اخبار

ماجرای زنی که خواننده محبوب هیتلر بود، اما برای متفقین جاسوسی می‌کرد

مارجری بوث، خواننده اپرای انگلیسی، در سال‌های منتهی به جنگ جهانی دوم در آلمان به شهرت زیادی رسید و تحسین آدولف هیتلر و نزدیک‌ترین افرادش را به دست آورد. او بعدها از همین جایگاه برای جمع‌آوری اطلاعات محرمانه استفاده کرد و یافته‌هایش را به دستگاه اطلاعاتی بریتانیا رساند.

اینتین – مارجری بوث، خواننده متزو-سوپرانو انگلیسی، در تابستان سال ۱۹۳۳، زمانی که برای اجرای برنامه در جشنواره بایرویت در ایالت باواریا دعوت شد، به اوج دوران هنری خود رسید. در همان جشنواره افتخار حمل جام مقدس در اپرای Parsifal اثر ریچارد واگنر نیز به او سپرده شد. اندکی پس از پایین آمدن پرده نمایش، دسته‌ای از رزهای سرخ‌رنگ به اتاق گریم او فرستاده شد. این گل‌ها با نواری قرمز بسته شده بودند و نشان صلیب شکسته روی آن دیده می‌شد.

آدولف هیتلر که همان سال به مقام صدراعظمی آلمان رسیده بود، علاقه زیادی به موسیقی کلاسیک داشت. او آثار ریچارد واگنر را نمونه‌ای از باورهایی می‌دانست که با ایدئولوژی حزب نازی همخوانی داشتند. هیتلر نیز برای شنیدن این آثار به جشنواره بایرویت می‌رفت و خیلی زود بوث به یکی از خوانندگان اپرای محبوب او تبدیل شد.

با افزایش شهرت بوث در آلمان، هیتلر رفتار ویژه‌ای با او در پیش گرفت. پس از آنکه بوث در جشنواره سال بعد در Parsifal و Götterdämmerung روی صحنه رفت و سپس در بیمارستان بستری شد، هیتلر دستور داد کارکنان لحظه‌ای او را از نظر دور نکنند. هرمان گورینگ و یوزف گوبلز، دو تن از نزدیکان هیتلر، نیز پیام‌های همدردی برایش فرستادند.

بوث سرانجام در سال ۱۹۳۶ قراردادی با اپرای برلین امضا کرد و همان سال با اگون اشتروهم، استاد دانشگاه آلمانی، ازدواج کرد. در حالی که جایگاه حرفه‌ای او در حال پیشرفت بود، فضای سیاسی آلمان هر روز بیشتر زیر سایه نازیسم قرار می‌گرفت. هنگامی که بوث پس از یک تور در انگلستان در سال هزار و نهصد و سی‌وهشت به آلمان بازگشت، کشور عملاً به‌طور کامل تحت حاکمیت فاشیسم قرار گرفته بود.

در همان دوران، همسرش اگون اشتروهم به‌عنوان گوینده و مفسر با شبکه رادیویی ملی نازی‌ها همکاری می‌کرد؛ شبکه‌ای که تحت فرمان یوزف گوبلز اداره می‌شد.

جنگ، تغییر موضع و آغاز فعالیت مخفی

پس از حمله آلمان به لهستان در سال ۱۹۳۹ و اعلام جنگ بریتانیا علیه آلمان، بوث از طریق همسرش تابعیت آلمان را نیز به دست آورده بود. با این حال، گسترش جنگ در سراسر اروپا او را عمیقاً متأثر کرد و وفاداری‌اش همچنان متوجه بریتانیا باقی ماند.

در انگلستان، وینستون چرچیل دستور بمباران خانه اپرای برلین را صادر کرد؛ همان مکانی که بوث قرار بود برای آخرین بار در آن در اپرای Le nozze di Figaro یا The Marriage of Figaro اثر موتسارت اجرا داشته باشد، پیش از آنکه گوبلز فعالیت این مرکز را متوقف کند.

جشنواره بایرویت نیز از اهداف و سیاست‌های حکومت نازی در امان نماند. این جشنواره به محلی برای اجرای اپرا برای سربازان زخمی تبدیل شد؛ سربازانی که هیتلر موظف کرده بود پیش از هر اجرا در سخنرانی‌هایی درباره واگنر و ارتباط آثار او با نازیسم شرکت کنند.

بوث با مشاهده سقوط بمب‌ها بر سر سرزمین مادری‌اش دیگر نمی‌توانست بی‌تفاوت بماند. او برای اسرای جنگی متفقین که در اردوگاه‌های Stalag و Oflag گرفتار بودند برنامه اجرا کرد و با وجود تابعیت آلمانی، پیوند وفاداری خود با بریتانیا را حفظ کرد. او در نهایت تصمیم گرفت از ارتباطات سطح بالایی که در میان مقامات آلمان داشت، به نفع متفقین استفاده کند.

بوث به یکی از جاسوسان مهم بریتانیا تبدیل شد. او پیام‌هایی حاوی اطلاعات حساس درباره اقدامات بعدی نیروهای محور را در لباس زیر خود پنهان می‌کرد و همین شیوه بعدها لقب جاسوس شورت را برایش به همراه آورد.

در یکی از اجراهایش در اردوگاه اسرای جنگی، لباسی بلند پوشیده از طرح گل‌های شقایق بر تن داشت و برای زندانیان، ترانه‌های میهن‌پرستانه بریتانیایی اجرا می‌کرد. در همان مراسم، جان براون، افسر زندانی ارتش بریتانیا، او را دید و بلافاصله شناخت.

براون دریافت که متفقین می‌توانند از وجود جاسوسی استفاده کنند که توانایی پنهان ماندن در برابر چشم دیگران را دارد و می‌تواند با ظاهری کاملاً عادی در میان مقامات آلمان رفت‌وآمد کند. پس از مدتی، براون و بوث تصمیم گرفتند جلساتی را با دیگر جاسوسان متفقین در آپارتمان بوث برگزار کنند. این دیدارها ظاهراً مهمانی‌های شام بودند، اما در واقع نظامیان حاضر در آنها اطلاعاتی درباره برنامه‌های بعدی هیتلر مطرح می‌کردند.

پس از سوءقصد سال ۱۹۴۴ علیه هیتلر، نظارت نیروهای امنیتی شدت گرفت. با این وجود، بوث پس از تاریک شدن هوا خود را به محوطه کاخ سسیلینهوف رساند و مجموعه‌ای از اسناد متعلق به براون را در زمین دفن کرد. بعدها دعوت‌نامه جشن تولد هیتلر فرصتی در اختیار او گذاشت تا از نزدیک شاهد رونمایی از تانک Tiger باشد؛ جدیدترین و یکی از ترسناک‌ترین تجهیزات نظامی آلمان در آن زمان.

بوث مشخصات فنی تانک را با تبدیل ذهنی آنها به موسیقی در حافظه خود ثبت کرد. سپس اطلاعات را به براون منتقل کرد. براون نیز داده‌ها را رمزگذاری کرد و برای دستگاه اطلاعاتی بریتانیا فرستاد. بوث در تمام این مدت تنها به انتقال اطلاعات نظامی کمک نمی‌کرد. او یک زن یهودی را در اتاق‌های خود پناه داده بود و از فضای محل اقامتش برای کمک به فرار افراد دیگر از آلمان نیز بهره می‌گرفت.

بازداشت توسط گشتاپو و سال‌های پس از جنگ

زندگی دوگانه بوث میان صحنه اپرا و فعالیت جاسوسی سرانجام نزدیک بود به قیمت جانش تمام شود. او در آغاز سال ۱۹۴۵، به ظن همکاری با بریتانیا توسط گشتاپو بازداشت و بازجویی شد، اما به دلیل نبود مدارک کافی آزاد گردید.

با این حال، آزادی به معنای پایان خطر نبود. گشتاپو او را مجبور کرد ماهی دو بار در مقر این سازمان حاضر شود و مورد بازجویی قرار گیرد. به او هشدار داده شده بود که در صورت اثبات همکاری با دشمن، به اردوگاه کار اجباری فرستاده خواهد شد. بوث با وجود این تهدیدها عقب‌نشینی نکرد و همچنان اطلاعات محرمانه را در اختیار بریتانیا قرار داد.

پس از حملات هوایی متفقین که به پایان جنگ منجر شد، بوث مدتی در اردوگاه آوارگان و افراد بی‌خانمان پناه گرفت. سپس به بریتانیا بازگشت و علیه افرادی که از متفقین جدا شده بودند شهادت داد. این افراد بعدها به جرم خیانت بزرگ محکوم و اعدام شدند.

فعالیت‌های مخفیانه بوث برای کمک به متفقین، برخلاف انتظار، به حرفه هنری خودش آسیب زد. تصور اشتباه برخی افراد این بود که او در دوران جنگ بیش از حد با آلمانی‌ها رفت‌وآمد داشته است؛ این در حالی بود که او همزمان اطلاعات نظامی آلمان را برای دشمن آن کشور ارسال می‌کرد.

همین سوءبرداشت باعث شد پس از پایان جنگ، تقریباً هیچ‌کس حاضر نباشد او را برای اجرای اپرا استخدام کند. بوث در نهایت برای پیدا کردن فرصتی دوباره در دنیای موسیقی به نیویورک رفت، اما تلاشش برای بازگشت به صحنه نتیجه‌ای نداشت. او در سال ۱۹۵۲ بر اثر سرطان پیشرفته درگذشت.

با وجود نقش مهمش در کمک به بریتانیا، هیچ تقدیر رسمی قابل توجهی در زمان حیاتش دریافت نکرد و درخواست‌هایی برای اعطای افتخارات پس از مرگش مطرح شد. مارجری بوث سال‌های پس از جنگ را در انتظار فرصتی برای بازگشت به صحنه گذراند؛ زنی که زمانی در مرکز توجه دنیای اپرا قرار داشت، اما دهه‌ها پس از مرگش نیز همچنان از جایگاهی که شایسته آن بود، محروم مانده است.

منبع: دیجینوی

اینتین رو در شبکه های اجتماعی دنبال کن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا