آموزشی

انشا درباره قطره اشک { ۱۰ انشای زیبا با موضوع آزاد قطره اشک برای همه پایه‌ها }

انشا به دانش‌آموزان کمک می‌کند تا مهارت‌های نوشتاری خود را تقویت کنند.

اینتین – با تمرین نوشتن انشا، فرد می‌تواند نحوه‌ی ساختاردهی جملات، استفاده از واژگان مناسب و ایجاد انسجام در متن را یاد بگیرد.

انشای زیبا با موضوع آزاد قطره اشک

مقدمه: داغ ترین قطره اشک است که محصول چشم و دل و قلب است و اگر دل به درد نیاید، همانا چشم را یارای گریستن نیست . قطره ای پر از حرف که قلم را یارای نوشتن نیست و دفتر را توان شرح این داستان نبوده و نیست. نه شاعری می تواند سوز این قطره شرح دهد و نه نویسنده ای می تواند بنویسد.

بدنه: بگذارید خودم با شما سخن بگویم و خودم را معرفی کنم. من یک قطره اشکم داغ و پاک و پر از حرف، گاهی از سر شوق جاری می شوم و زمانی از روی بغض، زمانی از چشم کودکی سرازیر می شوم که بی تاب مادر است و روزگاری از چشم مادری جاری می شوم که بی تاب فرزند است.

زمانی از جدایی محبوب و معشوق میریزد و گاهی هم در مناسبت هایی چون روضه های امام حسین جاری می شود و مادران عزادار مرا بر روی دستمال خشک می کنند تا شیفیع روز محشرشان باشم. من در هر جا که باشم سوز دل را می رسانم و گرمای من از حضور عشق است.

من ناب و زلالم و در کوره قلب تفتیده شده ام و از چشم فرود می آیم. گرما و تب من از سوز و ناله عشاق سرگردان در کوی عشاق است و من همه وجودم سوز و گرمای حس ناب سوختن است که به بیننده یا طرق مقابل منتقل می کنم.

گاهی ار سر شادی هم مهمان گونه های مردم می شوم. عروس دم بخت و مادرش که در آغوش هم گریه می کنند. یا پدر و مادری که پس از مدتها صاحب فرزندی شده اند. من گاهی در زیارت اماکن متبرکه هم از چشم زائران جاری می شوم و از درگاه خدا طلب بخشش میکنند. من سوز شمع را دوچندان جلوه می دهم.

نتیجه گیری: بعضی از کلمات در زبان فارسی موجب زیباتر شدن نوشته و شعر می گردند. قطره اشک بهترین و زلال ترین آب است که نشان سوز دل و تپش پاک قلب است که پس از سوز دل از چشم جاری می گردد.

انشا جانشین سازی قطره اشک

مقدمه: قطره ای ناب و پاکم، اشک هستم و از دیار دلسوختگان، صافی ام چون آینه و زلالیم چون رود است. من هر جا که باشم دلی سوخته است و خون، نامم اشک، دیارم دل سوحتگی، مرامم مهربانی و کلامم هق هق.

بدنه: گاهی که به قاب عکس عزیز از دست رفته ای خیره می شوم، یک باره چشمم بی اختیار میزبان اشک می شود و قطره قطره گونه ام بارانی می گردد. وقتی گنبد امام حسین یا امام رضا را از دور می بینم اول دلم هوایی می شود و سپس چشمم بارانی، هر بار که طفل مظلوم یمنی را می بینم و یا کودک سوخته از جنگ و غارت را می بینم، بی اختیار به چشمم می آید و مرا آرام می کند.

من زلال ترین قطره جهانم که خدا خلق کرده است. شاید از باران هم پاک تر، گاهی که به یاد مظلومیت سالار شهیدان می افتم و یا فرق شکافته علی را به یاد می آورم و یا خرابه شام را، چشمم می سوزد و اشک فرو می افتد. من ناب و عالی و پر از حکایت های دردناکم. گاهی هم از سر شادی می آیم و جمعی را می سوزانم و سپس می خندانم.

مادری که پس از چند سال فرزند دربندش را می بیند، بی اختیار گریه می کند. یا وقتی مردی و زنی که مدت هاست آرزوی زیارت کربلا دارند و نامشان برای این زیارت برگزیده می شود، من از راه می رسم و کمک می کنم تا این شوق مجسم شود.

یا روزی که مادری خبر قبولی فرزندش را می شنود اشک رضایت می ریزد و خدا را هزار بار شکر می گوید. شادترین لحظات، ناب ترین ثانیه ها، عالی ترین احساسات، بی هواترین در آغوش کشیدن ها همه با تجلی من آشکار می شوند و دیده می شوند.

من قطره ای بهشتی ام که هر آتشی را فرو می نشانم. قطره ای پر از حرف که داستانم از قرنها روی زبان هاست و همه می نویسند و می خوانند و شرحم می دهند. اما حتی یک قطره ام را خوب وصف نکرده اندو نمی توانند مهارش کنند.

نتیجه گیری: جاری شدن اشک نشان از سوختن دل است. کاش کمی با اشک چشم به درگاه خالق اشک دعا کنیم و از خدا بخواهیم ما را عفو کند. اشک زلال که جاری شود، دل شکسته شده و دعای دل شکسته مستجاب می گردد.

انشا در مورد قطره اشک برای پایه دوازدهم

اشک همیشه برای ما یادآور غم است. واکنش بدن به غصه و درد. قطره‌ای که گوشه چشم ظاهر می‌شود و عمرش چند ثانیه‌ای بیش نیست. در آغوش گونه می‌چکد و دستی از صفحه روزگار پاکش می‌کند. اشک‌ها هم مانند چشم‌ها حرف می‌زنند. حتی شاید فریاد می‌زنند. اما فریادشان همیشه از سر ترس و درد نیست. گاهی فریاد خوشحالی سر می‌دهند. اشک همراه همیشگی ماست چه در غم چه در شادی. مانند خنده. غم زیاد می‌خنداند و شادی زیاد به گریه می‌اندازد و این عجیب‌ترین تضاد دنیاست.

اشک از چشم زاده می‌شود، در آغوش گونه می‌افتد و در آخر در دست کسی می‌میرد. اما امان از اشکی که دستی به استقبال مرگش نیاید. سرگردان می‌ماند تا کسی بیاید و حرف‌هایش را بشنود. خودش خاموش می‌شود و فریادش بلند می‌ماند.

اشک چکیده تمام حرف‌هاییست که در دل‌ها مانده است. خلاصه تمام احساسات بشری است. اشک را نه تنها باید شنید بلکه باید دید و چه خیانتی می‌کند به خودش کسی که اشک‌هایش را پنهان می‌کند و بغضش را فرو می‌خورد.

اشک نعمت است. نعمت آسودگی در برابر ناملایمات زندگی. در برابر هیجانات غیرمنتظره. اشک نماد پاکی است. پاکی روح و نازکی قلب. قطره‌های اشک مقدسند. چراکه اشک آخرین سلاح بشری است. آخرین دیوار دفاعی است. آخرین گلوله تفنگ تلاش است و آغاز باور است، آغاز آشتی روح با جهان.

چشم‌ها دریچه‌هایی هستند که با ریزش اشک‌ها به سوی قلب باز می‌شوند. اشک راه ارتباطی قلب با جهان پیرامون است. وقتی که قلبی از غم و دردی ترک بخورد یا زمانیکه از شوق چیزی بسیار بتپد، اشک‌ها زاده می‌شوند.

به دست‌هایمان بیاموزیم که به استقبال اشک‌ها بروند. اشکی که در دستی نمیرد، فریادش تا ابد خاموش نخواهد شد و آن هنگام است که قلب‌ها دیگر نمی‌تپند، سنگ می‌شوند و اشکی دیگر از چشمی زاده نمی‌شود. اشک‌هایمان را از خودمان و دیگران دریغ نکنیم.

قطره‌ای به وسعت یک دریا

مقدمه:

گاه یک قطره، می‌تواند روایتگر تمام هستی یک انسان باشد. قطره اشک، کوچک‌ترین و در عین حال عمیق‌ترین تراوش وجود ماست. شاید در ظاهر فقط نمکی بیش نباشد، اما در باطن خود دنیایی از غم، شادی، امید، درد، خشم یا شوق را حمل می‌کند. هر قطره، قصه‌ای دارد برای گفتن؛ قصه‌ای که زبان از گفتنش عاجز است.

بدنه (شرح موضوع):

اشک، زبانی بی‌آلایش و صادق دارد. گاهی بر گونه‌های یک مادر جاری می‌شود؛ مادری که فرزندش پس از سال‌ها انتظار، گام‌های استوار برداشتن را آغاز کرده است. این اشک، زلال‌ترین ترجمه «شادی» است. گاهی نیز بر گونه‌های کودکی می‌غلتد که اسباب‌بازی شکسته‌اش را در آغوش گرفته؛ این قطره، روایتگر «آرزوهای ناتمام» است.

اما اشک، همیشه زاییده غم نیست. گاه در خلوت شب، بنده‌ای از روی شرمساری در پیشگاه معبودش می‌گرید؛ هر قطره از این اشک، «توبه‌ای صادقانه» و «عشقی بی‌ریا»ست. در دل جنگ، قطره اشک یک سرباز برای وطنش، حماسه‌ای ماندگار می‌شود و بر مزار یک شهید، مرواریدی می‌بارد که نشان از «ایثار و غیرت» دارد.

عجیب است که یک قطره کوچک، این‌قدر قدرت دارد. اشک، دیوهای درون ما را می‌شوید؛ عصیان، کبر و خودخواهی را با خود به زیر پاهایمان می‌ریزد. اشک، اوج ضعف ما نیست، بلکه نشانه طوفانی از احساس درون یک قلب زنده است. بی‌اشک‌ترین مردم، بی‌احساس‌ترین مردم نیستند؛ اما کسی که گریه می‌کند، هنوز امید را به خانه دلش راه داده است.

به یاد دارم روزی را که در کوچه پس‌کوچه‌های شهر، پیرمردی تنها را دیدم که بر نیمکتی نشسته بود و بی‌صدا اشک می‌ریخت. هیچ کس جز من به او توجه نکرد. بعدها فهمیدم آن قطره‌ها، برای خاطراتی بود که هیچ وقت دیگر تکرار نمی‌شد. آن روز، با خود گفتم: «هر قطره اشک، یک خداحافظی تلخ است با آنچه دیگر نیست».

نتیجه‌گیری:

پس بیایید ارزش اشک‌هایمان را بدانیم. اگر روزی قطره‌ای بر گونه‌ات جاری شد، آن را پاک نکن، بگذار برایت سخن بگوید. در این جهان خشک و بی‌روزمرگی، اشک تنها باران مهربانی است که به ما یادآوری می‌کند هنوز زنده‌ایم، هنوز می‌توانیم درد بکشیم، شاد باشیم و عشق بورزیم. قطره اشک، گرچه ناچیز می‌نماید، اما گنجایش تمام دریای وجود ما را در خود دارد.

عنوان: مروارید کوچک غم و شادی

مقدمه:

گاهی یک قطره کوچک، بزرگ‌ترین معجزه آفرینش است. قطره اشک، مرموزترین و شگفت‌انگیزترین تراوش چشم انسان است. نه می‌توان آن را در قفس زندانی کرد و نه می‌توان از گریختنش جلوگیری کرد. این قطرات نمکین، بی‌اجازه از اعماق جان ما سر می‌زنند و بر گونه می‌نشینند. هر کدام، آینه تمام نمای لحظه‌ای از زندگی ما هستند.

بدنه:

قطره اشک، یک تناقض زیباست. گاهی آنقدر داغ است که می‌تواند یخ سردترین قلب‌ها را آب کند و گاهی آنقدر سرد که آتش خشم را خاموش می‌سازد. گاهی شور است و گاهی حتی تصورش را هم نمی‌کنیم که می‌تواند شیرین باشد.

در فرهنگ ما، اشک رنگ‌های مختلفی دارد. اشک شوق در شب قدر، درخششی دارد مثل ماهِ تمام. اشک غم در عاشورا، از داغی می‌گوید که هزاران سال است کهنه نمی‌شود. اشک یک مادر به پای فرزند شهیدش، همچون بارانی است که بر مزار گل‌های سرخ می‌بارد.

آیا تا به حال دقت کرده‌اید که یک قطره اشک چه مسیری را طی می‌کند؟ از اعماق یک قلب شکسته شروع می‌شود، از پلکان سینه بالا می‌آید، به گلو می‌رسد، لحظه‌ای در گوشه چشم تردید می‌کند، انگار می‌خواهد ببیند آیا واقعاً ارزش ریختن دارد، و بعد… آرام، آرام روی گونه سر می‌خورد. آن لحظه، شاید صاحبش تنها باشد، شاید در میان جمعیت، ولی آن قطره فقط برای خودش جاری می‌شود.

اشک، زبانی ندارد که دروغ بگوید. نمی‌توان با اراده، اشک شوق ریخت و نمی‌توان جلوی اشک حسرت را گرفت. به قول شاعر: «آبی که از چشمه دل جوشد، هرگز شوریده نمی‌شود.» اشک واقعی همیشه صادق است.

اما عجیب است که اشک، همیشه نشانه ضعف نیست. راستی، کدام قوی‌تر است؟ آن که دلش را سد می‌کند و اجازه نمی‌دهد حتی یک قطره بیرون بزند یا آن که بی‌پروایی می‌کند و گریه می‌کند؟ شاید گریه کردن، شجاعت می‌خواهد؛ شجاعت اینکه بپذیری داری درد می‌کشی، بپذیری دوست داری، بپذیری شکسته‌ای.

به یاد دارم روزی را که در اتاق انتظار بیمارستان، پسری جوان کنارم نشسته بود. پرونده برادرش را در دست داشت. بدون هیچ صدایی، اشک از چشمانش جاری می‌شد. سعی می‌کرد پشت دستش را به صورتش بمالد، اما فایده نداشت. آن قطره‌ها از جنس دیگری بودند؛ از جنس درماندگی، از جنس عشق، از جنس برادری. در آن لحظه، تمام حرف‌های تسلیت دنیا بی‌معنی بود. فقط همان قطره اشک، بلندترین فریاد یک برادر بود.

نتیجه‌گیری:

به نظرم ما انسان‌ها فرشته نیستیم که هیچ وقت گریه نکنیم، اما دیو هم نیستیم که همیشه گریه کنیم. ما فقط انسانیم و قطره اشک، همان نشان انسان بودن ماست. اگر روزی قطره‌ای بر گونه‌ات نشست، به آن احترام بگذار. آن را پاک نکن. بگذار فرود بیاید، بگذار بنشیند، بگذار خشک شود. شاید آن قطره، واپسین بازمانده مهربانی در این دنیای سخت و خشک باشد. شاید آن قطره، آغازی باشد برای یک تازگی، یک طراوت، یک زندگی دوباره. قطره اشک، هرچند که در نهایت بر زمین می‌افتد، اما در گنجینه قلب، برای همیشه می‌درخشد.

انشا با موضوع قطره اشک
مقدمه:

در کف دستم، یک قطره اشک نشسته بود. به آن نگاه کردم و ناگهان دنیا در آن کوچک شد. آسمان در آن افتاده بود، ابرها در آن می‌چرخیدند و من تمام هستی خود را در این کره کوچک نمکین تماشا می‌کردم. قطره اشک، سیاره کوچک هر انسان است؛ سیاره‌ای که فقط صاحبش می‌داند در آن چه می‌گذرد.

بدنه (روایتی متفاوت):

بخش اول: قطره اشک باران

یادش بخیر، هفت ساله بودم. اولین بار که فهمیدم باران، اشک آسمان است. پای پنجره ایستاده بودم و تماشا می‌کردم. مادربزرگ گفت: «آسمان هم مثل ما آدم‌ها گریه می‌کند. وقتی دلش می‌گیرد، اشک‌هایش را روی زمین می‌ریزد تا سبز شود.» از آن روز، هر بار باران می‌بارید، سرم را بالا می‌گرفتم و می‌گفتم: «گریه کن آسمان، گریه کن… ما همه درد داریم.»

بخش دوم: قطره اشک سنگ

اما همه اشک‌ها نمی‌ریزند. بعضی اشک‌ها در گلو خشک می‌شوند و تبدیل به سنگ می‌گردند. روزی که پدرم کیف مدرسه را از پشت من برداشت و گفت: «پول ندارم پسرم.» آن روز اشک نریختم. آن قطره، توی گلویَم نشست و تبدیل به یک سنگ شد. تا سال‌ها هر وقت حرف از مدرسه می‌شد، آن سنگ را در گلویم حس می‌کردم. بعضی اشک‌ها شاید هرگز بیرون نمی‌آیند، اما سنگینی‌شان را همیشه با خود حمل می‌کنیم.

بخش سوم: قطره اشک شبنم

دختری را می‌شناختم که وقتی می‌خندید، گوشه چشمش یک قطره اشک می‌نشست. می‌گفت: «این شبنم صبحگاه دل من است.» او می‌گفت شادی واقعی همیشه یک ذره غم همراه دارد. همان طور که صبح زیباست چون شب را پشت سر گذاشته. اشک شادی او، یادآور تمام سختی‌هایی بود که پشت سر گذاشته بود تا به این لحظه برسد.

بخش چهارم: قطره اشک آینه

عجیب‌ترین خاصیت قطره اشک این است که می‌تواند آینه باشد. وقتی کسی برایت گریه می‌کند، در آن قطره، ارزش خودت را می‌بینی. مادرم همیشه می‌گفت: «وقتی مردم، برایم گریه نکنید. راستش را بخواهید، در اشک تو، خودم را دوست دارم… آن وقت می‌فهمم که دوستم داشتید.» شاید حق با او بود. اشک دیگران، آینه عشق آنهاست.

بخش پنجم: قطره اشک من

امروز صبح، بی‌هیچ دلیلی، یک قطره اشک از چشمم چکید. نه غمگین بودم، نه خوشحال. فقط یک لحظه، به گذشته فکر کردم. به تمام چیزهایی که بود و نیست، به تمام آدم‌هایی که ماندند و رفتند. آن قطره برای همه آن لحظه‌ها بود. برای مدرسه نرفتن، برای خنده‌های مادربزرگ که دیگر نیست، برای بوسه‌های پدر که خشن بود اما مهربان، برای تمام آرزوهایی که به باد رفت و تمام آرزوهایی که تازه جوانه زدند.

نتیجه‌گیری:

من به قطره اشک احترام می‌گذارم. چون می‌دانم هر قطره، یک کتاب است. می‌شود در آن خواند، می‌شود در آن گریست، می‌شود در آن غرق شد. روزی که چشم از جهان ببندم، دوست دارم کسی کنارم باشد و یک قطره اشک برایم بریزد. نه برای اینکه مرده‌ام، برای اینکه زنده بوده‌ام. و یک قطره اشک، ارزش تمام یک عمر زندگی را دارد. قطره اشک، آخرین هدیه ما به زندگی است و اولین هدیه ما به مرگ.

فرجام سخن:

شاعری گفته: «اشک، خون دل است که از پنجره چشم بیرون می‌زند.» راست می‌گفت. قلب ما هر روز می‌گرید، گاهی چشم‌هایمان همدلی می‌کنند و آن خون را بیرون می‌ریزند. قدر این قطره‌های کوچک را بدانیم. روزی خواهد رسید که چشم‌هایمان خشک می‌شود؛ آن روز، دیگر دیر است برای گریه کردن. پس امروز… امروز اگر دلت گرفت، گریه کن. اگر خوشحال شدی، گریه کن. اگر یاد کسی افتادی، گریه کن. بگذار قطره‌ها جاری شوند؛ این تنها راهی است که نشان می‌دهد هنوز نمرده‌ایم.

انشا قطره اشک برای پایه یازدهم

مقدمه:

زندگی بدون اشک، مانند غذایی بی‌نمک است. شاید بپنداریم اشک تلخ است، اما به گمان من، شور و نمک آن است که به زندگی معنا می‌بخشد. اگر روزی کسی بگوید هرگز گریه نکرده، یا فرشته است یا سنگی بی‌احساس. ما که نه فرشته‌ایم و نه سنگ، پس اشک حق مسلم ماست. بیایید با هم به این قطرات نمکین، از منظری دیگر نگاه کنیم.

بدنه:

اشک، اولین صدای زندگی

اولین کسی که برایمان گریست، مادر بود. درست در همان لحظه‌ای که چشم به جهان گشودیم، مادر از فرط خستگی و شادی گریست. اولین صدایی که شنیدیم، صدای گریه خودمان بود؛ فریادی که می‌گفت: «من زنده‌ام، نفس می‌کشم، اینجایم.» راستی اگر آن روز گریه نمی‌کردیم، پزشک نمی‌فهمید که ما زنده به دنیا آمده‌ایم. پس اشک، نخستین پیام ما به جهان بود.

اشک، وام‌دهنده بی‌ربا

چه کسی می‌داند که قطره اشک چه معجزه‌ای در خود دارد؟ وقتی می‌گرییم، انگار تمام غم‌هایمان از تن بیرون می‌ریزد. روانشناسان می‌گویند گریه کردن سموم بدن را دفع می‌کند. شاید هم حقیقت دارد. وقتی گریه می‌کنیم، باری از دوشمان برداشته می‌شود، دلمان سبک می‌شود و نفس عمیق‌تری می‌کشیم. اشک، وامی است که به خودمان می‌دهیم؛ بدون سود، بدون بهره، فقط برای سبک شدن.

اشک، بی‌صدا فریاد می‌زند

در این دنیای پر سر و صدا، گاهی بلندترین فریادها، بی‌صداترین‌ها هستند. مردی را دیدم که پشت شیشه مغازه‌اش ایستاده بود. نوشته بود «تخلیه فوری». اشک در چشمانش حلقه زده بود اما نمی‌ریخت. آن اشک‌های حبس شده، فریاد می‌زد: «بیست سال زحمت… یک شبه رفت… هیچ کس نپرسید…» آن قطره‌ای که نیامد، از هزار قطره که آمد فریادش بلندتر بود.

اشک، سرمایه‌دار واقعی

در این روزگار، هر کسی سرمایه‌ای دارد. یکی پول دارد، یکی قدرت، یکی شهرت. اما من می‌گویم سرمایه‌دار واقعی کسی است که هنوز می‌تواند گریه کند. دیده‌اید کسانی را که زندگی آنها را آنقدر سخت کوبیده که دیگر اشکی برای ریختن ندارند؟ چشمانشان خشک و قلبشان سنگی شده. از این افراد بترسید. آنها که هنوز اشک دارند، هنوز امید دارند، هنوز عشق دارند، هنوز زنده‌اند.

ماجرای آن یک قطره

داستانی خوانده‌ام که در روزگاران قدیم، پادشاهی بیمار شد. پزشکان گفتند تنها درمانش یک قطره اشک حقیقی از چشمان شادترین انسان روی زمین است. تمام کشور را گشتند اما کسی که همیشه شاد بود، اصلاً گریه نمی‌کرد. تا اینکه به روستایی کوچک رسیدند. کودکی را دیدند که با عروسک پارچه‌ای‌اش بازی می‌کرد، می‌خندید و شاد بود. از او خواستند گریه کند. کودک گفت: «اما من غم ندارم.» گفتند: «پس برای شادی‌هایت گریه کن.» کودک مات ماند. اما بعد، عروسکش را در آغوش گرفت و ناگهان شرمنده شد. یادش آمد که گاهی با عروسک بدرفتاری کرده. یک قطره اشک از چشمانش چکید. پادشاه با همان یک قطره درمان شد. پیام داستان: شادترین انسان هم برای عشقش اشک می‌ریزد.

اشک درخت ممنوعه

جامعه ما اشک را دوست ندارد. به مرد می‌گویند «مرد که گریه نمی‌کند»، به زن می‌گویند «بس کن مردم نگاه می‌کنند»، به کودک می‌گویند «بزرگ شدی دیگر گریه نمی‌کنن». ما درختی را پرورش داده‌ایم که میوه‌اش ممنوع است. اما این درخت، هر چقدر هم که بگوییم، میوه می‌دهد؛ چون ریشه‌هایش به اعماق وجودمان رسوخ کرده. به جای ممنوع کردن، بیایید یاد بگیریم چگونه درست گریه کنیم.

نتیجه‌گیری:

امروز اگر دلت گرفت، خودت را جای دیگران خالی نکن. یک گوشه خلوت پیدا کن، بنشین و بگذار اشک‌هایت جاری شوند. نترس، کسی نمی‌بیند. این اشک‌ها نمک زندگی تو هستند؛ بدون آنها، زندگی بی‌مزه و بی‌روح می‌شود. به قطرات اشک احترام بگذار؛ چون آنها صادق‌ترین دوستان تو در این دنیای پر از ریا هستند. آنها هرگز دروغ نمی‌گویند، هرگز خیانت نمی‌کنند، هرگز پشتت را خالی نمی‌کنند. قطره اشک، گنجی است که هر کس به اندازه دردها و عشق‌هایش دارد. قدر این گنج را بدانیم و شرمنده نباشیم از اینکه گاهی… فقط گاهی… بگذاریم یک قطره، نمکین و بی‌ادعا، بر گونه‌مان بنشیند و تمام ناگفته‌هایمان را برایمان بگوید.

منبع: روزانه

اینتین رو در شبکه های اجتماعی دنبال کن

نمایش میخوام به دنیا بیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا