعری بخوانیم. بگذاریم کلمات شاعران بزرگ، مانند نسیمی بهاری، غبار یأس را از دل ما بزدایند. شاید حافظ، مولانا، سعدی یا فروغ، کلمهای داشته باشند که دوباره در دلمان آتش امید روشن کند.
انشای پنجم: امید در آیینه ادیان
همه ادیان بزرگ جهان، در یک اصل بنیادین با هم مشترکاند: دعوت به امید. گویی خداوند در دل هر دینی، چراغی از امید نهاده تا انسان در تاریکیهای زندگی، راه گم نکند. در این انشا، نگاهی میکنیم به نقش امید در ادیان توحیدی و غیرتوحیدی.
در اسلام، امید به رحمت خدا، اساس ایمان است. قرآن کریم بارها به مؤمنان وعده میدهد که پس از سختی، آسانی است: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» (به درستی که با سختی، آسانی است). این آیه، شاید مهمترین پیام امید در قرآن باشد. همچنین آیات متعددی وجود دارد که از رحمت وسیع خداوند سخن میگوید: «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» (رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است). در روایات اسلامی نیز آمده است که ناامید شدن از رحمت خدا، از گناهان کبیره است. پیامبر اسلام (ص) میفرماید: «افضل الاعمال امید داشتن به خداوند در همه حال» (برترین اعمال، امید به خداوند در همه حال است).
در مسیحیت، امید یکی از سه فضیلت الهی است (ایمان، امید و عشق). انجیل، سرشار از وعدههای امیدبخش است. عیسی مسیح میگوید: «خوشا به حال فقیران در روح، زیرا ملکوت آسمان از آن آنهاست.» این سخن، به همه محرومان و فقرا امید میدهد که جایگاه والایی در پیشگاه خدا دارند. همچنین وعده رستاخیز و زندگی جاودان، بزرگترین منبع امید برای مسیحیان است. پولس رسول میگوید: «و امید هرگز مأیوس نمیکند، زیرا عشق خدا در دلهای ما ریخته شده است.»
در یهودیت، امید به ظهور ماشیح (منجی) و بازگشت به صهیون، همواره زنده بوده است. یهودیان در طول تاریخ پرآشوب خود، بارها از سرزمین خود رانده شدند، اما هرگز امید به بازگشت را از دست ندادند. تلمود (کتاب مقدس یهود) میگوید: «کسی که یک قدم بردارد و زمین را هدر ندهد، امید دارد.» این نگاه، امید را در عمل و تلاش روزمره میبیند.
در آیین زرتشتی، امید در قالب اعتقاد به پیروزی نهایی اهورامزدا (خدای روشنایی) بر اهریمن (نیروی تاریکی) متجلی میشود. اشو زرتشت به پیروانش وعده میدهد که در پایان جهان، شر ریشهکن میشود و نیکی بر همه چیز حاکم میگردد. این امید، به زرتشتیان نیرو میداده تا در برابر ظلم و ستم بایستند و دست از نیکوکاری برندارند.
در آیین بودا، امید به رهایی از چرخه تولدها و مرگها (نیروانا) بزرگترین انگیزه است. بودا میآموزد که رنج، جزئی از زندگی است، اما راهی برای پایان دادن به آن وجود دارد. این راه، نیازمند تلاش و پشتکار است، اما شدنی است. این باور که میتوان به وضعیت رهایی و آرامش مطلق رسید، خود بزرگترین امید را در دل بوداییان زنده نگه میدارد.
جالب است که همه ادیان، ناامیدی را نه تنها یک ضعف، بلکه نوعی گناه میدانند. چرا؟ زیرا ناامیدی یعنی بیاعتمادی به قدرت و رحمت خداوند. یعنی شک در وعدههای الهی. یعنی فکر کردن به اینکه شاید خداوند نمیتواند یا نمیخواهد کمک کند. در مقابل، امید یعنی باور به اینکه خداوند همراه است، حتی در سختترین لحظات.
اما ادیان همچنین به ما میآموزند که امید فقط یک احساس منفعل نیست. امید باید به عمل تبدیل شود. انسان نباید فقط بنشیند و به معجزه امید داشته باشد. او باید تلاش کند، دست به اقدام بزند، و در عین حال امید داشته باشد که نتیجه تلاشش، با یاری خدا، به سرانجام نیک خواهد رسید. حضرت محمد (ص) میفرماید: «توکل بر خدا، همراه با بستن زانوی شتر» یعنی هم به خدا امید داشته باش و هم اقدام عملی انجام بده.
در زندگی امروز، که گاه با امواج سنگین ناامیدی مواجه میشویم، بازگشت به آموزههای دینی میتواند درمانی شفابخش باشد. نماز خواندن، دعا کردن، خواندن کتب مقدس، حضور در جمع مؤمنان – همه اینها میتوانند منبعی از امید برای ما باشند. دین به ما یادآوری میکند که زندگی، فقط همین دنیای مادی نیست. وسعت بیشتری وجود دارد که چشم ظاهر نمیتواند آن را ببیند. در آن وسعت، هر غمی پایانی دارد، هر دردی درمانی دارد، هر تاریکیاش صبحی دارد.
پس بیاییم از آموزههای دینی، این گنجینه عظیم امید، بهره ببریم. در لحظات یأس، به یاد آوریم که خداوند رحمان و رحیم است. وعده او حق است و رحمت او بر همه چیز سبقت دارد. تا وقتی که چنین خدایی هست، ناامیدی جایی ندارد.
انشای ششم: امید در دل بیماران
بیمارستان، جایی است که مرز میان امید و یأس، بارزتر از هر جای دیگر نمایان میشود. در اتاقهای سفید آن، انسانهایی هستند که با درد دست و پنجه نرم میکنند، اما بسیاری از آنها – شگفتانگیز است – لبخند بر لب دارند. این لبخند، ریشه در امید دارد. امید به بهبودی، امید به بازگشت به زندگی عادی، امید به دیدار دوباره عزیزان.
من یکبار در بخش انکولوژی (سرطان) بیمارستانی در تهران حضور یافتم. آنچه دیدم، مرا تکان داد. مردی میانسال با موهای ریخته از شیمیدرمانی، با خنده از شوخیهای روزمره میگفت. به او گفتم: «چطور میتوانی بخندی؟» پاسخ داد: «اگر نخندم که گریه کنم. گریه که مشکلی را حل نمیکند. اما خنده و امید، شاید داروی واقعی باشند. دکتر گفته ۵۰ درصد شانس بهبود دارم. روی همان ۵۰ درصد شرط میبندم.»
این مرد، نماد میلیونها بیماری است که در سراسر جهان، با تکیه بر امید، با بیماریهای سخت مبارزه میکنند. تحقیقات علمی نشان داده که بیماران امیدوار، به طور قابل توجهی نتایج درمانی بهتری دارند. سیستم ایمنی آنان قویتر کار میکند، درد کمتری حس میکنند، و دوره نقاهت کوتاهتری دارند. پس امید، تنها یک حس خوب نیست؛ بلکه یک عامل واقعی فیزیولوژیک است.
اما امید در بیماران چگونه شکل میگیرد؟ گاهی از طرف پزشک میآید. پزشکی که با چشمانی پر از امید به بیمار نگاه میکند و میگوید: «با هم میجنگیم»، میتواند معجزه کند. گاهی از طرف خانواده میآید. همسر یا فرزندی که دست بیمار را میگیرد و در گوشش نجوا میکند: «بهت نیاز دارم. حتماً خوب میشوی.» گاهی نیز از درون خود بیمار میجوشد؛ نوعی غریزه بقا که نمیگذارد تسلیم شود.
در تاریخ معاصر، نمونههای درخشانی از این امید داریم. استیون هاوکینگ، فیزیکدان بزرگ، در ۲۱ سالگی به بیماری اسکلروز جانبی آمیوتروفیک (ALS) مبتلا شد و پزشکان به او گفتند که تنها دو سال دیگر زنده خواهد ماند. اما هاوکینگ امید خود را از دست نداد. او بیش از نیم قرن دیگر زندگی کرد، صاحب دو فرزند شد، کتاب «تاریخچه زمان» را نوشت و به یکی از مشهورترین دانشمندان تاریخ تبدیل شد. او حتی وقتی توان حرکت هیچ عضوی را جز پلک چشم نداشت، به تحقیق ادامه داد. منبع این قدرت چه بود؟ امید.
مثال دیگر، نیک وویچیچ، مردی است که بدون دست و پا به دنیا آمد. کودکی وحشتناکی داشت، بارها قصد خودکشی کرد. اما در نهایت، با یافتن امید، زندگی خود را متحول ساخت. او امروز یک سخنران انگیزشی مشهور جهانی است، ازدواج کرده، صاحب فرزند شده و میلیونها انسان ناامید را به زندگی بازگردانده است. او میگوید: «امید، بالهایی است که به آدمی میدهد حتی وقتی پا ندارد.»
در فرهنگ ایرانی-اسلامی، بیماری نه یک بلا، بلکه نوعی آزمایش و فرصت برای نزدیکی به خدا تلقی میشود. امام سجاد (ع) در دعای خود برای بیماران، از درگاه خداوند شفا میخواهد، اما همزمان بیمار را به صبر و امید دعوت میکند. این نگاه، رنج بیماری را معنادار میکند و به آن مفهوم میبخشد.
متأسفانه گاهی رفتار اطرافیان با بیمار، امید او را میگیرد. توصیه به «تسلیم شدن به خواست خدا»، یا «دیگر فایده ندارد» از سوی برخی دوستان و آشنایان، مانند ضربهای به پیکره امید بیمار است. نیچه گفته: «کسی که چرایی برای زندگی دارد، تقریباً هر چگونگی را تحمل میکند.» پس به جای گرفتن امید از بیمار، باید به او چرایی بدهیم. بگوییم: «تو برای ما مهم هستی»، «نبودنت حس میشود»، «با هم از این بحران عبور میکنیم».
امید در بیماری، فقط به بهبودی جسمی محدود نیست. گاهی بیمار میداند که شاید بهبود نیابد، اما امید دارد که روزهای باقیمانده زندگی را با کیفیت و معنا سپری کند. امید دارد که با خانواده آشتی کند، کینهها را کنار بگذارد، خاطرات خوب بسازد، یا حتی وصیتی بنویسد که به دیگران کمک کند. این امید، نمیگذارد بیماری تمام وجود او را تسخیر کند.
بیمارانی که امید خود را حفظ میکنند، نه تنها خود شفایابترند، بلکه به سایر بیماران نیز انرژی میدهند. آنان در بخشهای بیمارستان، حکم نورافشان را دارند. پرستاران میگویند: «کافی است یک بیمار امیدوار در بخش باشد، فضای کل بخش عوض میشود.» پس امید، مسری است – از یک نفر به نفر دیگر سرایت میکند.
پس بیایید اگر روزی خود یا عزیزانمان بیمار شدیم، سلاح امید را از دست ندهیم. تحقیقات را بخوانیم، از پزشکان متعدد نظر بخواهیم، از تجربه کسانی که بهبود یافتهاند استفاده کنیم، و از هیچ تلاشی فروگذار نکنیم. و اگر بهبودی حاصل نشد، حداقل در این مسیر با عزت و امید گام برداشته باشیم. شاید کسانی که با امید میمیرند، بهتر از کسانی زندگی میکنند که با ناامیدی نفس میکشند.
انشای هفتم: امید و آینده بشریت
بشریت در آستانه چه آیندهای قرار دارد؟ این پرسشی است که ذهن بسیاری از ما را به خود مشغول کرده است. هر روز اخباری میشنویم از جنگ، از فقر، از تغییرات اقلیمی، از بحران انرژی، از تهدیدات هستهای، از بیماریهای جدید. انبوه این اخبار منفی، به راحتی میتواند ما را به این نتیجه برساند که آینده تاریک است و امیدی نیست. اما آیا واقعاً چنین است؟ یا اینکه زاویه دید ما مشکل دارد؟
بیایید نگاهی به تاریخ بشریت بیندازیم. هزاران سال پیش، انسانها در غارها زندگی میکردند، امید به زندگی حدود ۳۰ سال بود، و مرگ و میر نوزادان بسیار بالا بود. امروز، میانگین امید به زندگی در جهان بیش از ۷۰ سال است، بسیاری از بیماریهای کشنده ریشهکن شدهاند، انسان به فضا سفر کرده، تلفن همراهی که در جیب ماست از کامپیوترهای ناسا در زمان فرود بر ماه قدرتمندتر است. پیشرفت، حیرتانگیز بوده است.
اما در این مسیر، مشکلات نیز رشد کردهاند. آیا پیشرفت تکنولوژی، ما را به نابودی نزدیکتر کرده؟ شاید. اما تاریخ نشان داده که هر بار انسان با بحرانی روبهرو شده، راهی برای حل آن پیدا کرده است. جنگهای جهانی، رکود بزرگ اقتصادی، تهدید جنگ هستهای در دوره جنگ سرد – همه اینها بشریت را به لبه پرتگاه برده، اما هر بار عقب نشسته است.
امروز، بزرگترین تهدید، شاید تغییرات اقلیمی است. گرم شدن زمین، ذوب شدن یخهای قطبی، بالا آمدن سطح آب دریاها، خشکسالیهای بیسابقه، سیلهای ویرانگر. اینها واقعیت هستند و انکارشان فایده ندارد. اما آیا هیچ امیدی هست؟ بله. جهان به سمت انرژیهای تجدیدپذیر حرکت میکند. هزینه تولید انرژی خورشیدی و بادی، به شدت کاهش یافته است. کشورها متعهد به کاهش انتشار کربن شدهاند. نسل جوان، آگاهتر از هر زمان دیگری به مسائل زیستمحیطی است. ممکن است دیر شده باشد، اما باز هم امید هست.
تهدید دیگر، هوش مصنوعی و اتوماسیون است. بسیاری از مشاغل ممکن است نابود شوند. نابرابری اقتصادی ممکن است افزایش یابد. اما آیا این اولین بار است که تکنولوژی مشاغل را دگرگون میکند؟ انقلاب صنعتی نیز چنین ترسی ایجاد کرد. اما در نهایت، مشاغل جدیدی خلق شدند، استاندارد زندگی بالا رفت، و انسان به جای کارهای طاقتفرسا، به کارهای خلاقانهتر روی آورد. هوش مصنوعی نیز میتواند همین گونه باشد، اگر ما هوشمندانه با آن برخورد کنیم.
جنگ و خشونت نیز از تهدیدهای همیشگی بشر بوده. اما آمار نشان میدهد که با وجود جنگهای منطقهای، خشونت در جهان به طور کلی کاهش یافته است. استیون پینکر، روانشناس کانادایی، در کتاب «فرشتگان بهتر طبیعت ما» نشان میدهد که خشونت در طول تاریخ سیر نزولی داشته است. ما در صلحآمیزترین دوره تاریخ بشر زندگی میکنیم. این را نباید نادیده گرفت.
پس چرا این همه احساس ناامیدی میکنیم؟ یک دلیل، رسانهها هستند. اخبار منفی فروش بیشتری دارند. جنگ بهتر از صلح میفروشد. فاجعه بهتر از پیشرفت میفروشد. در نتیجه، تصویری که ما از جهان داریم، بسیار تاریکتر از واقعیت است. هانس روسلینگ، پزشک و آماردان سوئدی، در کتاب «واقعگرایی» نشان میدهد که اکثر مردم جهان، وضعیت را بسیار بدتر از آنچه هست ارزیابی میکنند. آنها فکر میکنند فقر بیشتر است، مرگ و میر کودکان بالاتر است، نابرابری بیشتر است. در حالی که در سه یا چهار دهه اخیر، پیشرفتهای شگرفی در کاهش فقر و بهبود سلامت جهانی حاصل شده است.
برای آینده امیدوار بودن، به معنای نادیده گرفتن مشکلات نیست. برعکس، امید به ما انرژی میدهد که با مشکلات روبهرو شویم. یک فرد ناامید، انگیزهای برای مبارزه ندارد. او میگوید: «به هر حال قرار است بمیریم، پس چرا تلاش کنم؟» اما یک فرد امیدوار میگوید: «بله، مشکلات بزرگ هستند، اما اگر همه دست به دست هم دهیم، شاید بتوانیم راهی پیدا کنیم.»
آینده بشریت در دستان ماست. ما میتوانیم انتخاب کنیم که مسیر خود را تغییر دهیم. ما میتوانیم از تکنولوژی برای نجات کره زمین استفاده کنیم، نه نابودی آن. میتوانیم به جای جنگ، همکاری کنیم. میتوانیم نابرابری را کاهش دهیم و رفاه را به همه برسانیم. اینها آسان نیست، اما غیرممکن هم نیست.
انیشتین گفته: «یاد بگیرید از دیروز، زندگی کنید برای امروز، امید داشته باشید به فردا.» ما به فردا امید داریم. نه به این دلیل که سادهلوح هستیم، بلکه به این دلیل که میدانیم انسان ظرفیتهای شگرفی برای تغییر و نوآوری دارد. همان گونه که در گذشته از بحرانها عبور کرده، در آینده نیز عبور خواهد کرد. شاید با زخمهایی عمیق، شاید با هزینههای سنگین، اما عبور خواهد کرد.
پس بیایید امیدوار باشیم. نه امید سادهلوحانه، بلکه امید آگاهانه. امیدی که بداند راه دشوار است، اما قدم برداشتن لازم است. امیدی که نسل آینده را ببیند و برایش تلاش کند. امیدی که بگوید: «شاید ما به مقصد نرسیم، اما مسیر را هموار میکنیم برای کسانی که پس از ما میآیند.» آینده بشریت، در گرو همین امید است.
انشای هشتم: امید در کوچکترین چیزها
گاهی تصور میکنیم که امید، مفهومی بزرگ و پرابهت است. فکر میکنیم امید یعنی آرزوی پیروزی در یک مبارزه بزرگ، یا رسیدن به قله رفیعی از موفقیت. اما حقیقت این است که امید، در کوچکترین چیزهای زندگی نیز جریان دارد. امید، گاهی معادل یک نگاه، یک کلمه، یک لبخند، یا حتی یک دانه گیاه است که از شکاف دیوار میروید.
صبح که از خواب بیدار میشویم، ناخودآگاه به روز پیش رو امید داریم. امید که امروز روز خوبی باشد. امید که اتفاق خوشایندی بیفتد. امید که با عزیزانمان آشتی کنیم. امید که در کارمان موفق شویم. این امیدها، چندان بزرگ و حماسی نیستند، اما زندگی را شیرین میکنند. بدون آنها، بلند شدن از رختخواب سخت میشد.
مادری که برای فرزندش صبحانه آماده میکند، به آینده او امید دارد. معلمی که سختترین مفاهیم را با حوصله به دانشآموز خود میآموزد، به درک شدن او امید دارد. باغبانی که نهالی میکارد، به رشد و ثمردهی آن امید دارد. نانوایی که نان میپزد، به رزق و روزی امید دارد. راننده تاکسی که صبح زود راه میافتد، به مسافری امید دارد که کرایه دهد و زندگی بچرخد. این امیدهای کوچک، شبکه عظیمی از تلاش و تولید را شکل میدهند.
در سختترین شرایط، همین امیدهای کوچک میتوانند نجاتبخش باشند. در اردوگاههای کار اجباری در جنگ جهانی دوم، ویکتور فرانکل، روانپزشک اتریشی، متوجه شد آن زندانیانی که زنده میمانند، کسانی هستند که هنوز دلیلی برای زندگی دارند. دلیلی کوچک: دیدن دوباره همسر، ناتمام نگذاشتن یک کتاب، یا حتی تصور طلوع خورشید بر فراز کوههای زادگاهشان. این امیدهای به ظاهر ناچیز، چون طنابی بودند که آنان را از ورطه ناامیدی و مرگ نجات میدادند.
در زندگی روزمره خودمان هم همینطور است. روزی که ناامید و گرفته از خواب برمیخیزیم، شاید یک تماس تلفنی از دوست قدیمی، یا دیدن یک گل در راه، یا شنیدن یک آهنگ قدیمی، ناگهان چیزی در دلمان تغییر کند. آن چیز، امید است. امیدی که در کوچکترین چیزها پنهان شده و منتظر است تا ما آن را ببینیم.
امید در یک فنجان چای داغ در شام سرد زمستان است. در بوی باران بر خاک خشکیده. در صدای اذان هنگام سحر. در دستی که شانه دردناک ما را میمالد. در نسیم خنکی که پس از روزی گرم بر صورت مینشیند. در شنیدن خبری خوش از کسی که دوستش داریم. در پیامی مهربانانه که بیمناسبت میرسد. در رویایی که شب قبل دیدهایم و هنوز شیرینیاش در ذهن مانده.
نویسنده معروف آمریکایی، امیلی دیکنسون، در شعر کوتاهی میگوید:
«”امید” آن چیز با پر است / که بر شاخه روح مینشیند / و بیآنکه حرفی بزند، آواز میخواند»
این آواز، گاهی چنان نرم و آرام است که اگر گوش نسپاریم، آن را نمیشنویم. اما اگر سکوت کنیم و به درون خود گوش دهیم، صدای آن را خواهیم یافت. همان صدایی که میگوید: «هنوز دیر نشده. هنوز راهی هست. هنوز میتوانی.»
چه کسی گفته است که برای امیدوار بودن باید منتظر یک معجزه بزرگ بود؟ ما هر روز معجزههای کوچک میبینیم: اینکه قلبمان میزند، اینکه ریههایمان نفس میکشند، اینکه خورشید طلوع میکند، اینکه شب با ستارگانش آرامش میبخشد. همینها برای امید کافی است. اگر نگاه کنیم، در هر لحظه هزاران نشانه از امید هست. مشکل این است که ما معمولاً آنها را نمیبینیم، چراکه ذهنمان درگیر مشکلات بزرگ است.
در یکی از کلاسهای نویسندگی، استاد از دانشجویان خواست یک داستان کوتاه درباره «امید» بنویسند. یکی از دانشجویان داستان مردی را نوشت که در جزیرهای متروک گیر افتاده. او هر روز به دریا نگاه میکند، اما هیچ قایقی نمیآید. روزها میگذرد. او ناامید میشود. اما یک روز، یک بطری خالی به ساحل میآید. بطری، هیچ نامهای ندارد. اما مرد آن را برمیدارد، آب دریا را از آن تخلیه میکند، و از آن به عنوان ظرفی برای نگهداری آب باران استفاده میکند. آن بطری کوچک، به او امید میدهد. امید به اینکه شاید فردا چیز دیگری بیاید. امید به اینکه در این جزیره، حتی زبالهها هم میتوانند مفید باشند. مرد زنده میماند. شش ماه بعد، یک کشتی او را نجات میدهد. وقتی از او میپرسند راز زنده ماندنش چه بوده، میگوید: «بطری خالی. همان چیز کوچک و بیارزش، به من یادآوری کرد که جهان هنوز با من حرف میزند. من تنها نیستم.»
این داستان، خوب یادآوری میکند که امید، گاهی از ناچیزترین چیزها میجوشد. یک بطری خالی، یک پرنده تنها، یک برگ سبز بر درخت خشکیده، یک قطره باران بر شیشه ماشین. اینها همه نمادها و نشانههایی از امیدند، اگر ما چشم دیدن داشته باشیم.
پس بیایید در این دنیای پرشتاب و پراسترس، گاهی آرام بگیریم و به اطراف نگاه کنیم. حتماً نشانهای از امید خواهیم یافت. شاید لبخند یک کودک باشد، شاید کمک یک غریبه، شاید منظرهای زیبا، شاید آواز پرندهای. همان چیز کوچک، میتواند انرژی بزرگی به ما بدهد. چون امید، در کوچک بودنش بزرگ است.
انشای نهم: امید، معنایی برای رنج
رنج، بخش جداییناپذیر زندگی انسان است. هیچ کس نیست که در زندگی خود درد و رنج را نچشیده باشد. از دست دادن عزیزان، شکستهای مالی، بیماریهای سخت، تنهایی و طرد شدن – همه ما گاهی طعم تلخ این رنجها را چشیدهایم. سؤال این است: چگونه میتوان در میان این رنجها زندگی کرد؟ پاسخ، در یک کلمه خلاصه میشود: امید. امید است که به رنج، معنا میبخشد و انسان را از فروپاشی نجات میدهد.
فردریش نیچه، فیلسوف آلمانی، یک بار گفت: «کسی که چرایی برای زندگی دارد، تقریباً هر چگونگی را تحمل میکند.» این جمله، عمیقاً درباره رابطه رنج و امید است. رنج، وقتی بیمعنا باشد، غیرقابل تحمل میشود. اما اگر بتوانیم برای رنج خود معنا و هدفی بیابیم، آن رنج قابل تحمل میگردد. و امید، همان چیزی است که معنا میبخشد. ما به آیندهای امید داریم که در آن، رنج ما بینتیجه نبوده است.
ویکتور فرانکل، روانپزشک یهودی که خود از بازماندگان هولوکاست بود، این نظریه را در عمل به اثبات رساند. او در کتاب «انسان در جستجوی معنا» مینویسد که چگونه در اردوگاههای کار اجباری نازیها، آن دسته از زندانیان که توانستند برای رنج خود معنا بیابند، زنده ماندند. یکی از آنها خود فرانکل بود که به همسرش امید داشت و میخواست کتابش را کامل کند. دیگری زندانیای بود که قول داده بود از یک دوست بیمار پرستاری کند. فرانکل میگوید: «رنج، وقتی معنا داشته باشد، دیگر رنج نیست – یا حداقل قابل تحمل میشود.»
در فرهنگ ایرانی-اسلامی نیز رنج، معنایی عمیق دارد. در قرآن آمده است: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ» (و قطعاً شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش داراییها و جانها و محصولات میآزماییم). در این نگاه، رنج یک آزمون است. امید به پاداش این آزمون، رنج را قابل تحمل میکند. همچنین، مفهوم «صبر» در اسلام، ارتباط تنگاتنگی با امید دارد. صبر، یعنی تحمل کردن با امید به نتیجه.
در عرفان ایرانی، رنج فرصتی برای نزدیکی به خداست. حافظ میگوید:
«من اگر رندم و گبرم و کافر / چه غمم گر تو مرا یار نباشی؟»
اینها شکایت از رنج دوری از معشوق است، اما در عین حال امید به وصال نیز در آن نهفته است. مولانا نیز رنج را همچون داروی تلخی میبیند که شفادهنده است. او میگوید:
«رنج و محنت، اصل هر دولتی است / گر چه در ظاهر، خرد را علتی است»
داستان ایوب (ایوب پیامبر) در ادیان ابراهیمی، گویاترین روایت درباره رنج و امید است. ایوب، مردی ثروتمند و خوشبخت بود. خداوند برای آزمون او، همه دارایی، فرزندان و سلامتیاش را گرفت. ایوب بر زمین افتاد، زخمهایش چرکین شد، همسرش او را رها کرد، دوستانش مسخرهاش کردند. اما او هرگز امیدش را به خدا از دست نداد. سالها گذشت. سرانجام، خداوند همه چیز را به او بازگرداند، بیشتر از قبل. این داستان به ما میگوید که حتی در عمیقترین رنجها، امید را باید نگه داشت، زیرا شاید فردا صبح، گشایشی باشد.
در زندگی روزمره، با نمونههای کوچکی از این رنج معنادار مواجهیم. دانشجویی که شبها تا دیروقت درس میخواند، رنج خستگی را تحمل میکند چون به آیندهای بهتر امید دارد. ورزشکاری که سخت تمرین میکند، رنج بدنی را میپذیرد چون به پیروزی امید دارد. مادری که برای فرزندش از خواب و خوراک میزند، رنج را به جان میخرد چون به بزرگ شدن و موفقیت او امید دارد. در همه این موارد، رنج بیامید مردود است.
اما مشکل زمانی رخ میدهد که امید از میان برود. آنگاه رنج، به عذابی بیپایان تبدیل میشود. انسان احساس میکند که رنجش بیهوده است، هیچ پایانی ندارد و به هیچ نتیجهای نمیرسد. این حس، ویرانگرتر از خود رنج است. به همین دلیل است که در درمان افسردگی، اولین گام بازگرداندن امید به بیمار است. به او نشان داده میشود که رنجش موقتی است، و آیندهای روشن در انتظارش است.
آیا همه رنجها معنا دارند؟ شاید نه. گاهی رنجهایی بیپاسخ میمانند. گاهی بیگناهان رنج میبرند بدون اینکه تقصیری داشته باشند. گاهی رنج، ناعادلانه است. در چنین مواردی، امید به چه معناست؟ شاید امید به یک عدالت الهی در جهانی دیگر. شاید امید به اینکه حداقل رنج ما، هشداری برای دیگران باشد تا از اشتباهات جلوگیری کنند. شاید هم امید به اینکه در خود فرآیند رنج، میتوانیم چیزهایی بیاموزیم که در خوشیها نمیتوانستیم بیاموزیم.
رنج، انسان را عمیق میکند. انسانهایی که رنج کشیدهاند، بیشتر از دیگران به درون خود نگاه میکنند، بیشتر درباره زندگی میاندیشند، بیشتر قدر لحظات ساده را میدانند. پس شاید رنج، خود هدیهای است در لفافه زشت. شاید امید، همان رمزگشایی از این لفافه است.
پس اگر امروز در رنجی هستی، بدان که تنها نیستی. میلیونها انسان در طول تاریخ چنین رنجی را تحمل کردهاند و از آن عبور کردهاند. به آینده امید داشته باش. به اینکه روزی از این رنج، چیزی خواهی ساخت. شاید قویتر خواهی شد، شاید مهربانتر، شاید داناتر. اما مطمئن باش که این رنج، بیپاسخ نمیماند. امید، معنای رنج است و رنج معنادار، قابل تحمل است.
انشای دهم: امید، گوهری که باید پروراند
و بالاخره به دهمین انشا رسیدیم. در این انشا، میخواهم از این بگویم که امید، گوهری گرانبهاست، اما خودبهخود در دل نمیروید. مانند گلی است ظریف که نیاز به مراقبت و پرورش دارد. ما باید هر روز در باغچه دل خود، امید را آبیاری کنیم، علفهای هرز یأس را از آن بزداییم، و از آن در برابر آفتهای روانی محافظت کنیم.
اولین قدم برای پرورش امید، آگاهی از منابع آن است. امید از کجا میآید؟ از تجربههای موفق گذشته. از الگوهای امیدوار در زندگی ما. از آموزههای دینی و فرهنگی. از حمایت دیگران. از ایمان به تواناییهای خود. هر یک از ما باید بدانیم که منبع امید ما چیست. بعضی از نماز و دعا امید میگیرند. بعضی از طبیعت و زیباییهایش. بعضی از هنر و ادبیات. بعضی از علم و کشفهای جدید. این منابع را بشناسیم و به آنها دسترسی داشته باشیم.
دومین قدم، مدیریت اخبار منفی است. ما در دنیایی زندگی میکنیم که اخبار بد، سریعتر و گستردهتر از اخبار خوب منتشر میشوند. اگر به طور مداوم در معرض خبرهای فاجعهبار باشیم، به تدریج ناامید میشویم. راه حل این است که مصرف اخبار را محدود کنیم، منابع معتبر را انتخاب کنیم، و سعی کنیم به دنبال اخبار مثبت نیز باشیم. سایتها و مجلاتی هستند که فقط به انتشار خبرهای خوب و امیدوارکننده میپردازند. از آنها استفاده کنیم.
سومین قدم، ارتباط با افراد امیدوار است. امید، مسری است، درست مانند یأس. اگر اطراف خود را با افرادی پر کنیم که همیشه غر میزنند، از همه چیز بد میگویند و هیچ راه حلی ارائه نمیدهند، به تدریج ما هم همانگونه میشویم. در مقابل، بودن در کنار انسانهای امیدوار و فعال، انرژی مثبت به ما منتقل میکند. افراد امیدوار، شما را به تلاش تشویق میکنند، به شما چشمانداز میدهند، و در روزهای سخت، تکیهگاه شما خواهند بود.
چهارمین قدم، هدفگذاری است. امید بدون هدف، مانند دریایی بیساحل است. ما باید بدانیم چه میخواهیم. اهداف کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت داشته باشیم. هر هدف، منبعی از امید است. وقتی به سوی هدفی حرکت میکنیم، هر قدم کوچک پیشرفت، به ما انرژی تازه میدهد. حتی اگر هدف به ظاهر دستنیافتنی باشد، باز هم ارزش تلاش دارد. رابرت براونینگ، شاعر انگلیسی، میگوید: «هدف انسان، آن چیزی است که فراتر از توانش است. وگرنه بهشت چه فایده؟»
پنجمین قدم، قدرشناسی است. امید و قدرشناسی، دو روی یک سکهاند. کسی که قدر داشتههایش را نمیداند، به آنچه ندارد فکر میکند و ناامید میشود. اما کسی که هر روز برای نعمتهای کوچک زندگی شکر میکند، متوجه میشود که چقدر چیزهای خوب از قبل وجود دارد. این آگاهی، پایهای برای امید به چیزهای بهتر در آینده میشود. هر شب، سه چیز خوب که در آن روز برایتان اتفاق افتاده را بنویسید. حتی در بدترین روزها، همیشه سه چیز خوب وجود دارد. این تمرین، عضله امید را در مغز شما تقویت میکند.
ششمین قدم، اقدام عملی است. امید بدون عمل، خیالبافی است. هر روز کاری کنیم که ما را به هدف نزدیکتر کند. کوچک باشد، اما مستمر. یک صفحه کتاب خواندن، ۱۰ دقیقه ورزش کردن، یک تماس تلفنی با یکی از عزیزان، یادگیری یک کلمه جدید در زبان خارجی – همه اینها اقدامات کوچکی هستند که به ما احساس پیشرفت و امید میدهند.
هفتمین قدم، مراقبت از سلامت روان است. افسردگی و اضطراب، دشمنان اصلی امیدند. اگر احساس میکنیم که ناامیدی مزمن شده، بهتر است به متخصص مراجعه کنیم. درمان های روانشناختی، مانند درمان شناختی-رفتاری، میتوانند الگوهای فکری منفی را تغییر دهند و امید را بازگردانند. این درمانها، برخلاف تصور رایج، نه برای دیوانگان، بلکه برای همه انسانهایی است که میخواهند زندگی بهتری داشته باشند.
هشتمین قدم، معنویت و ایمان است. برای بسیاری از مردم، باور به نیرویی بالاتر که جهان را اداره میکند، بزرگترین منبع امید است. نماز، دعا، مراقبه، حضور در مکانهای مذهبی – همه اینها میتوانند احساس آرامش و امید ایجاد کنند. حتی اگر مذهبی نیستیم، میتوانیم به مفاهیمی مانند نظم حاکم بر جهان، تکامل، و یا نیروی عشق به عنوان یک منبع متافیزیکی امید بنگریم.
نهمین قدم، خدمت به دیگران است. یکی از سریعترین راهها برای یافتن امید، کمک به کسانی است که شرایط سختتری از ما دارند. وقتی میبینیم با یک اقدام کوچک میتوانیم لبخندی بر لب کودکی بیاوریم، یا باری از دوش سالمندی برداریم، تازه متوجه میشویم که زندگی ما چقدر میتواند تأثیرگذار باشد. این احساس تأثیرگذاری، خود بزرگترین مولد امید است.
دهمین قدم، صبوری است. پرورش امید، یک شبه اتفاق نمیافتد. روزهایی خواهد بود که ناامید میشویم. روزهایی که حس میکنیم هیچ پیشرفتی نمیکنیم. مهم این است که در آن روزها، از تلاش دست نکشیم. قبول کنیم که انسانیم و گاهی سقوط میکنیم. اما دوباره برخیزیم. هر بار که برخیزیم، قویتر میشویم.
امید، گوهری گرانبهاست. اما در دل همه ما، این گوهر وجود دارد. فقط باید آن را پیدا کنیم و پرورش دهیم. همانطور که باغبان هر روز به باغچه خود سر میزند و گلها را آبیاری میکند، ما نیز هر روز باید به دل خود سر بزنیم و امید را در آن زنده نگه داریم. در پایان، امیدوارترین انسان، کسی نیست که هرگز ناامید نمیشود، بلکه کسی است که هر بار ناامید میشود، دوباره امید را در دل خود جوانه میزند. پرورش امید، یعنی همین توانایی برای تولد دوباره، ققنوسوار، از دل خاکستر ناامیدی.
منبع: روزانه





