کتاب

معرفی و داستان کتاب «ده روز در دیوانه خانه»

با معرفی و داستان کتاب «ده روز در دیوانه خانه» در این مطلب همراه ما باشید.

اینتین -کتاب ده روز در دیوانه خانه (Ten Days in a Mad-House) نوشته نلی بلای، گزارشی تکان‌دهنده از ورود پنهانی یک روزنامه‌نگار به آسایشگاه روانی جزیره‌ی بلک‌ول است. او با هویتی جعلی خود را به دیوانگی می‌زند تا از نزدیک ببیند پشت درهای بسته‌ی آن‌جا چه می‌گذرد و بعد آنچه دیده و شنیده را بی‌پرده ثبت کند. این مموار را گروه انتشاراتی ققنوس با ترجمه الناز ایمانی منتشر کرده است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب ده روز در دیوانه خانه

کتاب ده روز در دیوانه خانه نوشته‌ی نلی بلای بر پایه‌ی تجربه‌ای واقعی شکل گرفته است؛ تجربه‌ای که از یک مأموریت روزنامه‌نگارانه آغاز می‌شود و خیلی زود به مواجهه‌ای مستقیم با سازوکار یک نهاد بسته و خشن می‌رسد. راوی برای ورود به آسایشگاه، نقش زنی آشفته را بازی می‌کند و از همان لحظه‌ی نخست با زنجیره‌ای از قضاوت‌های شتابزده، معاینه‌های سطحی و تصمیم‌هایی روبه‌رو می‌شود که سرنوشت آدم‌ها را بدون شنیدن دقیق حرف‌شان تعیین می‌کنند. متن فقط شرح یک ماجراجویی شخصی نیست؛ تصویری است از ترس، بی‌پناهی و بی‌اعتنایی در جایی که قرار است محل مراقبت باشد.

کتاب فضای خود را از دل جزئیات می‌سازد؛ از پانسیون و دادگاه گرفته تا بیمارستان و آسایشگاه. نلی بلای نشان می‌دهد که چگونه ظاهر، لهجه، فقر، تنهایی و حتی ناتوانی در توضیح‌دادنِ روشنِ وضعیت، می‌تواند به برچسب جنون منتهی شود. در این میان، زنانی در برابر راوی قرار می‌گیرند که بعضی از آن‌ها بیش از آنکه بیمار باشند، گرفتار سوءتفاهم، بی‌پولی، بیماری جسمی یا نداشتن پشتیبان‌اند. همین نکته به متن بُعدی فراتر از گزارش حادثه می‌دهد و آن را به پرسشی جدی درمورد مرز میان مراقبت و حبس تبدیل می‌کند.

کتاب ده روز در دیوانه خانه از نظر حال‌وهوا میان تعلیق، اضطراب و مشاهده‌ی دقیق حرکت می‌کند. راوی همزمان باید نقش خود را حفظ کند و آنچه را می‌بیند به خاطر بسپارد. نتیجه، متنی است که هم کشش روایی دارد و هم از خلال گفت‌وگوها، رفتار پزشکان، پرستاران و بیماران، تصویری روشن از مناسبات قدرت ارائه می‌دهد.

خلاصه کتاب ده روز در دیوانه خانه

نلی بلای برای انجام یک مأموریت، تصمیم می‌گیرد خود را به دیوانگی بزند و از راه پانسیون، پلیس، دادگاه و بیمارستان به آسایشگاه روانی بلک‌ول برسد. او در این مسیر با پزشکانی روبه‌رو می‌شود که با چند سؤال تکراری و برداشت‌های عجولانه، سلامت روان افراد را قضاوت می‌کنند.

پس از ورود به آسایشگاه، با زنانی هم‌اتاق می‌شود که بعضی از آن‌ها نه خطرناک‌اند و نه حتی آشفته، بلکه در موقعیتی گرفتار شده‌اند که راه دفاع از خود را از دست داده‌اند. کتاب، قدم‌به‌قدم، تجربه‌ی این ورود، اقامت اجباری و مشاهده‌ی شرایط زندگی در آن محیط را دنبال می‌کند.

چرا باید کتاب ده روز در دیوانه خانه را بخوانیم؟

دلایل خواندن ده روز در دیوانه خانه را می‌توان این‌طور خلاصه کرد:

  • این کتاب تصویری نزدیک از فرایند تبدیل‌شدن یک انسان عادی به «بیمار» در چشم نهادهای رسمی ارائه می‌دهد.
  • متن نشان می‌دهد قضاوت شتابزده و معاینه‌ی سطحی چه پیامدهایی برای افراد بی‌پناه دارد.
  • خواننده با جزئیات زندگی روزمره در آسایشگاه، از غذا و سرما تا رفتار کارکنان و بیماران، آشنا می‌شود.
  • این اثر فقط بر شخص راوی متمرکز نمی‌ماند و وضعیت زنانی را هم ثبت می‌کند که امکان دفاع از خود ندارند.
  • کتاب برای کسانی که به گزارش‌های مبتنی‌ بر تجربه‌ی مستقیم و مشاهده‌ی میدانی علاقه دارند، نمونه‌ای قابل‌توجه است.

خواندن کتاب ده روز در دیوانه خانه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن ده روز در دیوانه خانه به این گروه‌ها پیشنهاد می‌شود:

  • علاقه‌مندان به روایت‌هایی که بر پایه‌ی حضور مستقیم راوی در دل ماجرا شکل گرفته‌اند.
  • خوانندگانی که می‌خواهند درباره‌ی وضعیت بیماران روانی و شیوه‌ی برخورد نهادهای رسمی بیشتر بدانند.
  • کسانی که به موضوعات اجتماعی، نابرابری و بی‌پناهی زنان در فضاهای بسته علاقه دارند.
  • مخاطبانی که از متن‌های پرتعلیق با تکیه بر مشاهده و جزئیات لذت می‌برند.
  • دانشجویان و پژوهشگرانی که در مورد تاریخ نهادهای مراقبتی و سازوکارهای حذف اجتماعی کنجکاوند.

بخشی از کتاب ده روز در دیوانه خانه

«در بیست‌و‌دوم سپتامبر، روزنامهٔ وُرلد از من خواست به یکی از آسایشگاه‌های روانی نیویورک بروم تا مقاله‌ای ساده و بی‌پرده دربارهٔ مسائل آن‌جا، مثل وضعیت درمان بیماران و شیوهٔ مدیریت آن‌جا، بنویسم. در جواب این‌که آیا جرئت انجام دادن چنین مأموریت دشواری را دارم، آیا می‌توانم طوری خود را به دیوانگی بزنم که پزشک‌ها را بفریبد یا این‌که آیا می‌توانم یک هفته در میان بیماران روانی زندگی کنم بی‌آن‌که مسئولان آن‌جا بفهمند من فقط “دخترکی‌ام” که مدام یادداشت برمی‌دارد، جواب دادم فکر می‌کنم که بتوانم. تا حدودی به استعداد بازیگری‌ام باور داشتم و فکر می‌کردم بتوانم نقش دیوانه‌ها را خوب بازی کنم و مأموریتی را که بر عهده‌ام نهاده‌اند انجام دهم. در جواب این‌که آیا می‌توانم یک هفته در بخش روانی جزیرهٔ بلک‌ول سر کنم گفتم هم می‌توانم و هم می‌خواهم که این کار را بکنم، و کردم.

تنها دستورالعمل من این بود که به محض آمادگی کارم را شروع کنم. باید، به‌ترتیب و درست، شرح اتفاقاتی را که پیش از رسیدن به آسایشگاه برایم می‌افتاد می‌نوشتم و بعد از ورود به آن‌جا هم از آنچه در میان دیوارهایش می‌گذشت سر درمی‌آوردم و آن را توصیف می‌کردم؛ مسائلی را که پرستارهای کلاه‌سفید، دقیقاً همچون میله‌های آهنی آسایشگاه، همیشه با زیرکی از عموم مردم پنهان می‌کردند. سردبیر روزنامه به من گفته بود: “نمی‌خواهیم به آن‌جا بروی تا افشاگری مهیجی انجام دهی. چیزها را همان‌طور که می‌بینی بنویس، خوب یا بد؛ هر طور صلاح می‌دانی تحسینشان کن یا از آن‌ها انتقاد کن و همیشه حقیقت را بگو. اما ترس من از آن لبخند همیشگی‌ات است.” گفتم: “دیگر لبخند نمی‌زنم.” و رفتم تا مأموریت حساس و، همان‌طور که بعدها فهمیدم، سختم را اجرا کنم.»

اینتین رو در شبکه های اجتماعی دنبال کن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا