حکایت «یکی از بندگان عمرو لیث گریخته بود…» از باب اول گلستان سعدی (در سیرت پادشاهان)، روایتی است کوتاه اما پرمغز از تدبیر و شوخطبعیِ یک بنده که با هوشمندی خود را از چنگال مرگ میرهاند و در عین حال، وزیریِ ستمگر را رسوا میسازد.
اینتین – در این حکایت، بندهای که به جرم فرار از نزد عمرو لیث (دومین پادشاه صفاری) بازداشت شده و وزیر به قتلش حکم داده است، با پیشنهادی شگفتآور – یعنی اجازه خواستن برای کشتن وزیر پیش از مرگ خود – نه تنها خشمِ پادشاه را به خنده بدل میکند، بلکه وزیر را وادار میسازد تا خود به آزادی او رای دهد.
حکایت عمیق از سعدی
یکی از بندگانِ عَمْروِ لَیْث گریخته بود. کسان در عقبش برفتند و باز آوردند. وزیر را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن فرمود تا دگر بندگان چنین فعل روا ندارند. بنده پیشِ عمرو سر بر زمین نهاد و گفت:
هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست
بنده چه دعوی کند؟ حکم، خداوند راست
امّا به موجبِ آن که پروردهٔ نعمت این خاندانم، نخواهم که در قیامت به خونِ من گرفتار آیی. اجازت فرمای تا وزیر را بکشم آن گه به قِصاصِ او بفرمای خونِ مرا ریختن تا به حق کشته باشی. ملِک را خنده گرفت. وزیر را گفت: چه مصلحت میبینی؟ گفت: ای خداوندِ جهان! از بهرِ خدای این شوخْدیده را به صَدَقاتِ گور پدر آزاد کن تا مرا در بلایی نیفکند. گناه از من است و قولِ حکما معتبر که گفتهاند:
چو کردی با کلوخانداز پیکار
سرِ خود را به نادانی شکستی
چو تیر انداختی بر رویِ دشمن
چنین دان کاندر آماجش نشستی
تفسیر این حکایت
یکی از غلامان (بندگان) عمرو لیث (از فرمانروایان ایرانی) فرار کرده بود. مأموران به دنبالش رفتند و او را بازگرداندند. وزیر با آن غلام کینهای داشت و به پادشاه اشاره کرد که او را بکشد تا دیگر غلامان جرأت چنین کاری نکنند.
غلام پیشاپیش عمرو (پادشاه) سر بر زمین نهاد و گفت:
هر چه بر سرم میآید، چون تو میپسندی، پس برای من رواست.
بنده چه ادعایی دارد؟ حکم از آنِ خداوند است.
اما از آنجا که من در نعمت این خاندان پرورش یافتهام، نمیخواهم که در روز قیامت به خاطر خون من گرفتار شوی. اجازه بده که وزیر را بکشم، سپس به قصاص او دستور بده خون مرا بریزند تا تو بهحق کشته باشی (و گناهی بر تو نباشد).
پادشاه به این سخن خندید. از وزیر پرسید: «چه مصلحت میبینی؟»
وزیر گفت: «ای خداوند جهان! به خاطر خدا، این بیپروا (شوخدیده) را به صدقات (بخشش) پدرت آزاد کن تا مرا در بلایی نیفکند. گناه از من است.» و سخن حکما معتبر است که گفتهاند:
چو کردی با کلوخانداز پیکار،
سرِ خود را به نادانی شکستی.
چو تیر انداختی بر رویِ دشمن،
چنین دان کاندر آماجش نشستی.
(یعنی: اگر با کلوخانداز (کسی که کلوخ پرتاب میکند) بجنگی، سر خود را به نادانی شکستهای. و اگر تیر به سوی دشمن بیندازی، بدان که خودت در هدف نشستهای.)
تفسیر حکایت سعدی
غلامی از عمرو لیث فرار کرده و بازگردانده شده است. وزیر که با او کینه دارد، از پادشاه میخواهد که او را بکشد تا عبرت دیگران شود. غلام با هوشمندی، پیشنهاد میکند که اجازه دهد او وزیر را بکشد و سپس پادشاه او را به قصاص وزیر بکشد تا پادشاه در قیامت گرفتار خونش نشود. پادشاه میخندد و از وزیر نظر میخواهد. وزیر که خطر را حس کرده، از پادشاه میخواهد که غلام را آزاد کند تا او را در بلایی نیفکند.
تحلیل عمیقتر
۱. زیرکی غلام
غلام با سخن خود، وزیر را در تنگنا قرار میدهد. او با پیشنهاد کشتن وزیر و سپس قصاص خود، نشان میدهد که اگر پادشاه او را بکشد، بهحق کشته خواهد شد و گناهی بر او نیست. این پیشنهاد چنان هوشمندانه است که پادشاه را به خنده میاندازد و وزیر را به ترس.
۲. سخن «حکم، خداوند راست»
غلام میگوید: «هر چه بر سرم میآید، چون تو میپسندی، پس برای من رواست.» این تسلیم ظاهری، در واقع راهی برای نشان دادن بیگناهی خود و زیرکی در برابر قدرت است.
۳. ترس وزیر از بلای خود
وزیر که کینهی غلام را داشت، با شنیدن سخن او، از اینکه مبادا پادشاه پیشنهاد غلام را بپذیرد و او را به قصاص بکشد، به شدت میترسد. پس از پادشاه میخواهد که غلام را آزاد کند تا «در بلایی نیفکند». این نشان میدهد که ظالم نیز از عاقبت کار خود میترسد.
۴. «با کلوخانداز پیکار نکن»
سعدی در پایان، با دو بیت حکیمانه، پیام اصلی را بیان میکند:
– اگر با کسی که کلوخ (سنگ یا خاک) پرتاب میکند بجنگی، سر خود را شکستهای.
– و اگر تیر به سوی دشمن بیندازی، بدان که خودت در هدف نشستهای.
این یعنی: هر کس با دیگران درگیر شود، در نهایت خود آسیب میبیند. وزیر که میخواست غلام را بکشد، در نهایت خود در معرض خطر قرار گرفت.
خلاصه نهایی پیام (به زبان ساده)
این حکایت سعدی به ما میآموزد که:
۱. زیرکی و هوشمندی در برابر قدرت، میتواند جان انسان را نجات دهد.
۲. ظالم و کینهتوز ممکن است با حیله به دنبال نابودی دیگران باشد، اما در نهایت خود در دام میافتد.
۳. سخن حکیمانه میتواند دل پادشاه را نرم کند و او را از ظلم بازدارد.
۴. هر که با دیگران درگیر شود، در نهایت خود آسیب میبیند («با کلوخانداز پیکار نکن»).
۵. بخشش از خونریزی بهتر است و ظالم را از بلای خود نجات میدهد.
سعدی در این حکایت، با نگاهی واقعبینانه و طنزآمیز، نشان میدهد که چگونه زیرکی و سخن حکیمانه میتواند بر ظلم و کینهتوزی پیروز شود.
این حکایت در کدام باب گلستان آمده است؟
پاسخ: باب اول، در سیرت پادشاهان
بنده برای نجات خود چه پیشنهادی به عمرو لیث داد؟
پاسخ: خواست وزیر را بکشد تا به حق کشته شود .
مصرع «چو تیر انداختی بر روی دشمن» چه پیامی دارد؟
پاسخ: هر کس با نادان درافتد، خود زیان میبیند
منبع: روزانه





